حضور نماینده اتحادیه اروپا در مراسم تحلیف سیدابراهیم رئیسی با انتقادات گستردهای بین مخالفان جمهوری اسلامی از طیفهای مختلف روبهرو شده است. از همان زمانی که روند اجرایی برگزاری انتخابات ریاستجمهوری در ایران آغاز شد، هیچکدام از کشورهای جهان از جمله آمریکا و اتحادیه اروپا علیه آن موضع نگرفتند و به طرح انتقادهای مبهم و کلی از آنچه جریان داشت، بسنده کردند. این موضعگیری از همان ابتدا روشن ساخت که هیچکدام از کشورهای جهان قصد به چالشکشیدن مشروعیت ریاستجمهوری رئیسی را ندارند و چهبسا از قبل خود را برای نوع مواجهه با آن آماده کردهاند. در طول بیش از 40 سالی که از عمر جمهوری اسلامی میگذرد، تنها در یک دوره کوتاه از ریاستجمهوری بوشِ پدر، علائمی مبنیبر علاقه کاخ سفید برای تغییر رژیم در ایران بروز کرد، اما جز آن، هیچکدام از رؤسایجمهور آمریکا نه فقط حرفی از تغییر رژیم به میان نیاوردهاند؛ بلکه به صراحت، سیاست خود را یا مهار و کنترل جمهوری اسلامی یا تلاش برای تغییر رفتار آن اعلام کردهاند. حتی دونالد ترامپ نیز بهرغم لفاظیهای تند و تیز و دائمی خود، همواره خود را مخالف براندازی معرفی میکرد و تأکید داشت
تغییر رژیم، مشکل ایران را حل نمیکند و این کشور باید تغییر رفتار و رویه دهد. به همین دلیل، ترامپ در میانه ناآرامیهای آبان 98 حمایتی از آن به عمل نیاورد. پس از تجربه بسیار پرهزینه و نهچندان موفقِ تغییر رژیم در افغانستان و عراق، ایالات متحده تغییر رژیم از راه لشکرکشی نظامی را از دستور کار خود خارج کرده و به جای آن، اعمال فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک را طریق مناسبتری برای نوعی تعامل چالشبرانگیز با کشورهای مخالف خود میبیند. این سیاست نیز مشکلات و پیچیدگیهای مخصوص به خود را دارد؛ بهطوری که از یکسو امری زمانبر است و از سوی دیگر، باید مراقبت کرد منجر به بیثباتی گسترده و غیرقابلکنترل در یک حوزه جغرافیایی نشود. بر این اساس، نگاه اتحادیه اروپا و همینطور آمریکا به جمهوری اسلامی تلاش برای وارد کردن آن در مناسبات منطقهای و بینالمللی است و طبعا از هر ابزاری در این جهت کمک میگیرد اما خواهان بیثبات کردن کامل آن در منطقۀ فوقالعاده حساسی چون شمال خلیج فارس نیست. ظاهراً رهبران آمریکا و اروپا متقاعد شدهاند نیروهایی که خود را اپوزیسیون براندازِ مینامند، هیچکدام از مؤلفههای لازم برای انتقال قدرت از راه
انقلابی به گونهای کنترل شده و همراه با ثبات نسبی را ندارند و دقیقاً به همین جهت، حمایتی معنادار نیز از آنان به عمل نمیآورند.
با این حساب، نگاه یک سیاستمدار غربی که در درجۀ نخست نگران عوارض سنگین بینظمی و آشفتگی و بیثباتی کنترلناپذیر در نظام بینالملل بر منافع و امنیت کشور خود است با نگاه مخالفان به ریاست جمهوری رئیسی از زمین تا آسمان فرق دارد. قاعدتاً اروپاییها علاقمندند که جمهوری اسلامی با موازینِ مورد نظر آنها همراه شود، اما این علاقه را به بهای ایجاد نوعی بیثباتی که تمام ارتش آمریکا نیز قادر به مهار و کنترل آن نخواهد بود، دنبال نمیکنند.
اینکه تصور شود با این درخواستها سیاست اروپا از تعامل انتقادی با ایران به سمت حمایت از براندازی چرخش خواهد کرد، از اساس اشتباه است. داستان روابط بینالملل بسیار فراتر تک مؤلفهای به نام حقوق بشر است.