در تمام نظامهای دموکراتیک رسانهها سمت مردم هستند و درواقع سخنگو، زبان، چشم و گوش مردم بهشمار میروند و بر اساس همین ویژگیهای تعریفشده وقتی یک روزنامه، خبرگزاری، شبکه رادیویی، تلویزیونی و اینترنتی در کشورهای پیشرفته خطاب به رئیسجمهوری از مشکلات و مفاسد وزیر دولتش خبر دهد؛ فرد در اسرع وقت استعفا میدهد، چراکه میداند وقتی رسانهای افشاگری میکند یعنی تمامی افکار عمومی را تحتتاثیر قرار داده است. رسانهها در اصل ناظر قدرت و زبان مردم بوده و در مقابل اشتباهات بالاترین مقامات کشور نیز ایستادگی میکنند که نمونه بارز اخیرش عملکرد شبکههای اجتماعی همچون توئیتر و فیسبوک و اینستاگرام است که اکانت (کاربری) ترامپ رئیسجمهوری وقت آمریکا را مسدود کردند؛ چراکه منافع ملی برای آنها مهمتر از شخص رئیسجمهوری آن کشور است. منافع ملی برای این شبکههای اجتماعی مهمتر از شخص رئیسجمهوری بود؛ رسانهها، مطبوعات و شبکههای اجتماعی در آمریکا مسائلی را مدنظر قرار میدهند که بسیار فراتر از منافع هیات حاکمه آن کشور است. رسانههای آمریکایی مسئولان کشورشان را مساوی یا برابر با نظام سیاسی کشورشان نمیپندارند؛ آنان حافظ نظام سیاسیشان هستند و اگر انحرافی در بالاترین مقام سیاسی را ببینند، مستقیما و بدونواهمه تذکر میدهند. این روند همان مولفهای است که در نظامهای پیشرفته و دموکراتیک دنیا تعریف شده است؛ اما در کشورهایی که پیشرفته نیستند یا درجاتی از دموکراسی در آنجا اجرا میشود؛ ضعف مطبوعات به همان ترتیب بیشتر است. در ایران قدرت است که رسانهها را نظارت میکند؛ بهگونهای که اساسا سیستم مجوزدهی به پایگاههای خبری، سایتها، روزنامهها بر عهده دولت است و اخیرا هم طرحی با عنوان صیانت مطرح شده که میخواهند این روند را به کل فضای مجازی تسری دهند. دولت بر رسانهها، شبکههای اجتماعی، مطبوعات، خبرگزاریها، رادیو و تلویزیون نظارت کرده و به آنان مجوز میدهد، برعکس آن چیزی است که در نظامهای پیشرفته دنیا اجرا میشود. به عبارت دیگر بهجای اینکه رسانهها ناظر بر قدرت باشند، دولت ناظر بر رسانهها شده است و همین که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از ابتدا تاکنون ۱۲ هزار مجوز برای انتشار رسانهها اعم از روزنامه، هفتهنامه، سالنامه، خبرگزاری و... صادر کرده است نشاندهنده همین امر است. صداوسیما انتقاد دیگری است که در مورد رسانههای کشور بدان پرداخته میشود چراکه از چند کشور معدود در جهان هستیم که رادیو و تلویزیونهای موجودشان فقط در اختیار دولت است؛ حتی در کشورهای روسیه، چین، ترکیه، افغانستان، عراق و... نیز بخش خصوصی رادیو و تلویزیون دارد. مسیر فعالیت رسانهای و ژورنالیسمی را در ایران برعکس رفتهایم، رسانههای کشور خالی از مولفههای انتقادی و بعد نظارتی بر قدرت و حاکمیت شدهاند و به همین دلیل مرجعیت رسانهای به خارج از کشور رفته است و انبوهی از شبکههای رادیو و تلویزیونی و خبرگزاریهای معاند توانستهاند بر اساس آمارهای ارائهشده حدود ۶۰ درصد ایرانیان را هدف قرار دهند. خبرگزاریهای عربی و آمریکایی و... با راهاندازی نسخههای فارسی توانستهاند مخاطبان زیادی را جذب کنند؛ چراکه رسانههای داخلی منفعل بوده و دولت دایره فعالیت آنان را بسیار محدود کرده است. متاسفانه این محدودیتها سبب شده مردم برای کسب اخبار و وقایعی که در کشور روی میدهد، سراغ رسانههای داخلی نروند، زیرا به سبب کنترل و نظارت تمامی محتوای آنان یا در مورد کرونا است یا اضمحلال غرب و هیچ خبری از مشکلات شهروندان و کسبوکارهایشان دیده نمیشود. وظیفهها و ماموریت اصلی رسانهها، نظارت بر قدرت است، ولی متاسفانه در اغلب رسانههای کشور چنین چیزی به سبب محافظهکاری مشاهده نمیشود و دایره خط قرمز فرضی آنان بسیار کوچک است.