احزاب قبل از انقلاب اسلامی مانند «رستاخیز» یا دولتی یا مثل «توده» وابسته به بیگانگان بودند ولی بعد از انقلاب حزبی به نام «جمهوری اسلامی» تشکیل شد و همه بزرگان نظام همچون شهیدان بهشتی، باهنر و... دبیران کل آن شدند؛ اما بعد از مدتی تعطیل شد. بعد از انحلال حزب جمهوری اسلامی تا چندین سال حزبی در ایران وجود نداشت ولی چون همه افراد موثر کشور در آن حزب حضور داشتند خواه ناخواه تصمیمات حزبی بودند. به عبارتی اگر رئیسجمهوری میآمد مجموعه حزب جمهوری تصمیمساز بودند یا تنظیم لیستهای ریاستجمهوری و مجلس شورای اسلامی از قدرت معنوی این حزب نشأت میگرفت. تأسیس احزاب بعد از انحلال حزب جمهوری اسلامی به فراموشی سپرده شد تا سال 76 که آقای سیدمحمد خاتمی به عنوان رئیسجمهوری انتخاب شدند؛ به قول فرمایش مقام معظم رهبری آن حماسه بزرگ اتفاق افتاد و حتی مخالفان و دشمنان نظام جمهوری اسلامی گفتند با انتخابات دوم خرداد کشور برای 20 سال بیمه شد. در گذشته یک حزب هم نداشتیم، اما با آمدن دولت اصلاحات، وزرای دولت و استانداران، تعداد احزاب اوج گرفت و تا امروز بالای 110 حزب رسمی در کشورمان فعال هستند. گرچه معتقدم نداشتن حزب اشتباه بود اما داشتن حتی 50 حزب هم اشتباه است. به همین دلیل در مجلس هشتم طرح اجازه قانونی «ادغام احزاب» را نوشتیم تا 20، 30 یا 40 حزبی که همفکر و به همدیگر نزدیک هستند ادغام شده و به شکل یک حزب درآیند. ولی متأسفانه از آن قانون خیلی استقبال و استفاده نشد. در ماه محرم هر شهری حداقل 20 تا 30 هیأت عزاداری دارد، اما در شهر زنجان تمام هیاتها در هم ادغام شده و به یک هیأت تبدیل شدهاند و آن شکوه و عظمت را از سینهزنان و عزاداران حسینی در کشورمان به وجود آورده است و در روزهای خاص پرچم امام حسین(ع) با عزت و وحدت به اهتزاز درمیآید. اگر احزاب کوچک که بعضا یک هیات موسس دارند و به قول دوستی میتوان کل حزب را در یک فولکس واگن جا داد چه خاصیت و نقشی خواهد داشت وقتی مانند یک بند انگشت میمانند؟ اما اگر بندهای انگشت به یکدیگر محکم جمع شوند تبدیل به مشت میشود. معمولاً اگر به فرد یا افراد درون یک حزب توجه شود با انشعاب به تشکیلات و به دنبال خروج از آن فوراً حزب دیگری تأسیس میکنند. هرکسی میخواهد برای همیشه عمر خود در حزب رئیس یا دبیرکل بماند درحالیکه اسم آن حزب نیست؛ مجموعهای است که افراد تا ابد میخواهند در قدرت بمانند. اگرحزبی با 10 میلیون عضو در کشور تشکیل شود همه مجبور خواهند بود که به آن تشکیلات احترام بگذارد. ولی متأسفانه آقایان فکر میکنند تافته جدا بافتهای هستیم و تزلزل به وجود میآید؛ درحالیکه اینچنین نیست. حزب خود را وامدار و مدیون مردم میداند؛ یعنی مردم آن را سنجش میکنند. اگر خواستههای جامعه را برآورده کرده باشد که هیچ در غیراینصورت در انتخابات بعدی به آن رأی نمیدهند و سمت حزب دیگر یا مقابل آنها میروند. بنابراین در چنین نظامهای سیاسی، مردم حرف اول را میزنند؛ اما افراد حزبستیز در کشورمان از این مساله ناراحت میشوند و میخواهند خودشان حرف اول را بزنند. یکی دیگر از مشکلات احزاب در ایران «عدمفراگیر بودن» آنهاست؛ به عبارتی از مخاطبان فراوانی در کشور برخوردار نیستند. فقط 4 تا 5 حزب مشخصتر، قویتر یا بزرگتر از 110 حزبی که به صورت رسمی در ایران فعال هستند وجود دارد، اما بازهم هیچکدام از آنها قدرت به صحنه آوردن مردم را هم ندارند. متأسفانه برخی حاکمان به احزاب بها نمیدهند و معتقدند اگر حزبی قوی شود شاید فردا روز به صحنه بیاید و کنار بروند. پس برای حفظ قدرت اجازه نمیدهند احزاب به معنای واقعی فعال شوند. هنوز در میان برخی از روسایجمهوری، وزارت کشورها و... چنین باوری وجود ندارد که حزب میتواند بلاگردان کشور و مردم شود.