دولت سیزدهم باید محوریت فعالیتها و تلاشهای دیپلماتیکش را روی راستی آزمایی هر چه بیشتر برای نهادینه کردن صلحآمیز بودن پرونده فعالیتهای هستهای بگذارد تا بدین وسیله تضمینهای امنیتی فعالیتهای هستهای ایران برای اعضای 1+4 و به خصوص ایالات متحده آمریکا داده شود. در این صورت اگر اعضای 1+4 و آمریکا در نتیجه این راستی آزمایی ها به تضمین امنیتی در قبال پرونده فعالیتهای هستهای و برجام برسند و صلح امیز بودن توان هسته ای ما برایشان مسجل شود میتوانند از جانب خود به اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس تضمین های امنیتی بدهند که احیای برجام و نشست وین نافی امنیت آنها نیست. لذا تکرار و تاکید می کنم که ما باید سعی کنیم که حتی القمدور مسائل فرابرجامی را از مذاکرات وین دور کنیم. چرا که رژیم صهیونیستی و برخی از مرتجعین عرب همواره سعی کرده و میکنند به هر نحوی که شده امنیت خود را به نشست وین و پرونده فعالیت های هسته ای ایران گره بزنند و به این صورت خود را به نشست وین در دوران دولت سیزدهم تحمیل کنند. یقین بدانید این بازیگران به دنبال تضمین های امنیتی خود از دل نشست وین و احیای برجام نیستند، بلکه خواهان به شکست کشاندن نشست وین و عدم احیای برجام هستند. چون بی شک احیای برجام از مسیر موفقیت در نشست وین می گذرد که می تواند سبب ارتقای توان دورنی کشور و مدیریت برخی بحران های فعلی ما در حوزه اقتصادی و معیشیتی شود که در این شرایط دولت رئیسی شدیدا به آن نیازمند است. بنابراین معتقدم دولت سید ابراهیم رئیسی و به خصوص وزارت امور خارجه اش با هر وزیری که احتمالاً مدیریت مذاکرات را از دور هفتم در وین به دست خواهد گرفت، اگر مدیریت مذاکرت به دبیرخانه شورای عالی امنیتی ملی واگذار نشود، باید از چنان هوشمندی، انعطاف، خرد و بینشن ژرف دیپلماتیک و سیاسی برخوردار باشد که این شرایط شکل نگیرد. یعنی باید محوریت و تمرکز کار روی جدا کردن و تفکیک مسائل برجامی و پرونده فعالیت های هسته ای از مسائل فرابرجامی باشد. در این اوضاع و احوال سعی بر آن است که برخی تحولات، اتفاقات و حوادث در برخی از کشورها مانند عراق به صورت مستقیم یا غیرمستقیم به جمهوری اسلامی ایران ربط داده شود تا از دل آن بر پروسه وین و احیای برجام اثرات خود را داشته باشد. یعنی پیرو تاکید چند باره ام تلاش آن است مسائل فرابرجامی به احیای برجام گره بخورد. ما نباید در این دام بیفتیم. چرا که اتفاقاتی نظیر موشک پراکنی و راکت پرانی علیه اهداف، مواضع و نیروهای آمریکا در عراق و منتسب کردن آن به ایران موجب خواهد شد که علاوه بر گره خوردن در نشست وین و احیای برجام، شان عمق استراتژیک ما در خاورمیانه هم به تحت الشعاع قرار گیرد؛ عمق استراتژیک ایران آن زمان بود که در قالب مکانیسم ژنو از سال ۲۰۰۱ تا سال ۲۰۰۳ توانست ایالات متحده آمریکا را هم وادار کند که در مقابل این عمق استراتژیک ایران در افغانستان و عراق سر تعظیم فرود آورد و آن را به رسمیت بشناسد. البته در این بین برخی از مخالفان دیپلماسی و احیای برجام در داخل هم به موازات رسانهها در خارج از کشور سعی می کنند خواسته یا ناخواسته، مستقیم یا غیر مستقیم این مسائل را به برجام گره بزنند، در صورتی که اکنون منافع ملی ایجاب میکند که این مسائل از هم تفکیک شوند و دور بمانند. این سیاست کلی نظام است که حتی المقدور تنش زدایی را در دستور کار قرار گیرد. این سیاست در زمان دولت آقای رئیسی هم کماکان ادامه دارد. البته در این بین مسئله مهم مدیریت زمان است و در این رابطه توصیه من به آقای رئیسی این است که این مدیریت زمان را نباید به تشکیل دولت و تعیین اعضا کابینه با محوریت وزرای سیاسی، دیپلماتیک و امنیتی کابینه موکول کند. باید از همین اکنون راهبردها، برنامه ها و چارچوب های مدون و عملیاتی برای این مسائل در دستور کار باشد. پیشرفت های ایران همزمان با تأخیر و وقت کشی اعضای 1+4 و آمریکا کاملا قابل دفاع است و اتفاقا این اقدامات اخیر نشان دهنده حقانیت ایران در صلح آمیز بودن توان هستهای کشور است. لذا برخی مسائل مانند آغاز تولید اورانیوم فلزی ۲۰ درصد و دیگر اقدامات در زمینه پرونده فعالیت های فعالیتهای هستهای را به عنوان یک پارامتر در کندی مذاکرات وین تلقی نمی کنم. این پیشرفت ها اتفاقاً در قالب همان مقوله مبتنی بر قدرت تنها اهرم فشاری است که میتواند طرف های برجامی و بهخصوص آمریکا را وادار کند که حق ایران را در احیای برجام ادا کند.