سالهاست که پدیده فرونشست زمین در کشور در حال رخ دادن است و روند طبیعی زمین است که وقتی خاکها در دشتها بر روی هم انباشته میشوند، طی هزاران سال مستحکم و تبدیل به سنگ خواهند شد. این روند یک فرآیند هزاران ساله است و کاری که ما میکنیم، این است که در دشتها با حفر چاه بر خلاف سیر تکامل زمین، فضاهای زمین را که با آب پر شده بود، خالی میکنیم و بر اساس وزن رسوبات لایههای بالایی زمین، این فضاها له شده و از بین میروند. فرونشستی که در دشتها مشاهده میشود، پدیده و آسیبی است که از ۱۰ تا ۱۵ سال قبل شروع شده است و الان ما آسیبهای آن را مشاهده میکنیم، از این رو من نام این پدیده را «سرطان زمین» گذاشتهام؛ چرا که این پدیده یک سرطان خاموشی است که وقتی متوجه آن میشویم که دیگر هیچ اقدامی برای پیشگیری از آن نمیشود انجام داد. بعد از زلزلههای بزرگ همانند زلزله بم میتوان شهر را از نو ساخت، ولی اگر آبخوان دشت بم از بین برود و زمین فرونشست کند، دیگر هیچ شهر بمی نخواهیم داشت، چون زندگی آن منطقه به آبخوان متصل است و اگر آبخوان از بین برود، زندگی از بین خواهد رفت. تصور برخی مسئولان که پدیده فرونشست در زمان مدیریت آنها هیچ آسیب جدی وارد نخواهد کرد، این در حالی است که اگر مسوولان مرتبط از سال ۱۳۸۴ که ما در این زمینه هشدارهای لازم را میدادیم، تصمیمی اتخاذ میکردند، در سال ۱۴۰۰ این مشکل به این حد وسعت نمییافت و شاید میتوانستیم این پدیده را متوقف کنیم. در حال حاضر هیچ دشت پایداری در کشور نداریم و اگر بخواهیم در دشتها نیروگاهی احداث کنیم، زمینه فراهم نیست؛ چرا که اراضی احداث نیروگاه نباید نشست داشته باشد و باید این نیروگاهها در کوهستانها تاسیس شود که نزدیک شدن به کوهستان به معنای نزدیک شدن به گسلها و در معرض خطر قرار گرفتن زلزله است. با یک روند غیر مُدبرانه و غیر منطقی، یک پدیده مدیریتپذیر به پدیده غیر قابل کنترل تبدیل شده است. در این زمینه کافی بود به جای شعار «خودکفایی گندم» شعار «حفاظت از منابع آب کشور» داشتیم، در این صورت آبخوانهای کشور حفظ میشد، ضمن آنکه قادر بودیم به میزان قابل قبولی گندم تولید کنیم و مابقی نیازها از خارج به کشور وارد میشد. اشکالی ندارد که کشوری گندم از کشورهای دیگر وارد کند، ولی قطعا کشورها نمیتوانند برای ایجاد امنیت سیاسی و اقتصادی، وابسته به آب کشورهای دیگر باشند و این در حالی است که ما با بیتدبیری به این امر دامن زدیم. دشت خوزستان در کناره خلیج فارس به دلیل بالا آمدن سطح آب دریا در حال فرونشست است و این یعنی بهتدریج سرزمین را در نواحی ساحلی از دست میدهیم. این موضوع را از سال ۱۳۸۴ اعلام کردیم که به منظور جلوگیری از فرونشست زمین در سواحل جنوبی کشور همانند تجربه کشور هلند نسبت به دیوارسازی اقدام کنند، در کنار آن در سرزمینهایی که در میانه کشور زندگی در آنها جریان داشت، به دلیل پدیده فرونشست، در حال از بین رفتن هستند. زمانی افتخار کشت پسته در دشت رفسنجان داشتیم، ولی هر سال هزاران تن زغال پسته تولید میشود و اضافه کرد: چوب درختان پسته که امکان آبیاری آنها نیست، سوزانده و تبدیل به زغال میشوند؛ ولی پستهکاران این فعالیت را در مناطق دیگری مانند ساوه ادامه داده و به روند فرونشست در سایر مناطق کشور دامن زدهاند. در این میان مقصر اصلی اصلا شرایط تغییر اقلیم نیست، شرایط بارندگی ایران همواره همین وضعیت را داشته و همیشه ایران از اقلیم خشک برخوردار بوده است و در چنین اقلیمی، مهندسان ایرانی قناتها و سدهای زیر زمینی را طراحی کردند که یک عنصر زیست محیطی پایدار است. اگر بارش وجود داشته باشد، قناتها دارای آب کافی هستند و به همان نسبت میتوان کشاورزی را توسعه داد و از سوی دیگر کشاورزان ایران عمده محصولات خود را از طریق دیم کشت میکرده، ولی در حال حاضر چیزی به نام «دیم» وجود ندارد. ما به جای زنده نگهداشتن مهندسی بومی کشور، سدسازی را در کشور رواج دادیم و همه آبهایی که به دشتهای کشور وارد میشد را در پشت سدها نگه داشتیم که با تبخیر شدن، این آبها هم از بین رفت.