رئیسجمهوری منتخب و در کل، دولت سیزدهم که از ماه بعد امور اجرایی را در دست خواهند گرفت، ابتدا باید تلاش کنند در اداره کشور و اجرای برنامهها مرتکب اشتباهی نشوند که جبرانش دشوار باشد. یکی از بزرگترین آفتهایی که میتواند خسارتهای زیادی به باور آورد، این است که مردم نتوانند به مسئولان اعتماد کنند. به همین دلیل دولت سیزدهم باید مراقب باشد، در شروع دوره خود، وعدههای نشدنی ندهد، زیرا مردم در همین اولین روزها اگر به این نتیجه برسند که نمیتوانند به دولت منتخب اعتماد کنند، شرایط نگرانکنندهای به وجود میآید و همچنین اداره امور برای قوه مجریه هم بسیار دشوار میشود. کسبوکار ملت به واسطه گرههایی که در اقتصاد به وجود آمده، روزبهروز بدتر و غیرقابل تحملتر شده است. با این توضیح که میتوان بیکاری را مادر مشکلات دانست. یعنی اگر آمار آنهایی که فرصت فعالیت برای تامین امرار و معاش نداردند، زیاد باشد، جامعه به همان میزان آرامش خود را از دست میدهد و همچنین فساد به طرز چشمگیری خودنمایی خواهد کرد. اشتغال ربط مستقیم و غیرقابلانکاری با آرامش و سلامت روانی عموم دارد؛ یعنی بیکاری مانند سمی است که جامعه را به سمت مسموم شدن هدایت خواهد کرد. متاسفانه در طول سالیان گذشته شاهد بودیم فساد، سوءمدیریت و عدمکارآمدی لازم، به لایههای درونی نظام اداره کشور رسوخ کرده و به همین راحتی «اصلاحِ امور» هدفی شده که محققنشدنی به نظر میرسد. رئیس دولت جدید باید از ابتدا با گزینش چهرههای شایسته و دارای سلامت رفتاری، شرایط را برای ترمیم فضای کدر نظام مدیریتی فراهم کند. کشور از پتانسیلهای بالایی برخوردار است و اگر تا امروز در حل بسیاری از مشکلات ناکام بودهایم، دلیلی جز این ندارد که کار به دست کاردانان نیفتاده که در چنین حالتی معلوم است نمیتوانیم توقع داشته باشیم امور به درستی پیش برود. برای اینکه نظام مدیریتی کارآیی لازم را داشته باشد، در گام نخست باید نگاه جناحی و سیاسی را در گزینش مدیران حذف کنیم؛ یعنی اگر قرار است وزیر یا معاون یا استانداری تعیین شود، اصلا به اینکه فرد موردنظر متعلق به کدام خط سیاسی است، توجهی نشود و فقط کارآمدی، شایستگی و تجربه و تخصص در انتخابها لحاظ شود تا از این طریق امور بر عهده کسانی قرار گیرد که هم تخصص لازم و هم تعهد کافی دارند. در این حالت میتوان امید داشت کاستیها روز به روز کمتر شده و دستاوردها بیشتر شوند. انتخابات به پایان رسیده و اکنون زمانی است که باید رفاقت را جایگزین رقابت کرد تا بتوانیم با همنشینی و حمایت لازم، گرفتاریهای مردم را کم کنیم. نظام باید اولویت خود را در این مساله بداند که اعتماد عمومی که خدشهدار شده است، بازیابی کند تا کشور بتواند از وضعیت دشوار کنونی رهایی یابد. مردم ایران در همه سالهای پس از استقرار جمهوری اسلامی در عمل نشان دادهاند پای کشورشان ایستادهاند و حتی به استقبال تحمل سختیها هم میروند. این خصیصه ایرانیها، دستاندرکاران را باید به این نتیجه برساند که کمترین کوتاهی، به هیچ وجه قابل گذشت و بخشودنی نیست.