بستن
کد خبر: ۱۰۱۷۶۴۶

سایه روشن‌های کنکور ۱۴۰۰

سایه روشن‌های کنکور ۱۴۰۰
نوید مجیدی کارشناس آموزشی
پایان کنکور 1400، بهانه‌ای شد تا در این نوشتار نگاهی گذرا بر آزمون سراسری ۱۴۰۰، همراه با نگاهی به ارتباط درست میان آموزش و سنجش دانش‌آموزان داشته باشیم. اینجانب، که خود معلم دروس ریاضیات هستم، پرسش‌های این درس را به‌صورت فراگیر کاویده‌ام و بنابر گزارش همکاران دیگر دروس، از سطح آن درس‌‌ها در کنکور امسال نیز آگاهم. بررسی پرسش‌های آزمون سراسری نکات مهمی دربردارد، که در آغاز می‌خواهم به ویژگی‌های مثبت و روشن آنها بپردازم. مفهومی بودن پرسش‌ها و تکیه و توجه به «مفهوم» در طراحی پرسش‌ها و دوری‌گزینی از ایجادِ راه فرار در گزینه‌ها (برخلاف آزمون‌های چند دهه‌ گذشته)، نکته‌‌های برجسته مثبتی بود که در این آزمون به‌چشم می‌خورد؛ البته نخستین گام‌ها برای انجام این مهم در آزمون‌های ۲ سالِ گذشته برداشته شده بود، اما کافی نبود. فرم پرسش‌ها نشان می‌داد که دیگر با عددگذاری یا راه‌های به‌اصطلاح میان‌بُری که در تبلیغات گوناگون آنها را می‌بینیم و ضایع‌کننده خلاقیت و مانع شکوفایی ذهن‌ها برای اندیشیدن و استدلال کردن است، نمی‌توان به سوال‌ها پاسخ داد و درنتیجه این امید را در دل‌هایمان زنده می‌کرد که شاید به‌زودی شاهد برچیده شدن بساط تبلیغ‌های دروغین باشیم. آنچه روشن بود، این بود که دانش‌آموز باید کاملا به مفاهیم مسلط باشد و خوشبختانه، دیگر در قالب عبارت‌هایی چون «کوچک‌ترین مقدار...» و «حداکثر مقدار ...» با گزینه‌ها بازی نشده بود. آنالیزِ جامع پرسش‌ها، نویدبخش آن است که زین‌پس نقش کسانی که به‌معنای ‌راستین کلمه، «معلم» هستند و برای آموزش مفهومی دروس می‌کوشند، برجسته خواهد شد (امیدوارم که چنین باشد و گوش‌های شنوا و چشم‌های بینایی برای کمک به برآورده‌شدن این آرزو پیدا شوند) و اشخاص و موسسه‌هایی که در قالب تکنیک‌-محوری و بدون توجه به امر «مفهوم» فعالیت دارند، به حاشیه خواهند رفت. در این میان از رسانه‌ ملی هم انتظار می‌رود که در راستای تقویت و کمک به آموزش رسمی و مفهومی حرکت کند و برای درآمدزایی!، شبکه‌های سراسری و استانی را در اختیار این موسسات قرار ندهد؛ غفلت از این امر در دو دهه گذشته آسیب‌های جدی به نظام آموزش و پرورش وارد کرده و آثار زیان‌بار آن به‌ويژه در دهه‌ ۹۰ بسیار آشکار است. در کنار ویژگی‌های مثبت کنکور ۱۴۰۰، که بیش از این مجال پرداختن بدان نیست، چند ویژگی منفی هم به‌چشم می‌خورد که کارشناسان را از آینده بیمناک می‌کند و آنها را می‌توان در چند مورد خلاصه کرد: دشواری بیش از اندازه‌‌ پرسش‌ها، وقت‌گیر بودن نامتعارف و ناهم‌خوانی برخی پرسش‌های مطرح‌شده با مطالب کتاب‌های درسی! باتوجه به اینکه پخش یکنواختی از نظر امکانات آموزشی در ایران (شامل معلم، کتاب و مشاوره‌های آموزشی-اجتماعی) وجود ندارد؛ پس هنگامی که دانش‌آموزان و معلمان پایتخت در برخورد با پرسش‌های آزمون دچار چالش و خطاهای فاحش می‌شوند (حتا در مدارس سمپاد!)، آیا می‌توان انتظار داشت که دانش‌آموزان استان‌های کم‌برخوردار کشور به‌سادگی بتوانند به سوال‌ها پاسخ دهند؟! آیا وجود چنین پرسش‌هایی بی‌عدالتی در حق این دانش‌آموزان که، بنابر تاکید سازمان سنجش و وزارت آموزش و پرورش، کتاب‌های درسی باید اصلی‌ترین منبع آنان برای مطالعه باشد، نیست؟ آیا این نوع طراحی آزمون باعث ایجاد سردرگمی و ترس (در کنار ویژگی‌های مثبتی که اشاره کردیم و در ادامه خواهیم کرد) نخواهد شد؟ از سوی دیگر، آزمون‌های بسیار دشوار، که نمونه‌هایی از آنها را در کنکورهای دهه‌های۶۰، ۷۰ (سراسری ۱۳۷۹) و ۸۰ دیده‌ایم، اصولا به‌زیان دانش‌آموزان بسیار قوی است و نمی‌تواند به‌خوبی داوطلبان را غربال کند و ممکن است باعث دگرگونی قابل توجه در نتیجه‌ پذیرش آنان شود. در پایان چند پرسش مطرح است: آیا سبکِ پرسش‌های آزمون سراسری امسال، اعتراضی از سوی معلمان و طراحان باتجربه و کاردان، به محتوای کتاب‌های درسی نونگاشت و آشکار کردن کمبودهای این کتاب‌هاست؟ آیا در راستای حرکت به‌سمت «مفهوم-محوری» است؟! آیا در راستای بهادادن به اهمیت امتحان‌های نهایی است؟ آیا در راستای کنارزدن موسسات ناکارامد و تباه‌گرِ کنکور است که چون قارچ رشد کرده‌اند؟ اگر پاسخ به پرسشِ آخر مثبت است، باید آن را به فال نیک گرفت و اگر پاسخ به سه پرسشِ نخست مثبت باشد، باید گفت که با روند کنونی دچار پارادوکس می‌شویم! زیرا کاستی‌های کتاب‌های درسی باید از بین بروند تا دانش‌آموزان تواناتری داشته باشیم و بدون برطرف کردن این کاستی‌ها هدفِ طرح‌شده در پرسش‌های بالا بی‌معنی‌ست، چراکه طرح پرسش‌‌های خارج از کتاب، سبب خواهد شد تا روند کنونیِ «کتاب‌های حجیمِ کمک‌درسی» در برابرِ «کتاب‌های کم‌حجم درسی!» ادامه‌دار شود و باز هم مدرسه و کتاب درسی در حاشیه باشند و نقش موسسات کنکور پررنگ شود! بنابر باور و تجربه‌های نگارنده، پیش از هر چیز، باید شکاف بزرگ میان محتوای کتاب‌های درسی و پرسش‌های آزمون سراسری از بین برود. اگرچه، بر خلاف لفظ جاافتاده میان عموم و حتا صدا و سیما!، کنکور را نه یک رقابت علمی که یک رقابت، برپایه‌ سرعت، دقت و تکنیک می‌دانم، اما اگر قرار است کنکور بماند باید نمره‌های منفی آن کم‌تر شود و بهترین راه برای رسیدن به این هدف را چنین می‌دانم:
1- کارآمدی محتوای کتاب‌های درسی، که بتواند دانش‌آموز را در اندیشیدن و به‌کار بستن خلاقیت برای حل مسأله یاری کند.
2- ادامه روندِ طرح مفهومی پرسش‌های آزمون سراسری و قطع دست هرگونه سودجویی برای حاکم شدن «تکنیک-محوری» به‌جای «مفهوم-محوری» در آموزش و پرورش. 3-پرهیز از طراحی شرورانه‌ گزینه‌ها؛ زیرا کارکرد گزینه‌های استاندارد این است که باید از پراکندگی ذهن داوطلب جلوگیری و او را به‌سمت پاسخ درست راهنمایی کنند، اما طراحان نباید در قالبِ بازی با برخی عبارت‌ها و با ناشی‌گری یا عامدانه‌ گزینه‌هایی طرح کنند، که بتواند بنابر آمارِ سال‌های گذشته‌، داوطلب را به پاسخ درستِ بی‌تفکر هدایت کند!
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی