فضا نسبتا شلوغ است؛ وارد میشوم و با اندک فاصلهای از نفر کناری میایستم؛ خبری از «فاصله اجتماعی» هم نیست! با ماسکهایی که عموماً یک لایه هستند، گرمای نفَسها را حس میکنی؛ مخصوصا اگر ساعت 7 و 8 صبح باشد! جلوتر که میرویم، چند نفری هم به این فضای تنگ اضافه میشوند. صدایی از گوشهای میآید... در آن شلوغی باید سر را بچرخانی تا صاحب صدا را بیابی. بماند که بعضیها آنقدر آن صدا و آن حرفها را شنیدهاند که سرشان را از روی گوشی همراه برنمیدارند. یکی دیگر اما آرام از میان جمعیتِ ایستاده عبور میکند و به دنبال جایی میگردد که فشردگی کمتر باشد تا بتواند بایستد و با خیالی راحتتر فروشگاه سیار خود را معرفی کند! البته حواسش هست که نفر قبلی صدایش قطع یا از آن حوالی دور شود! مردی نیمهخمیده از سمتی دیگر پیدا میشود که جملهای مشخص و ساده را مدام تکرار میکند: «کلوچههای نرم و خوشمزه، دو تا 5 هزار تومن»... یکی در حال راه رفتن از میان جمعیتِ ایستاده و نشسته، صدایش را به مردم میرساند و دیگری برای بیان توضیحاتی دقیقتر و مهمتر، جایی برای ایستادن پیدا میکند... .
این گوشهای از حکایت دستفروشانی است که به دنبال روزیِ خود در زیر زمیناند؛ هرچند به گفته بعضی مدیران، کارشان غیرقانونی است و توصیه بعضی دیگر از آنان هم، بیاعتنایی مردم و نخریدن جنس از آنان. بحث من اما اینها نیست که حکایتی مکرر شده و مدیران شهری باید این را بیش از پیش برای خود و شهروندان حل کنند. حرف اصلی چیزی دیگر است: در این روزها که کرونا همچنان میگردد و میچرخد و از گونهای به گونهی دیگر تبدیل میشود!، و همان مدیران هم توصیههای بهداشتیشان هر روز شنیده میشود، چرا «مترو» همچون روزها و هفتههای عادی باید جولانگاه دستفروشان باشد؟! این در حالی است که مسافران هم آرام آرام فاصلههای مناسب از یکدیگر را به فراموشی میسپارند و تراکم جمعیت در واگنها- در برخی خطوط مترو- بسیار زیاد است. ورود اینها- که همچون دیگر شهروندان حقوقشان باید به رسمیت شناخته شود- به ایستگاههای مترو قطعا اجتنابناپذیر است، اما ورودشان به واگنهایی که تهویه مناسب هم ندارند، امری قابلکنترل است. مأموران حاضر در ایستگاهها اگر در فکر حفظ سلامت مسافرانِ پرشمار قطار شهری هستند، میتوانند و باید جلوی این افراد را بگیرند. البته اینجا
مجال پرداختن به ریشه این معضلات نیست، نه اینکه برای صاحب این قلم بیاهمیت باشد. بهخوبی میدانم در جامعهای که حقوق شهروندی آنطور که باید و شاید، پاس داشته نمیشود و در کشوری که «اقتصاد»ش غیرشفاف بوده، معضلاتی اینچنین هم همچنان برقرار است و هر کس خود را صاحب حق میداند و به دنبال گرفتن آن است.