عمه اینها با کل طایفهی شوهرش عین بلای آسمانی نازل شدند خانهی ما. بابا اگرچه میخندید ولی فقط من از دلش خبرش داشتم. نه بهخاطر وجود مهمان که سفرهداری ومهماننوازی بابا به همه ثابت شده بود، بلکه بهخاطر حس حسادتی که به آقاشهاب، شوهر عمهام، داشت. از وقتی آقاشهاب زده بود در کار واردات نخ ابریشم و بازارش سکه شده بود بابا باهاش لج افتاده بود. در جمع مدام از لزوم حمایت از کرمهای ابریشم توی باغچه صحبت میکرد آقاشهاب هم به بابا میگفت حامی حقوق کرم ابریشم و هردو غشغش میخندیدند درحالیکه به خون هم تشنه بودند!
شب، موقع خواب بهدلیل جمعیت بالا توی پذیرایی لحاف تشک انداختیم و هرکس یک طرف ولو شد. خانمها در اتاقها و آقایان در پذیرایی. هنوز به نیمههای شب نرسیده بودیم که آقاشهاب عین خرس گرسنه شروع کرد به خرناس کشیدن. بابا که کاملا خواب بود یکهو ناخودآگاهش فعال شد. او که حتی در خواب هم نمیخواست از دامادش کم بیاورد شروع به خروپف کرد؛ منتهی با صدایی ده برابر بلندتر. آقاشهاب هم ناخوادآگاهش از آنطرف فعال شد و با صدای بلندتری زوزهای کشید که آدم را یاد گرگهای صحرای سیبری میانداخت وقتی از گلهشان دور ماندهاند. نفرات داخل خانه در خواب بهصورت غیرارادی غلت زدند تا میدان برای این دو یَل میدان باز شود. زنها که حق دیدن این مسابقه را از نزدیک نداشتند تصمیم گرفتند همانجا توی اتاق بمانند و اصلا توی این امورات دخالت نکنند و کشکشان را بسایند. بابا دیگر خروپف نکرد. خانه را سکوت برداشت. ما، در میان بهت و غافلگیری فقط آرام نفس میکشیدیم. یکدفعه بابا با صدوهشتاد درجه تغییر صدای غُرایی کرد که شیرهای آفریقا غلط بکنند اینطور صدا دربیاورند. چنان غُرشی که آقاشهاب مجبور شد یک غَلت به عقب بزند. این یعنی پیروزی موقت برای بابا.
آقاشهاب که احتمال حمله از سوی بابا را میداد، پیشدستی کرده و در حرکتی غافلگیرکننده پرید و با دندان پای بابا را گرفت و بلافاصله گفت: خُرررپف! یک سوی میدان طرفداران آقاشهاب غرق شادی بودند و در خواب جام قهرمانی را بالا برده و زمین را به غوغاکدهای تبدیل کرده بودند و در سمت دیگر بهت و سکوت حاکم بود. چه اتفاقی میافتد؟ چه کسی قهرمان این جدال خروپفی میشود؟ بابا با طفره و تلاش زیاد پایش را از دندان این خرس خشمگین رها کرده و هر دو دوباره حمله را آغاز کردند. خروپف ابزار مشترک هر دو مبارز بود. بابا میگفت خُررر. آقا شهاب در سوی دیگر استادیوم جواب میداد پُفففف! ناگهان معلوم نشد چه کسی در میان این جدال حساس شیمیایی رها کرد و همه را به کما برد. این شد که مسابقه نیمهتمام رها شد و منتظر رای کمیتهی انضباطی هستیم ببینیم چه کسی برندهی این جدال خروپفی شد!