انتخابات یک بعد داخلی و یک بعد بینالمللی دارد. ما در مجامع بینالمللی چه در دفاتر وابسته به سازمان ملل گرفته تا مذاکراتی که با کشورهای دنیا برگزار میشود حضور فعال داریم. قطعا کشوری در میز مذاکرات توفیقات بیشتری دارد که در آن قدرت داخلی بیشتری به مقامات و مسئولانشان از سوی مردم ارجاع و تفویض شده باشد. یعنی به محض اینکه یک مذاکره بینالمللی در دو طرف میز شروع میشود، ابتدا قدرتی که برای میز مقابل سنجیده میشود میزان مقبولیت مدیرانی است که در داخل کشور برایشان از طرف مردم احراز شده است. یک رئیس جمهور ممکن است با 5 میلیون رای به این مقام برسد، گاهی هم ممکن است با 30 میلیون رای حائز کسب کرسی ریاست جمهوری شود که برای داشتن این پست تفاوت چندانی بهوجود نمیآورد. ولی در بعد بینالملی، رئیس جمهوری که با درصد بالای پنجاه درصد به این مقام برسد فرستادهها، سفرا و نمایندگانش قدرت چانهزنی بیشتری دارند و یقینا این به سود خود ملت است. اما مردم، که باید توجیه شوند زیرا ابهامی برای آنها ایجاد شده. مردم میگویند ما تاکنون از هر طبقه و هر گروه رئیس جمهور تعیین کردهایم، ولی تا این لحظه آن شرایطی که مورد انتظار ما بوده است توسط دولتها ایجاد نشده است. البته این محرز است که همه شعارهای یک کاندیدا محقق نمیشود ولی باید حداقل به سمت آن وعدههایی که داده حرکت کند تا اعتماد عمومی را جلب کند که متاسفانه در این بخش هر دوره مشکل داشتهایم. یعنی دولتهایی که آمدهاند نهتنها در جهت تحقق شعارهای خود عمل نکردهاند بلکه مسیر عکس آن راه رفتهاند. به فرض در شعار حفظ قدرت پول ملی نهتنها اقدام قابل لمسی انجام نشده، بلکه قدرت پولمان در مقابل ارزهای خارجی حداقل متوقف نماند و برعکس ضعیف و ضعیفتر شد. این قبیل اتفاقات باعث سلب اعتماد عمومی شده است. یا مثلا در بازار بورس اگر خطر سرمایهگذاری بهگونهای بود که سودی هم حاصل نمیشد قابل توجیه بود ولی آیا چنین شد؟ ضرر هنگفتی به برخی از خانوادههای سرمایهگذار در بورس تحمیل شد. اصولگراترین رئیس جمهور یعنی آقای احمدینژاد را داشتیم که خود را حتی فراتر از اصولگرایی میدانست. اتفاق آنچنانی در کشور نیفتاد، رئیس جمهور اصلاحطلب یعنی آقای خاتمی را داشتیم، بازهم اتفاقی در عرصههای اقتصادی-اجتماعی نیفتاد که قابل عرض باشد. چه در دولت آقای هاشمی، چه در دولت آقای روحانی، تلفیق اصولگرایی و اصلاحطلبی را داشتیم. باز هم اتفاقی که جلبکننده اعتماد عمومی مردم باشد، نیفتاد. چه راهی برای مردم میماند؟ اگر میگویند اکنون میدان وسیع نیست و مردم قدرت انتخاب ندارند یا کاندیداهای همه طیفها تاییدصلاحیت نشدند، باید به کشورهای اروپایی و آمریکا نگاه کنیم که در آنها هم وضع همین است و هر بار دو نفر از دو جناح بیشتر کاندیدای ریاست جمهوری نمیشوند. یا در انگلیس هم وضع به همین شکل است. ولی چگونه است که آنها موفق هستند و ما نه؟ بهخاطر این است که اعتماد مردم در این کشورهای پیشرفتهدر حد مطلوب جلب شده است. اگر مردم این احساس را کنند که چه رای بدهند، چه رای ندهند، تفاوتی در اصل امور نمیکند، از مشارکت دور میشوند. وضعی که امروز در جامعه ما ایجاد شده است، دولتهایی که روی کار میآیند باید مردم که امروز در اکثریت هستند را بهدست بیاورند.