از سال ۹۶ به بعد تلاش شده نهادهای انتخاباتی به ویژه ریاستجمهوری را بلاموضوع جلوه دهند؛ یعنی جریانی که به شدت مخالف رویکرد انتخاباتی مردم در سالهای ۹۲ و ۹۶ بوده، همه تلاش خودش را کرده تا نهادهای انتخاباتی ناکارآمد شوند و آن را در اندازه یک کارگزار بیاختیار جلوه دهند. به نظر میآید بیرغبتی به مشارکت در انتخابات را که در میان مردم وجود دارد و حتی همه ابراز نگرانی میکنند از پایین بودن درصد مشارکتها، باید ناشی از همان رفتاری دانست که بهطور خاص در چهار سال گذشته هر روز بر طبل بیتاثیری و ناکارآمد کردن جریان منتخب مردم میکوبد. در شرایط فعلی آن چیزی که میتواند مردم را به رغبت برای حضور در پای صندوقهای رای تشویق کند، پشتوانههای تضمینی است که بتواند به مردم بگوید و تضمین دهد که رویکرد انتخاباتی آنها قابلقبول است و موثر خواهد بود. این پشتوانههای تضمینی اول یک ایده قدرتمند است، دوم اینکه این ایده چراغ راهی باشد برای حرکت به سمتی که مردم انتخاب کردهاند. برای نمونه در سالهای ۹۲ و ۹۶ دولت حسن روحانی، ایده بازگشت به جامعه جهانی و ایجاد توافق با جامعه جهانی در چارچوب برجام مطرح بود اما بلافاصله بعد از اجرای برجام نهادها و جریانهای دیگر که قدرت بیشتری از نهادهای انتخاباتی داشتند در خدمت این ایده حرکت نکردند و همه تلاش خود را به کار نگرفتند؛ تا اینکه این ایده ناکارآمد باشد و نتواند نتایج منطقی، معقول و واقعی خودش را به دست آورد و در عین حال میخواستند مردم را از این نوع انتخاب مایوس کنند. باید دایره انتخاب مردم برای گزینههایی که در انتخابات وجود دارد، بیشتر شود. نمیتوان به نوعی برخورد کرد که نامزدهای انتخاباتی دستچین شوند و در تصورها اینگونه القا شود که آنهایی که تاییدصلاحیت میشوند، به طور کامل دستچین شده هستند. این اتفاق در رغبت مردم تاثیر گذاشته است. اگرچه حضور در پای صندوقهای رای یک حق مدنی و قانونی مردم است اما این حق با کارآمدی آن موثر خواهد بود. آنچه در حال حاضر از نامزدهای انتخاباتی دیده میشود، نبودبرنامه است. نامزدها بیشتر شعار میدهند و یکسری کلیگوییها میکنند که نشان نمیدهد آیا میتوانند دوباره سفره مردم را به وضعیت عادی برگرداند. آنان در خصوص رویکردهای سیاست داخلی و خارجی و فرهنگی و اجتماعی هنوز هیچ چیزی را مطرح نکردهاند. در صورتی که یکسری بحثهای کلی مطرح میکنند و همچنین یکسری اتهامها به یکدیگر میزنند از جمله اینکه به هم فاسد میگویند یا اینکه دیگری میگوید من رقیب فساد هستم، که بسیار تعجبآور است. رقیب فساد بودن این معنا را به ذهن میرساند که مگر خود شما فاسد هستید که با فاسدی دیگر رقابت میکنید. پس در عصر ارتباطات مردم اینگونه گفتهها را درک و سریع بررسی میکنند. تا به حال این اتفاق رخ نداده که یکی از نامزدها ایده قدرتمندی را مطرح کند که بتواند برای مخاطبان جذاب باشد. برای نمونه در انتخاباتهای گذشته حسن روحانی رویکرد اعتدالی داشت و بازگشت به جامعه جهانی و ایجاد یک وضعیت عادی برای کشور را وعده داده بود، محمود احمدی نژاد یک نوع عدالت را مطرح کرد، سیدمحمد خاتمی درباره جامعه مدنی صحبت کرده بود و آیتا...هاشمیرفسنجانی سازندگی را مطرح کرد. بنابراین باید دید که نامزدهای جدید با چه هویتی نزد مردم شناخته شدهاند و چه رغبتی را میتوانند در میان مردم ایجاد کنند؛ یعنی صرفا اینگونه نیست که مردم به طور حتم باید پای صندوقها حضور پیدا کنند؛ باید دید از طرف مقابل چه ایدههای قوی و موثری که بتواند کشور و مردم را از وضعیت فعلی برون ببرد، ارائه میشود. در خصوص نقش شورای نگهبان در ایجاد شورآفرینی، چند نکته ضرورت دارد؛ اول اینکه شورای نگهبان باید خودش را از این شائبه که نگاهی جناحی و بخشینگر دارد، دور سازد تا نزد افکار عمومی این نگاه اصلاح شود. دوم اینکه باید دایره انتخاب برای مردم فراهم کند. در شرایط فعلی سختگیریهایی که شورای نگهبان ایجاد میکند به معنی محدود کردن حضور نامزدها در صحنه انتخاباتی و در عین حال محدود کردن مردم در گزینههایی که پیشپای آنها وجود دارد، است. در حال حاضر نتوانستهاند افکار عمومی را با خود همراه کنند. پس مردم احساس میکنند نوع نگاه به نوعی گزینشی و دستچین شده است. پس هم رئیسجمهوری و هم دلسوزان نظام و آنهایی که مشتاق هستند که مشارکت بالا باشد مدوام این مساله را تذکر دادهاند اما همچنان بر مواضع قاطع خودش ایستادگی میکنند و طبیعی است که تاثیرات آن را در بیرغبتی مردم برای حضور در پای صندوقهای رای میبینیم.