از آنجاییکه شما بهعنوان اولین دریافتکننده جایزه ادبی بوکر آسیایی در مالزی شناخته شدهاید و نیز سفیر ادبیات مالزی در جهان نام گرفتهاید، فکر میکنید که این نقش برای شما بهعنوان نویسنده چه معنایی داشته است؟
من خودم را سفیر ادبیات مالزی نمیدانم- هنوز هم نویسنده، و رماننویس هستم. من نمیگویم تحمیل این نقش به هر شخصی خطرناک است، اما این چیزی نیست که من دنبال آن هستم. من ترجیح میدهم فقط بهعنوان نویسنده شناخته شوم و اگر بهدنبال زدن برچسب هستید یک نویسنده مالزیاییبودن را ترجیح میدهم.
برندهشدن این جایزه چه تاثیری در زندگی نویسندگی شما داشته است؟
درحال حاضر نمیتوانم بهطور قطعی بگویم، زیرا نوشتن کتاب سومم را شروع نکردم. مدتزمان طولانیای از نوشتن آن نمیگذرد؛ زیرا یا در سفر بودم و یا در حال مصاحبه، و از انجام این کارها راضی هستم، اما از اینکه نمینویسم احساس گناه میکنم. نمیتوانم قضاوت کنم، چون خیلی از افراد هستند که دوست دارند در شرایط کنونی من قرار بگیرند و میدانم که من از داشتن چنین موقعیتی برخوردار هستم.
برای بسیاری از خوانندگان بینالمللی، رمان «نقشی در مه» اولین برخورد آنها با مالزی و ادبیات مالزی خواهد بود.آیا هنگام نوشتن این رمان به این نکته توجه کردهاید؟
در رمان اولم به نام «هدیه باران» که به مرحله نهایی جایزه بوکر هم رسید، بیشتر به این موضوع توجه کردم. وقتی مینویسید کاملا از وجود این دسته از خوانندگان که در خارج از محدوده دید شما هستند آگاهی دارید، اما چهره آنها را نمیبینید، بنابراین مطمئن نیستید که برای چه کسی مینویسید که این بیشتر مساله ویراستاران است. برای مثال من از داشتن نقشه در اول کتابم خودداری کردم؛ زیرا در عصر گوگل، مردم میتوانند آن را جستوجو کنند، اما ناشر موافق نبود و گفت باید نقشه داشته باشید، نهایتا خودم نقشههای شبهجزیزه مالزی و پنانگ را ترسیم کردم و حتی مهر کوچکم را آنجا گذاشتم تا جلوهای آنتیک به آن بدهم. اما من از داشتن واژهنامهای از کلمات مالزی خودداری کردم. حتی اگر به یک کشور خارجی بروید و به افرادی که در اطراف شما صحبت میکنند گوش دهید، بیشتر صحبتهای آنها را درک نمیکنید، و این احساسی است که من میخواستم مردم داشته باشند؛ بنابراین در رمان دوم خود «نقشی در مه» عمدا از هیچگونه نقشهای و هیچ واژهنامهای استفاده نکردم. من حتی نمیخواستم کلمات با فونت متفاوت نوشته شوند.
چطور از خواننده رمانبودن به نویسندهشدن فکر کردید؟
خب، من کتابهایی را که بد نوشته شدهاند خواندهام و سلیقهام تغییر کرد و دید انتقادیتری پیدا کردم. از خودم پرسیدم چطور این کتاب منتشر شده؟ به خودم گفتم من بهتر میتوانم این کار را انجام دهم، اما هرگز اقدام نکردم، و هرگز پیگیری نمیکردم. اما این هم میدانستم که روزی نویسنده خواهم شد. سپس وقتی در دانشگاه کیپتاون بودم-دو سال در یک دفتر حقوقی کار میکردم و بعد برای کارشناسی ارشد به کیپتاون رفتم-وقت کافی برای نوشتن داشتم. به خودم گفتم که بهترین زمان برای انجام این کار است، چون اگر به کارم برمیگشتم میدانستم که وقت کافی نخواهم داشت.
پس شما زمانی که در کیپتاون بودید نوشتن کتاب «هدیه باران» را شروع کردید؟
بله، در آن زمان من دلتنگ مالزی بودم و با این کتاب خودم را در آنجا تصور میکردم. من همین را میخواستم، و نمیخواستم با این دلتنگی مبارزه کنم-فکر میکنم چون این اشتیاق را حس میکردم میتوانستم بهخوبی به خواننده انتقال دهم.
شما با چه عناصری داستان را شروع کردید؟
من موقعیت و محل را داشتم. اگر من کتاب اولم را مینوشتم تردیدی نداشتم که در پنانگ تنظیمش میکردم. میخواستم پنانگ یک شخصیت باشد و در این مورد مطمئن بودم. بعضی خوانندهها کاملا متوجه این موضوع شده بودند که اسم اشخاص برگرفته از نام خیابانهاست و این عمدی بود. من هم دورهای شخصیت فیلیپ هاتون (قهرمان داستان) را داشتم. میخواستم او نیمی چینی و نیمی انگلیسی باشد تا دیدگاه وسیعتری ارائه دهد: نهفقط دیدگاه چینیهای مالزی، بلکه دیدگاه انگلیسیها را نیز بیان کند. فکر میکردم اکثریت جامعه پنانگ را چینیها و انگلیسیها تشکیل میدهند، اما با آمدن ژاپنیها همهچیز ازهم میپاشد،که فکر میکنم جالب خواهد بود.
داستان خلبان کامیکازه، تاتسوجی در ابتدا بهعنوان گزیدهای کوتاه و مروری بر آثار ادبی آسیا منتشر شده. آیا تاتسوجی به عنوان داستان کوتاه آغاز شد؟
جشنواره ادبی آسیایی ریوایو اولین جشنوارهای بود که به آن دعوت شدم و شرایط حضور درآن مراسم این بود که نویسندگانی که در آنجا حضور دارند چیزی بنویسند و من تصمیم گرفتم داستان کوتاه بنویسم. من علاقمند بودم که بدانم چه چیزی باعث ایجاد انگیزه میشود که کسی در کامیکازی خلبان شود؛ بنابراین در این باره مطالعه کردم و نوشتم.
داستان خلبان کامیکازی در مالایا، یک داستان منحصربهفرد است. بهعنوان یک نویسنده آزاد چطور توانستید این سناریو را تصور کنید.
قانون من این است که میتوانم یک رویداد به داستان اضافه کنم، اما نمیتوانم از یک رویداد کم کنم، اگر اتفاقی افتاده باشد یا ساختمانی، شخصی و یا جاده خاصی در جایی وجود داشته باشد، آن موضوع را رها میکنم، ولی پاک نمیکنم تا در جای مناسبی از داستان آن را استفاده کنم. من پیرامون واقعیتهای موجود کار میکنم. اگر یک بنای تاریخی باشد من یک بال به آن اضافه میکنم که فکر نمیکنم هیچ آسیبی بهوجود بیآورد. من اختراع میکنم، اما ریشه کن نمیکنم- این بیاحترامی است.
تجربه نوشتن کتاب «نقشی در مه» چه تفاوتی با نوشتن «هدیه باران» داشت؟
اولین رمان من یک سال و نیم، دو سال طول کشید و بازنویسی آن هم شش ماه زمان برد. رمان «نقشی در مه» سه سال زمان برد. در طول مدت این سه سال من بسیار سفر کردم، اما نوشتن آن نیز دشوارتر بود. من یک جمله زیبا مینوشتم و سپس روی دستنوشتهام یک کلمه مینوشتم و کلمه دوم را جستوجو میکردم. دو یا سه بار از همان توصیفات استفاده میکردم؛ بنابراین وقتی رمان را تمام کردم مجبور شدم هر جمله را مرور کنم. در «هدیه باران» گذشته و حال راحتتر و روانتر بههم پیوند میخورد، اما در «نقشی در مه» چندان به آن توجه نکردم.
شما به ارتباط مقابل اشاره کردید، دیدن ترجمه کتابهایتان به زبانهای دیگر چه حسی دارد؟
یک احساس عجیب است، چون من هیچ کنترلی روی ترجمهها ندارم.گاهی مترجمان عنوان کتاب را تغییر میدهند که ممکن است با نام اصلی کتاب یکسان نباشد. «نقشی در مه» علاوه بر ترجمه به زبانهای غربی، به زبانهای چینی، کرهای، و اندونزیایی نیز منتشر شده که بسیار عالی هستند؛ زیرا من میتوانم ترجمه آثار آسیایی را بخوانم.
آیا شما تمایل به نوشتن انواع دیگری از ادبیات مانند شعر، داستان کوتاه یا شاید غیرداستانی دارید؟
من بیشتر دوست دارم داستان کوتاه بنویسم، اما دوست دارم داستانهایم ابتدا، میانه و پایان داشته باشند ولی ورود آنها به دنیای داستانهای کوتاه مدرن دشواراست. همچنین من با رعایت حد مجاز تعداد کلمات مشکل دارم! داستانی که برای مروری بر ادبیات آسیا نوشتم7000 کلمه بود که این تعداد حداکثر چیزی که به من اجازه دادند. و وقتی تعدادکلمات بیش از حد مجاز باشد باید آن را تغییر بدهم. درمورد ادبیات غیرداستانی دو سال پیش فکرکردم درباره اینکه چگونه لاستیک به مالزی آمد داستانی بنویسم. شاید هنوز هم این کار را بکنم. داستانهای زیادی است که میخواهم درباره پنانگ بنویسم. دوست دارم بیشتر در مورد فرهنگ پراناکان (چینیهای تنگه) بنویسم که فرهنگ غنیای دارند.