امروزِ زهرماری را درحالی آغاز میکنیم که زندگی بنده به شخصه در بدترین وضعیت خود قرار دارد. بنابراین مسئولین یکخورده با من مدارا بکنند تا حداقل از این طریق خودم را تخلیه بکنم؛ چون در خانه جز کارشناسی مسائل عمان، نقش اگزیستانسیالیسم در جوامع مختلف بشری و انقلاب کوبا حق اظهارنظر دیگری ندارم. بنابراین تا نزدیک به انتخابات است این دمِ آخری از این آزادی بیان حداقلی استفاده کنم که ناکام نمیرم. بله، عرض میکردم... امروزِ زهرماری را درحالی آغاز میکنیم که کاندیداهای ریاستجمهوری در یک مارتن تماشایی در حال پیشی گرفتن از هم هستند و مملکت را به غوغاکدهای تبدیل کردهاند. آنها پس از احساس تکلیف، الان دارند بر سر اینکه کی از همه خادمتره(!) با هم رقابت (و پس از انتخابات با هم رفاقت) میکنند. آقای قالیباف چه بیایند و چه نیایند خادمی ملت خود را از ماهها قبل و در سفر استانیشان به خوزستان نشان دادهاند. ایشان در حالی که از چاههای نفت خوزستان بازدید میکرد و کِیفش را میبرد، خم شد و دمپایی پارهپوره یک روستایی فقیر را جلوی پایش جفت کردند تا نشان بدهند چقدر خوب هستند. ایشان در ادامه باز هم از چاههای نفت فراوان
آنجا بازدید کرده و برای خودشان کِیف کردند. (ما نمیدانیم شما معمولا برای چه کسی کِیف میکنید) آقای احمدینژاد نیز که انقدر برای خدمترسانی به مردم ذوق داشتند که خود را از میلههای وزارتخانه بالا کشیدند تا نشان بدهند برای خدمترسانی حتما نباید از در وارد شد! ایشان که از شوق یادشان رفته بود ماسک بزنند به تبیین برنامههای خود پرداختند.
حالا گفتند آزادی بیان ولی دیگر نه انقدری که ما بتوانیم اسم همه کاندیداها را بیاوریم و به نقدشان بپردازیم. بنابراین کاندیدای دیگری که ما غلط بکنیم اسمشان را بیاوریم در کمال تواضع از دیگر کاندیداها پیشی گرفته و گفتند اصلا تا زمانی که رئیسجمهور نشدم عکس من نباید منتشر بشه. ایشان با این جمله خود را از بقیه رقبا پیش انداختند. حالا شاید اگر برویم جلوی کاندیدا را بگیریم و بگوییم شما اصن برا چی میخواید اول بشید؟ بگویند: مگه نباید اول بشیم که بعدش قاتل بروسلی رو پیدا کنیم؟ اینجا هنگکنگ مگه نیست؟ آقا یعنی اشتباهی به ما گفتند؟ ای بابا. حالا ما پیشنهاد میکنیم کاندیدا در وعده دادن کمی صداقت، مقداری شفافیت و شرافت را در دستور کار قرار بدهند که از وخامت اوضاع کم شود. با تشکر.