احزاب قوامیافته جهان وجود داشت، و این آدمها مجبور بودند در پیش نخبگان حزبی سخن بگویند، برنامه بدهند، از ایدهشان دفاع کنند، در انتخابات اولیه درونحزبی شرکت کنند، و آن وقت در پیشگاه ملت مدعی ناجی بودن شوند؛ حداقل بر چهار عدد و رقم وضع کشور مسلط میشدند، یک بار بیانیه نامزدیشان را به دقت میخوانند، و درباره واژگان فکر میکردند و نمیگفتند من دیروز به نامزدی مبعوث شدم. پنج. اگر سامان و سازمان حزبی به عنوان قاعده سیاست پذیرفته میشد و رد پایی مستحکم در قانون انتخابات مییافت و کل فرایند انتخابات به کمتر از چهل روز تقلیل نمییافت، و مبارزات انتخاباتی درونحزبی جریانی شفاف و مؤثر مییافت، هیچ کسی جرأت نمیکرد ادعا کند من مستقل آمدهام. مردم دنیا برای برند کالا ارزش قائلاند، چون برند نشاندهنده کیفیت سازمان تولیدکننده کالاست. کسی خودرو، قابلمه یا پوشاکی را که برندش معلوم نباشد و سازمان تولیدکنندهاش معتبر نباشد، به هیچ نمیخرد. نامزد انتخابات یک محصول سیاسی است که باید سازمان تولیدکنندهاش مشخص باشد، یعنی معلوم باشد کدام حزب و گروه با کدام ایده، کدام توان و کدام سابقه صاحب این نامزد است. این چه تفاخری است
که در این کشور به مستقل بودن و فراجناحی بودن میشود؟ امروز شاهد بازار سیاست و تولید محصول سیاسی بیسازمان و بیسامان هستیم، در حالی که کیفیت محصول سازمان است. این سطح از بیسازمانی و بیسامانی سیاسی، آبستن هیچ معجزهای برای نجات اقتصاد و جامعه ایرانی نیست. «به خرداد پر از حادثه عادت» داشتن هم درمانگر نیست.