بستن
کد خبر: ۱۰۱۴۰۹۶
دیروز و امروز زبان فارسی به روایت محمدرضا باطنی

اصلاح‌ناپذیر بودن‌ زبان فارسی

اصلاح‌ناپذیر بودن‌ زبان فارسی
خط فارسی معایب ذاتی دارد و به هیچ نوع سامان‌پذیر نیست. درواقع یا باید خط را عوض کرد یا با همین خط ساخت تا اینکه زمان برای تغییر آن فرابرسد. ولی یک اصلاح را شاید بتوان در خط فارسی وارد کرد و آن واردکردنِ علامتی برای «اضافه» در زنجیره خط است. با این کار، مشکل نحوی زبان به مقدار زیادی حل خواهد شد: کسره اضافه. ولی نمی‌گوییم کسره. برای اینکه به محض اینکه بگوییم کسره اضافه، می‌گویند خب لازم نیست، در صورتی که لازم است این کسره اضافه در زنجیره خط وارد شود. ما کلا خیلی کُندخوان هستیم. یکی از دلایل کُندخوانی این است که خیلی وقت‌ها مجبوریم جمله را تا آخر بخوانیم تا بفهمیم آیا باید با کسره می‌خواندیم یا بدون کسره؛ یعنی شما باید برگردید از اول بخوانید. در بعضی مواقع بودن یا نبودن کسره اضافه، هر دو، جمله را معنادار می‌کند، ولی با اختلاف معنای خیلی زیاد. مثلا اگر بگوییم «اغلب، مردم اینطور فکر می‌کنند» ترجمه انگلیسی «اغلب» در این جمله می‌شود often، اما اگر بگوییم «اغلبِ مردم اینطور فکر می‌کنند»، ترجمه انگلیسی «اغلب» در اینجا می‌شود most، و این دوتا معنایشان بسیار متفاوت است. اینجا از نظر خواندن مشکلی پیش نمی‌آید، اما یک مشکل معنایی اتفاق می‌افتد. یک جایی هست که می‌بینید اصلا این کسره را نباید می‌گذاشتید، و موقع خواندن مجبورید برگردید دوباره بخوانید؛ بنابراین با واردکردن یک علامت این مشکل را می‌توانیم حل کنیم.
تاریخ مصرف کلمات
آنچه اساسِ یک زبان را تشکیل می‌دهد، دستور زبان و نظام صوتی آن است. مثلا شما نمی‌توانید به فرمان فرهنگستان یا هر مقام دیگری، تثنیه را از دستگاه شمار زبانی که مفرد و تثنیه و جمع دارد حذف کنید. این کار عملی نیست. یا بگویید همان جوری که عرب‌ها بین «س» و «ص» و «ث» در تلفظ تفاوت می‌گذارند شما هم بگذارید. این کار عملی نیست. درحالی‌که واژه‌ها مثل مسافری هستند که یک شب در شهری درنگ می‌کنند و صبح بعد می‌زنند به چاک. یعنی واژه‌ها اساسِ زبان نیستند. چه بسا واژه‌ها که آمده و رفته‌اند. اساسِ زبان، دستور آن است و نظامِ آوایی آن. سال‌ها طول می‌کشد که یک مصوتی از زبان بیرون برود و مثلا تلفظ شیر (محصول لبنی) و شیر (حیوان) یکی شود. شیرِ خوردنی و شیرِ بیابان در تلفظ باهم فرق داشته است، چنان‌که هنوز هم در کُردی و بعضی گویش‌های دیگر فرق دارد. اما این مصوت از فارسی بیرون رفته است و البته چند قرن طول کشیده تا بیرون برود. این‌جور تغییرات وقتی بخواهد در زبان پیش بیاید برای چندین دهه دو تلفظ به صورت رقیب به کار می‌روند، بعد یکی، دیگری را از میدان به‌در می‌کند. این‌جوری نیست که تغییراتِ آوایی را بتوانید در مدت کوتاهی انجام بدهید. ولی واژه‌ها وقتی مصداقشان از بین رفت، خودشان هم آهسته‌آهسته از میان می‌روند. مثلا واژه‌هایی مانند «آرخالق» و «ملکی» دیگر کم‌وبیش از میان رفته است. چون مصداق‌هایشان دیگر وجود ندارند. ولی وقتی پدیده‌ای وارد می‌شود لغتِ آن، چه درست، و چه غلط، فوری ساخته می‌شود و تا زمانی که آن پدیده هست آن لغت به کار برده می‌شود. وقتی آن پدیده از بین رفت لغت آن هم کم‌کم از بین می‌رود. گاهی یک لغتی می‌ماند، اما محتوای آن عوض می‌شود. مثلا «شبستان» که در قدیم به معنی حرم‌سرا بوده، امروز به بخشی از مسجد گفته می‌شود؛ یعنی واژه مانده، اما معنای آن تغییر کرده است.
ورود واژه‌های بیگانه به زبان فارسی
واژه‌های بیگانه در یک زبان، در نابسامان‌کردن آن زبان بسیار بسیار کم و حتی هیچ تاثیرگذار نیستند. اگر اینطور بود زبان انگلیسی که این همه واژه خارجی به خود جذب کرده باید تا حالا متلاشی شده باشد. با اینکه امکان واژه‌سازی در زبان فارسی وجود دارد، متاسفانه مقاومت روانی در برابر واژه‌سازی بسیار نیرومند و بازدارنده است. این یک خلق فرهنگی است. مثلا در آلمانی، راحت لغت می‌سازند و مردم هم راحت می‌پذیرند. زبان انگلیسی اصلا هراسی ندارد از اینکه لغتی در آن وارد شود. الان بسیاری از مفاهیم فقهی ما در فرهنگ‌های انگلیسی است. مثلا «فتوا»؛ تعریف آن را هم از خود ما می‌گیرند و هراسی هم ندارند، ولی ما هراس داریم. یعنی لغت جدید را راحت نمی‌پذیریم. در برابر لغات جدید همواره نوعی مقاومت وجود دارد. می‌گوییم: «این دیگر چه چیزی است که ساخته‌اند!»
داستان‌نویسی و زبان فارسی
خودِ لغت که تازه ساخته می‌شود فقط صوت است. وقتی به کار می‌رود مثل بهمنی که از کوه سرازیر می‌شود، دور خودش مدام بارِ معنایی جمع می‌کند. این خلق‌وخوی فرهنگی ماست که در برابر لغات جدید همواره مقاومت می‌کنیم. تجربه من این‌جور نشان می‌دهد. البته خود مردم هم لغت زیاد می‌سازند ولی بین نویسندگان ما مقاومت کم نیست؛ یعنی چیزهایی را که مردم می‌سازند به زور وارد مباحث ادبی می‌کنیم. مثلا مردم می‌گویند ماسیدن، سُکیدن، چربیدن، شوتیدن، ولی هنگام نوشتن نمی‌نویسند شوتیدن. خوشبختانه یک عامل میانجی پیدا شده و آن داستان‌نویسی است. داستان‌نویسان از زبان عامیانه بهره می‌گیرد و این تقریبا پلی شده است میان چیزهایی که مردم ساخته‌اند و زبان استاندارد. فرض کنید «الم‌شنگه» در کتاب‌های لغت نبود. بعد در کتاب‌های داستان به کار رفت و حالا دیگر همه‌جا می‌تواند به کار برود. با وجود این، واژه‌های ساخته‌شده‌ای هم هستند که خیلی خوب جا افتاده‌اند. مثلا «ماهواره» که اول قمر مصنوعی می‌گفتند، بعد ماهواره ساخته شد. یا «جشنواره» که هردوی اینها خیلی زود به زبان محاوره راه پیدا کرد. برای اینکه خیلی زود به فریادش رسیدند. اگر واژه‌ای مدتی بماند و رسوب بکند دیگر مردم حاضر نیستند عوضش کنند. مثلا همین «پیام‌گیر» و «تلفن همراه» و این جور چیزها را خیلی زود به فریادش رسیدند.
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی