در بیستویکمین روز از اردیبهشتی که چندان هم بهشتی نبود، محمدرضا باطنی از آستانه گذشت. او زبانشناس و استاد دانشگاه تهران بود که پس از بازنشستگی اجباری در سال 1360 به ترجمه و فرهنگنویسی روی آورد و تا پایان زندگی 87 ساله خود در همین کسوت باقی ماند.
دکتر محمدرضا باطنی آنچنان که خودش در خلال یک گفتوگو اذعان دارد، نخستین کسی بوده است که از تریبون استادی دانشگاه تهران به طرح مطالب زبانشناسی جدید پرداخت. اما مسیر او چه پیش از رسیدن به این تریبون و چه پس از آن، مسیر همواری نبوده است. او در سال 1313 در اصفهان متولد شد و در سیزدهسالگی درس را کنار گذاشت تا با کارکردن در بازار اصفهان کمکحال پدر بیمار و خانوادهاش باشد. در 18 سالگی ولی توانست با قبولی در امتحانات سیکل اول متوسطه مشغول تدریس در روستاهای اصفهان شود و پس از گذشت پنج سال در این وضعیت، موفق به اخذ دیپلم ششم ادبی شد. پس از آن برای تحصیلات دانشگاهی به تهران آمد و بهواسطه پارهای ملاحظات مالی، به رشته زبان انگلیسی در دانشسرای عالی وارد شد. پس از اخذ درجه لیسانس با استفاده از امتیاز شاگرد اول بودن برای ادامه تحصیل به انگلستان رفت و پس از دو سال، درجه فوق لیسانس در زبانشناسی با گرایش ادبیات را از دانشگاه لیدز دریافت کرد. او سپس برای گذراندن دوره دکترای خود با یکی از شاخصترین استادان زبانشناس در اروپا، یعنی مایکل هلیدی به لندن رفت و شروع به نوشتن رساله دکترای خود در باب نحو زبان فارسی براساس
نظریه زبانی او کرد. پس از گذشت دو سال دیگر، بورس تحصیلی چهارساله باطنی درحالی به پایان رسید که نگارش رسالهاش هنوز به پایان نرسیده بود. درخواست تمدید چندماهه بورسش به سبب ناخرسندیهایی که ناشی از گرایشهای سیاسی و اجتماعی و ارتباطاتش در طول این چهار سال بود با مخالفت روبهرو شد. پس از جلب نظر مثبت هلیدی تصمیم گرفت که برای مدتی به ایران بیاید و بعد از تکمیل رساله برای دفاع از آن به لندن بازگردد. اما نیمهشبی که به تهران رسید به دستور ساواک در فرودگاه دستگیر شد و طولی نکشید که فهمید گرفتن مجدد پاسپورت برای بازگشت به انگلستان و دفاع از رساله دکترا عملی به نظر نمیرسد. از همین رو به پیشنهاد دکتر محمد مقدم که باطنی او را «استاد راهنما و مایه دلگرمی» توصیف میکند در دپارتمان تازهتاسیس زبانشناسی دانشگاه تهران ثبتنام کرد و پس از ترجمه، پارهای تغییرات و تکمیل رسالهای که در انگلستان نوشته بود، در تهران از آن دفاع کرد و مدرک دکترای خود را گرفت. این رساله پرماجرا همان جزوهای است که کپیهای آن تا مدتی منبع درسی دانشجویان باطنی بود و در سال 1348 انتشارات امیرکبیر آن را در قالب کتابی با نام «توصیف ساختمان دستوری
زبان فارسی» منتشر کرد؛ کتابی که نوبتهای چاپ بعدی آن تا دهه نود ادامه یافت و هنوز هم در بازار نشر موجود است.
آنچه پس از پایانگرفتن دوران تحصیل محمدرضا باطنی و در طول دوران تدریس و فعالیت حرفهایاش در دانشگاه بر او میگذرد کمتر از قبل پرحادثه و پیشبینیناپذیر نیست. او از همان زمان که در جایگاه دانشجوی دکترا وارد دانشگاه تهران شد، بهواسطه آشنایی با اصطلاحات جدید زبانشناسی و به پیشنهاد دکتر مقدم شروع به تدریس نیز کرد و از آنجا که ساواک مانع از استخدام او شده بود، تا مدتی پس از اخذ درجه دکترا نیز در قالب استاد حقالتدریسی به فعالیت خود در دانشگاه ادامه داد. نخستین درسی که باطنی پس از ورود به دانشگاه تهران به تدریس آن پرداخت ساختمان دستوری زبان فارسی و سپس جامعهشناسی زبان بود. دپارتمان نوپای زبانشناسی در دانشگاه تهران تا رسیدن نیروهای جدید با عناوین محدودی از دروس فعالیت میکرد. در چنین وضعیتی، باطنی که پیش از آن به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی رفته بود و با منشی دپارتمان آشنایی داشت از او درخواست میکند که برنامه درسی سالانهشان را برایش به ایران بفرستد و از سوی دیگر کتابفروشی را پیدا میکند که امکان تهیه منابع درسی مورد استفاده در برکلی را فراهم میکند. بهاینترتیب، گروه زبانشناسی دانشگاه تهران با عناوین
درسی جدید و برگههای کپیشده از بهروزترین منابــــع درسی این رشته فعالیت خود را پی میگیرد. از عناوین درسی که به این شکل به برنامه آموزشی دپـارتـمان زبانشناسی اضافـه شد میتوان از روانشـــناسی زبان، جامعهشناسی زبــــان، معناشناسی و کاربرد منطق در زبانشناسی نام برد. تدریس این دروس نیز تا زمانی که یکی دیگر از اساتید گروه، اعلام تمایل و آمادگی کند بر عهده خود او بوده است. با این همه، دوران تدریس باطنی عمر درازی ندارد و درواقع، به دیواری میمانَد که اگرچه چندان بلند نیست ولی بسیار مستحکم بنا شده است؛ دیواری که واپسین خشتِ آن به آخرین روزهای پیش از انقلاب فرهنگی بازمیگردد. او خود در جریان یک گفتوگو شرح میدهد که پس از اعلام انقلاب فرهنگی، کلاس او آخرین کلاسی بوده است که تعطیل میشود. به دانشجویانش نمره ناتمام میدهد و به آنها میگوید که برای گرفتن نمره کامل باید به دانشگاه بازگردند و درس را تمام کنند، اما خودش دیگر به دانشگاه بازنمیگردد.
دوران فعالیت حرفهای باطنی در دانشگاه تنها محدود به تدریس نمیشود، بلکه واجد ساحت دیگری نیز بوده است که میتوان آن را مسئولیتهای اجراییاش نامید. پس از دفاع از رساله دکترا و در سالهای پایانی دهه چهل خورشیدی، محمدرضا باطنی مدیر کل آموزش دانشسرای عالی بود. او در این جایگاه با تدوین و اجرای ضابطهمند آییننامههای آموزشی سر و شکلی به اوضاع آموزشی دانشسرا که چندان هم بهسامان نبود داد. از همین رو، وقتی یک سال بعد به دانشگاه تهران منتقل شد، رییس وقت دانشگاه از او خواست که مدیر کل آموزش دانشگاه باشد. سختگیریهای او در این جایگاه و در اجرای قوانین آموزشی البته دانشجویانی را که عادت به جدیگرفتن آییننامههای آموزشی نداشتند خوش نیامد و اعتصاب آنها در سایه برخی حمایتهای غرضورزانه را در پی داشت. باطنی خود، آن سال را به همین دلیل از بدترین سالهای دانشگاه توصیف میکند. پس از گذشت حدود یک سال و با تغییر رییس دانشگاه، او نیز از این سمت کناره گرفت و به دپارتمان زبانشناسی دانشگاه و کرسی تدریسی که در آن داشت بازگشت. اما هنوز مدت زیادی از شروع سال تحصیلی نگذشته بود که وزیر وقت علوم پیشنهاد مرخصی یکساله از دانشگاه و
راهاندازی دپارتمان «علوم برای همه» را به او داد. باطنی از وزیر که سابقه آشنایی با او را از کنفرانسهای آموزشی رامسر داشت دوستانه درباره علت این پیشنهاد میپرسد و درمییابد که ساواک در قالب نامهای خواستار دوری او از دانشگاه شده است؛ به شکلی که پافشاری او برای ماندن در دانشگاه ممکن است به قیمت جدایی همیشگی او از دانشگاه تمام شود. روز بعد باطنی به وزیر اطلاع میدهد که چند ماه دیگر با یک بورس به دانشگاه کالیفرنیا در برکلی خواهد رفت. او مدتی را در فرانسه و سپس آمریکا میمانَد. پس از گذشت یک سال در برکلی طی نامهای خواستار بازگشت میشود، اما معاون وقت دانشگاه جواب میدهد شرایطی که منجر به رفتن او شده است همچنان پایدار و پابرجاست. باطنی پس از دریافت این پاسخ به چامسکی (زبانشناس شاخص آمریکایی) نامهای مینویسد و وضعیتی را که در آن قرار دارد شرح میدهد. چامسکی دعوت میکند که به او در دانشگاه اِم.آی.تی بپیوندد اما تصریح میکند پولی برای اعطای بورس در میان نیست. باطنی این شرایط را میپذیرد، ولی پس از گذراندن مدتی بدین منوال پساندازش رو به اتمام میگذارد. او که در شرایط سختی قرار گرفته بود اینبار نامهای به رییس
وقت گروه زبانشناسی مینویسد و اعلام میکند نتیجه هرچه که باشد او در حال بازگشت است. رییس گروه پس از پیگیریهایی که با بهرهگرفتن از ارتباطاتـــش صورت مــــیدهد، قــولِ مساعدِ رییس دانشگاه را که خود از علل شکلگرفتن وضعیت موجود برای باطنی بود میگیرد و او به دپارتمان زبانشناسی دانشگاه تهران بازمیگردد.
تمام این جریانات اما، باز هم نقطه پایانی بر فرازوفرودهای زنــدگی حرفـــــهای محمدرضــا باطنــی نبود. پرده آخر از فعالیت دانشگاهی او به جلسه اعضای ستــاد انقلاب فرهنگی با اساتید دانشکده حقوق و ادبیات بازمیگردد. همانجا که از اعضای ستاد میپرسد آیا فرهنگ، انقلاببردار است؟ و حتی اگر باشد شما پنج نفر بهترین کسانی بودید که میتوانستید این کار را بکنید؟ پس از این جلسه و به درخواست یکی از همکارانش چند روزی به دانشکده نمیرود و زمانی که میرود پیغام رییس وقت دانشکده را دریافت میکند که «بگویید تقاضای بازنشستگی بکند.» درنهایت، او که چهلوهفت سال داشت تقاضای بازنشستگی میکند و در پسِ دورهای از بیقراری و بلاتکلیفی، قرارِ خود را در ترجمه و فرهنگنویسی مییابد. باطنی در جواب همکاری که پس از جلسه مذکور به او خرده گرفته بود و هشدار داده بود تند رفته است، میگوید: «من چیزی را که احساس میکنم نمیتوانم نگویم» و این ویژگی را میتوان از همان زمان که هنوز دیپلم ششم متوسطه نگرفته بود و در روستاهای اصفهان تدریس میکرد در او سراغ گرفت. همانجا که وقتی میبیند مدیر مدرسه از دانشآموزان مبلغ دفتر صدبرگ دریافت میکند و به آنها
دفتر چهل برگی میدهد، زبان به کام نمیگیرد و معترض میشود. هزینهدادن برای این ویژگی هم از همان زمان آغاز شد. زمانی که درنتیجه آن اعتراض به مدرسهای دورتر منتقل شد و مجبور بود چند کیلومتر بیشتر با دوچرخهاش رکاب بزند.
دکتر محمدرضا باطنی در مسائل نظری مربوط به حوزه تخصصی خود یعنی زبانشناسی نیز با همین صراحت در کلام، شفافیت و تمرکز، سخن میگفت و قلم میزد. او سالها پیش، پیشنهاد کرده بود کسره اضافه وارد زنجیره خط شود. پیشنهادی که اگر عملی شده بود امروز، نوشتار فارسی با مرضی موسوم به «ه کسره» دست به گریبان نبود. او خط فارسی را واجد معایب ذاتی و اصلاحناپذیر میدانست اما باور داشت که باید با آن کنار آمد تا زمان مناسب برای تغییر فرابرسد. او معتقد بود که در این وضعیت، شاید یک اقدام اصلاحی مفید واقع شود «و آن واردکردن علامتی برای اضافه در زنجیره خط است». راهکاری که از نظر او میتوانست مشکل نحوی زبان را «به مقدار زیادی» حل کند. این پیشنهاد از نگاه باطنی به قدری جدی و مهم بود که به خاطر آن قبول کرد در زمینه خط با فرهنگستان همکاری کند. او اعضای کمیسیون خط فرهنگستان را نیز مجاب به تصویب این پیشنهاد کرد، اما درنهایت شورای عالی فرهنگستان آن را نپذیرفت.
در طول سالهای فعالیت حرفهای باطنی، مقالات علمی و انتقادی متعددی نیز از او به چاپ رسید و به همین اعتبار، عدهای او را واجد وجههای مطبوعاتی نیز میدانند. اگرچه که خودش قائل به این وجهه نبود اما، هم بسیاری از مقالاتش و هم یکی از متاخرترین تصاویر موجود از او به دست دوست روزنامهنگارش سیروس علینژاد ثبت شده است. آن تصویر که از خلال یک گفتوگوی تلفنی برساخته میشود، با بهرهبردن از تجربه سالها روزنامهنویسیِ راویِ خود، هنرمندانه چهره مرد سالمندی را بازتاب میدهد که در عین درگیربودن با ناتوانیهای جسمانی، از نظر ذهنی هنوز متمرکز و ایدهپرداز است؛ تاجاییکه میتواند همان ناتوانیها را طنازانه به بازی بگیرد. در پایان آن گفتوگوی تلفنی، استاد فقید میگوید «حیف دریابندری» بعد به شوخی اضافه میکند «حیف من!» و دوستش جواب میدهد: «نهخیر. به طور جدی حیف شما!»