دلم میخواست جواد خیابانی بودم و به دامادم میگفتم کسی که با دخترم ازدواج میکند، قطعا داماد من خواهد بود.
دلم میخواست به جای مسعود فراستی بودم، و با تهدید کارگردانهای سینما که اگر پول ندهند، جوری نقدشان خواهم کرد که نتوانند کمر راست کنند، یک استارتاپ شرافتمندانه راه میانداختم.دلم میخواست مارک ویلموتس بودم، و پولی را که از فدراسیون فوتبال به جیب زدم در بورس سرمایهگذاری میکردم و در بیانیهای میگفتم: پول مردم ایران خوردن نداره، من از دستمزدم گذشتم.
دلم میخواست راننده تاکسی خط آزادی-تجریش بودم، و میگفتم: «سقوط آزاد بقایای موشک چینی هم کار خودشونه»
دلم میخواست فرزند سیددانیال معین آلداود بودم، و از اینکه اول صبح معلممان چون حوصله خواندن اسمم را ندارد از بقیه سوال میپرسد، لذت میبردم.
دلم میخواست جای وزیر بهداشت هند بودم، و برای کمک به وضعیت کرونا در ایران اعلام آمادگی میکردم. البته برای کفن و دفن جانباختهها.
دلم میخواست کاندیدای ریاست جمهوری 1400 بودم، و وقتی در مناظره تلویزیونی کم آوردم میگفتم: «اگه به من رای بدید، تا سه ماه ظرفاتونرو میشورم»
دلم میخواست شهردار بودم، و این بار به جای بادمجان، بسته معیشتی کرفس به مردم میدادم.
دلم میخواست جای شهاب حسینی بودم، و از پت و مت برای شرکت در برنامه همرفیق دعوت میکردم.
دلم میخواست سعدی بودم، و در بیت «سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز...» به جای «مرد»، از «فرد» استفاده میکردم تا ببینم قرنها بعد مدافعان برابری حقوق زن و مرد بهخاطر این ضربه به ادبیات فارسی رویشان میشود سرشان را بالا بگیرند یا نه؟!