آرمان ملی- امید کاجیان: از شواهد امر پیداست که اصلاحطلبان باید قید کورسوی امیدی که شاید با ورود نامزدهای اصلیشان در انتخابات ریاستجمهوری و شورای شهر برای خود متصور بودند هم بزنند. اصلاحطلبان در انتخابات ریاستجمهوری عملا جای مانور زیادی ندارند. از عدمنامزدی سیدحسن خمینی تا ظریف وزیر امور خارجه و فایل صوتی و احتمال ردصلاحیت او، تا اقدامات اخیر مانند مصوبه شورای نگهبان در مورد کاندیدای ریاستجمهوری، بیانگر این است که اصلاحات نمیتواند حرفی برای این انتخابات داشته باشد، هرچند به واسطه دلسردی مردم تا قبل از این هم بعید به نظر میرسید جریان چپ بتواند با آوردن بزرگترین و نامآورترین گزینههایش نظر مردم را به سمت رای به خود و صندوقهای انتخابات جلب کند. از سویی دیگر اصلاحطلبان اکنون حتی در ارتباط با انتخابات شورا نیز خود را ناتوانتر از هر زمان دیگری میبینند. ردصلاحیت بالای 80 درصدی در برخی شهرها، از جمله تهران چیزی نیست که به این سادگیها بتوان آن را نادید گرفت. این موضوع نشان میدهد بعید است آنها قادر باشند لیستی یا اشخاصی را برای شورا هم معرفی کنند. در چنین شرایطی این پرسش مطرح میشود که سیاست این
جریان در قبال انتخابات و بعد از انتخابات چه خواهد بود؟ هرچند از دیرباز بودند کسانی که به دلیل ردصلاحیتها، موضوع حضور و مشارکت مشروط اصلاحات در انتخابات را مطرح میکردند، به این معنا که اگر با گزینههای اصلی نامزدی بتوانند شرکت کنند در این انتخابات مشارکت خواهند داشت؛ وگرنه انتخابات را تحریم کرده و حضور در آن را بی مورد میدانند. اما قاطبه اصلاحطلبان بهشدت با آن مخالفند و بیان میکنند با توجه به اینکه عملا این تهدید، عملی نیست و برای نهادهای نظارتی و مربوطه احتمالا تحریم انتخابات از سوی اصلاحطلبان اهمیتی ندارد، تحریم تنها بهانههای لازم را برای حذف و محدود کردن هر چه بیشتر این جریان، در آینده دور و نزدیک برای رسیدن به قدرت فراهم میکند. به همین دلیل قطعا اصلاحطلبان تشنه قدرت هرگز دست به تحریم انتخابات نخواهند زد و با آن نیز موافقت نمیکنند؛ حتی اگر نتوانند در انتخابات شورای شهر لیستی داشته باشند یا برای ریاستجمهوری گزینهای؛ موضوعی که به صراحت آن را در انتخابات مجلس یازدهم نشان دادند. ردصلاحیتها از سویی باعث شد شورایعالی اصلاحطلبان خبر دهد لیستی نخواهد داد و از سوی دیگر هراس از اینکه این عمل،
تحریم انتخابات تلقی شود، اعلام کرد خود احزاب اصلاحطلب میتوانند لیستهای جداگانه بدهند. نتیجه آنکه عدمارائه لیست اصلاحطلبان در واقعیت به انتشار چندین لیست مختلف از سوی احزاب مختلف اصلاحطلب ختم شد و ثمرهاش چیزی جز سردرگمی برای معدود کسانی که در سال 98 برای اصلاحطلبان پای صندوق رای رفتند، نبود. جریان چپ در حالی در 98 لیست واحدی نداشت که دائم حضور و مشارکت مردم در انتخابات را تبلیغ میکرد؛ گویی که خود با این عمل میگوید «مردم بروید به رقیب ما و اصلاحطلبان؛ یعنی اصولگرایان رای بدهید.»به نظر میآید اکنون میتوان همین سردرگمی را در انتخابات شورایشهر و ریاستجمهوری 1400 و بعد از این ردصلاحیتها و نتایج آن به خوبی مشاهده کرد؛ اینکه این جریان به استقبال شکست 1400 میرود، البته شکستی که با توجه به تصمیم بخش عمدهای از مردم به عدممشارکت از پیش برای آنها کاملا مشخص بود. با این اوصاف نکته این است که بعد از شکست کامل انتخاباتی در شورایشهر و ریاستجمهوری، اصلاحطلبان که هم پارلمان و هم قوه مجریه و هم مدیریت شهری را از دست میدهند بناست چه سیاستی در پیش بگیرند و سرنوشت این جریان چه خواهد شد؟ آیا بازگشت به دل
مردم و خودسازی؟ یا سکوت برای از دست ندادن جایگاه؟ تجربه نشان میدهد این جریان برای بقای در قدرت عملا دست به اقدامات ریسکی نمیزند و اهل مصالحه و مسامحه است اما با این روش تا کجا میتواند پیش رود؟
اصلاحطلبان؛ یکگام بهجلو، دوگام بهعقب
صادق زیباکلام، استاد دانشگاه در این باره به «آرمان ملی» میگوید: متاسفانه اصلاحطلبان، هیچ برنامه، دستورالعمل و نقشه راهی برای تغییر و تحول، پیشرفت و توسعه سیاسی ندارند. موضعگیری امروزشان در انتخابات ریاستجمهوری، نداشتن هرگونه طرح و برنامهای را آشکار میکند. معلوم نیست میخواهند شرکت بکنند یا نکنند، چرا باید و چرا نباید در انتخابات شرکت کنند. هیچ چیزی معلوم نیست، وقتی تا این حد بیبرنامگی در اصلاحطلبان باشد، چگونه میتوان انتظار داشت که دستورالعملی داشته باشند؟ نه اینکه امروز اصلاحطلبان اینگونه باشند آنها 22 سال است که دراین وضعیت به سر میبرند؛ از دوم خرداد 76 تا امروز نتوانستهاند بگویند دنبال چهچیزی هستند؛ یکسری کلیگوییهایی که همانها را اصولگرایان هم میگویند. وی ادامه میدهد: هیچچیزی نیست که ما مشخصا وجه تمایزی برای این دو گروه قائل شویم. متاسفانه تا وقتی اصلاحطلبان نتوانند استراتژی داشته باشند، همینگونه دور یک دایره حرکت میکنند. جدا از نداشتن هدف و استراتژی درد دیگر آنها این است که درواقعیت رهبر هم ندارند. مگر یک جریان سیاسی براساس شیخوخیت و ریشسفیدی اداره میشود که دل به خاتمی
ببندند. تنها هنرشان این است که در ایام انتخابات مدام بگویند ما با شورای نگهبان رایزنی میکنیم و خب میبینیم که هیچ ثمرهای هم ندارد. مقصر خود اصلاحطلبان هستند که از رای 24 میلیونی بهرهبرداری نکردهاند و در جهت پیشرفت و توسعه سیاسی کشور قدمی برنداشتهاند و اگر یک گام به جلو برداشتهاند، دو گام به عقب برگشتهاند.