تا حالا دقت کردید، بعد از اینکه سهراب سپهری تو شعرش گفت: «هوا بس ناجوانمردانه سرد است» آبوهوا رو جو اتمسفر گرفت و کلا زد تو کار ناجوانمردی؟ اون اوایل که ناجوانمردانه زده بود تو کار عشق و عاشقی و به خورشیدخانم اجازه میداد هر چقدر که دلش میخواد بتابه. بعدشم که شکست عشقی خورد، دودی شد و آلودگی هوا رو گذاشت رو دست ما. این وسطا هم وقتی بهش جنس نمیرسید، اینقدر خاطرات دونفرشرو مرور کرد که اولش سیل مارو برد، بعدشم چشماش خشکید و یه قطره هم نبارید. البته احتمالشم هست که خاطراتش ته کشیده باشه، چون نصف بیشتر سال خورشید پشت ابرها میموند و اصلا فرصت هیچ کاری پیش نمیاومد. ولی حالا که خوب فکر میکنم، میبینم همین بهتر که رابطه هوا و خورشید بههم خورد. وگرنه از کجا معلوم، ممکن بود یهو اینم بیاد مثل پسرعموهاش که تو اسکاندیناویان، یهکاری کنه که از بیستوچهار ساعت، مثلا بیست ساعتش روز باشه و شب نداشته باشیم؛ آخه این طایفه کلا زن ذلیله! اینجوری میدونید چه دهنی از ما سیمکشی میشد؟! فکرشرو کنید اگه بین این دوتا عاشق فاصله نمیافتاد چه وضعی داشتیم؛ چون خورشید حالا حالاها غروب نمیکرد، شرکتها و ادارهها میومدن یهسری کیسه خواب میذاشتن تو دفترهاشون تا از غروب تا طلوع آفتاب که مثلا 4، 5 ساعته رو بریم توش و بخوابیم. تازه اگه پشهها میذاشتن تو اون چند ساعت تاریکی یه چرتی بزنیم. اگرم میخوابیدیم کم کمش بیل مکانیکی و آب پرتقال طبیعی لازم بود تا مارو از رخت خواب بلندمون کنه، که این تجهیزاتم با توجه به حس ناپدری دولت نسبت به اقتصاد تقریبا غیرممکن بود. اسم ساختمانشونم میذاشتن شرکتآپارتمان و پول کرایه خوابرو خرد خرد از حقوقمون کم میکردن. امیدوارم حداقل هوای ایران از ستاره خوشش بیاد، چون از تنهایی جوشهاشرو یکی یکی داره میترکونه و جاش به صورت چالههای هوایی میمونه تو آسمون واسه ما. بعد میگن چرا آمار سقوط هواپیما رفته بالا. البته اینطوری بهترم هست؛ از اونجایی که گفتم این طایفه کلا زن ذلیله، میشه امیدوار بود که برعکس پسرعموهاش عمل کنه ولی دقیقا با انگیزه مشابه اونا. یعنی یهکاری کنه که اینجا کلا شب بشه و دیگه مجبور نباشیم نصف روزرو سر کار باشیم و مفت حقوقمونرو بگیریم. باور کنید هیچ جایی تو دنیا مثل کشور ما پیدا نمیکنید که مجردی و جوش صورت باعث سقوط هواپیما بشه، عشق و عاشقی هم باعث نوسان ساعت کاری!