تفــاوت ظریفی بین حمایت از تولیــد با حمایت انحصاری از تولیدکننده وجود دارد و چنانچه بهجای حمایت از تولید فقط به حمایت از تولیــدکننده بپردازیم، بهشت موقتی برای برخی تولیدکنندگان داخلی و البته محدود واردکنندگان مجاز فراهم کردهایم که تاوان آن را صنایع و مردم پرداخت خواهند کرد. شکی نیست که تولید منشأ همه آثار مثبت در اقتصاد، معیشت و حتی زندگی اجتماعی هر ملت و تمدن بوده و حمایت از آن در اولویت قرار دارد و برای همین است که در سالهای اخیر همواره شعار سال و هدفگذاری آن بر پایه رونق تولید، جهش تولید و حمایت از تولید و تلاش برای مانعزدایی از روند تولید بنا نهاده شده است. اما فرق است بین حمایت از تولید و حمایت صرف از تولیدکننده و این دو شعار با همدیگر همپوشانی کامل نداشته و تفاوتهای ظریفی دارند که باید به آن دقت کرد تا از مسیر اصلی منحرف نشویم. باید توجه داشت که در اثر حمایت انحصاری و صرف از تولیدکننده، همانطور که در برخی فعالیتهای تولیدی نیز مشاهده میشود، اهدافی از قبیل کاهش نرخ تورم، افزایش صادرات، ارزآوری و رقابتپذیری در سطح بینالمللی اتفاق نخواهد افتاد، بلکه برعکس در مواقعی براثر انحصار ایجادشده به بهانه حمایت از تولیدکنندگان، شاهد افزایش نرخ تولیدات داخلی نیز هستیم که در این صورت خسارت آن را مصرفکننده و آحاد جامعه پرداخت میکنند. متاسفانه دولتمردان ما در برخی رشتههای تولیدی، هدف حمایت از تولید را با حمایت از تولیدکننده اشتباه گرفته و از مسیر اصلی منحرف شده و فقط به حمایت از تولیدکنندگان آنهم با شیوههای غیراصولی پرداختند که تبعات منفی آن بر تورم داخلی کاملا مشهود است. ممنوعیت واردات برخی از کالاهای موردنیاز جامعه که در داخل کشور با کمبود کیفی و کمی آن کالا روبهرو هستیم یا واردات انحصاری آن توسط چند تولیدکننده و نه همه افرادی که مجاز به امر تجارت هستند، از نمونه سیاستهای حمایت از تولیدکنندگان است که منافع آن فقط به جیب برخی تولیدکنندهها سرازیر میشود و آحاد مردم نه تنها از آن نفعی نمیبرند بلکه تاوان حمایت غیراصولی دولت از تولیدکنندگان را نیز از جیب خود پرداخت میکنند. برخی از تولیدکنندگان داخلی نیز نشان دادهاند که در شرایط انحصاری و غیررقابتی و ممنوعیت واردات، کمتر به فکر مصرفکنندگان هستند و تا آن جاییکه میتوانند از شرایط پیشآمده به نفع منافع خود بهرهبرداری میکنند. یکی از آخرین نمونههای این سیاست، وضعیت «نخ» در بازار داخل است که از نظر اتخاذ چنین روشی با افزایش شدید قیمت و البته با زمانهای طولانی تحویل مواجه شده و نرخهای آن در بازار داخل بهمراتب گرانتر از مشابه وارداتی آن شده است. بهطورطبیعی این فشار قیمتی به حلقههای بعدی زنجیره تولید یعنی بافندگان و سپس تولیدکنندگان پوشاک وارد شده و در نهایت به مصرفکنندگان داخلی تحمیل میشود. با اتخاذ چنین سیاستی، صنعت ریسندگی کشور یا هر صنعت دیگری که اینگونه مورد حمایت دولتی قرار بگیرد، کمکم از نظر قیمتی قدرت رقابت با رقبای منطقهای خود را از دست داده و با توجه به بازار انحصاری داخلی، تبدیل به یک صنعت محلی و درونگرا شده و قدرت صادرات و ارزآوری خود را نیز بهتدریج از دست خواهد داد. اتفاقی که پیشتر برای پوشاک و خودروسازی ما نیز رخ داده است و این دو رشته صنعتی نیز بهلحاظ بازار انحصاری و گلخانهای که سیاستهای دولت برایشان فراهم کرده است، تبدیل به صنایعی محلی و غیررقابتی شدهاند که فقط برخی تولیدکنندگان داخلی از این وضعیت سود میبرند بر این اساس باید گفت که فرق ظریفی بین حمایت از تولید با حمایت انحصاری از تولیدکننده وجود دارد.