بستن
کد خبر: ۱۰۱۲۱۳۶

سُلوشن اوریِنتِد

سُلوشن اوریِنتِد
بهار اصلانی

دکتر جان دیشب با مشاهیر تصمیم گرفته بودیم آخر شب بعد از میهمانی برویم جاده چالوس بستنی بخوریم و برگردیم. پیشنهادش از ابوریحان بیرونی بود که گویا بیشتر از سایر مشاهیر اهل ددر دودور است. سایر مشاهیر هم موافقت کردند. مامی گفت: «خب وسیله ایاب و ذهاب اون اتوبوس زرده است که دم دره. بجنبین توی صف وایسین. دو هزار تومن پول و رضایتنامه دکترتون برای خوردن بستنی هم دستتون باشه. شلوغ نکنین و همدیگه‌رو هل ندین. باباطاهر عریان تو هم برو یه‌چیزی بپوش جاده چالوس سرده، حوصله ندارم مامانت باز بیاد اینجا شکایت کنه که بچه من سرما خورده.»
بالاخره سوار اتوبوس شدیم. آلفرد هیچکاک داشت ساکش را بالای سرش در قسمت بار جا می‌داد که لویی پاستور با شک به او گفت: «توی کیفت چی داری؟» هیچکاک گفت: «‌چیه؟! چون من براتون کلیشه کارگردانی ژانر وحشتم فکر کردی جنازه توی ساکمه؟ عقل کل جنازه جا می‌شه توی این ساک؟!»
پاستور گفت: «جنازه نوزاد که جا می‌شه! گفتم نیان یه‌وقت ماشین‌رو بخوابونن اوقات‌مون تلخ‌شه یه‌شب داریم می‌ریم بیرون.» هیچکاک گفت: «دادا تو اسمت هم مشکل داره اگه بخوان ماشین‌رو بخوابونن به تو گیر می‌دن نه محتویات کیف من!»
چرچیل گفت: «چتونه شما دوتا؟! آدم بدبین سختی رو توی هر فرصتی می‌بینه و آدم خوش‌بین فرصت‌رو توی هر سختی‌ای. پاستور تو چرا اینقدر بدبینی؟! هیچکاک تو هم حوصله داری‌ها! محتویات کیفت رو نشونش بده راحتمون کن دیگه!»
هیچکاک گفت: «بهش ربطی نداره اما من چون آدم سلوشن اورنتدی هستم و تمرکزم همیشه روی راه‌حل مسائله و روی مشکل گیر نمی‌کنم، باشه نشونش می‌دم.» بعد کیفش را باز کرد و پیژامه راه راهش و یک بسته تخمه‌ آفتابگردانی که همراهش بود را به پاستور نشان داد.»
چرچیل گفت: «خوبه تازه سلوشن اورینتد بودی و وضعیت اینه. اگه نبودی که تا چالوس لابد گوش‌مون خون می‌اومد!» رازی گفت: «می‌خواین یه‌کم از کشفیات جدیدم براتون بریزم که آروم شین و اینقدر به پروپای هم نپیچین؟!» هیچکاک گفت: «دیدین اشتباه زدین؟! تمرکزتون باید روی کیف رازی می‌بود ولی چارچوب‌های ذهنیتون شما رو فریب داد و قفلی زدین روی کیف من!» رازی سگرمه‌هایش در هم رفت و رو به خیام که پشت فرمان نشسته بود گفت: «وایسا دنیا من می‌خوام پیاده شم.»
خیام گفت: «پیاده شی؟! بی‌خیال! بیا جلو پیش خودم بشین قربون شکلت. بسیار مخور و رد مکن فاش مساز، اندک خور و گه‌گاه خور و پنهان خور.» جو کمی آرام شد. خیام خندید و گفت: «سلوشن اورینتد فقط منم بقیه‌تون ادامو در میارین.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی