بستن
کد خبر: ۱۰۱۲۱۱۴

از رنجی که می‌بریم...

از رنجی که می‌بریم...
مهدی ‌کریمی منتقد

مهیار رشیدیان اولین داستان‌هایش را در نشریاتی همچون آدینه، کارنامه، بایا و... منتشر کرد و بعد از آشنایی با احمد محمود و هوشنگ گلشيری جدی‌تر از گذشته، پا به عرصه داستان‌نویسی گذاشت؛ داستان‌نویسی او ترکیبی است از فرم و مضمون و گاهی وجهی بر وجه دیگر غالب می‌شود و گاه همراه.
«دوپله‌گودتر» اولین کتاب اوست. داستان‌های «پای گلدستـــــه‌های زیدبن‌علـــــی»، «دو پله گودتر»، «كـــاشی رنـــــگ‌باختــه 65»، «معصومــه»، «تصنیف خاك»، «قفس»، «انشای سایه‌ها»، «222-الف-22»، «منظره»، «دارا، نقاش ساختمان»،‌ «پرده‌ها»، «باد لباس‌ها را می‌برد»، «حاج لفط‌لله، دبلنا» و «مشق فرشته» داستان‌های این مجموعه را تشکیل می‌دهند که ابتدا در سال ١٣٨٣ توسط نشر قصه منتشر شد و بعدها در نشر نیلوفر و همان سال با داستان «حاج لفط‌للّه دبلنا» به‌عنوان یکی از تک‌داستان‌های برگزيده پنجمين دوره جایزه هوشنگ گلشيری برگزیده شد.
«دوپله گودتر» روایت‌هایی است که با راوی و لحن متفاوتی نوشته شده و تجربه‌گراست و وجه مشترک آنها، وجود اثری از درد، رنج و غم است با چاشنی مرگ؛ مرگی که لازمه داستان‌هاست و جنبه داستانی دارد. نویسنده در بیان داستانی خود، به نمادپردازی و بیان غیرمستقیم توجه ‌دارد و همه پرداختش معطوف در توجهی است که به مضمون اصلی درونی‌شده در داستان‌هایش دارد یعنی «درد»؛ دردی که حلقه اتصال تمامی داستان‌ها محسوب می‌شود او نقبی می‌زند که ریشه آن گاهی در بیرون زندگی است و گاهی درون آن.
ویژگی اصلی آثار رشیدیان، در عنصر زبان است. زبانی که ترکیبی از تمام لهجه‌هاست او سال‌ها روی گویش‌ها کار کرده‌ و گویش‌های مختلف را ضبط کرده و روی نحو این زبان‌ها کار کرده و شکل استفاده از فاعل و مفعول‌ها، چگونگی نقطه‌گذاری‌ جملات را به‌کار گرفته‌ است؛ که ترکیبی از غرب، شمال و جنوب، اما با تاکید بیشتر بر غرب. زبان برای او اهمیت ویژه‌ای دارد و همین توجه و اهمیت باعث شده که برخی از عناصر دیگر و به‌ویژه داستان از بین برود و داستان‌هایی که زبان ساده‌تری دارد، داستان بسط و گسترش بیشتری پیدا کرده ‌است. داستان‌های اولیه او تا داستان «قفس» تمام دغدغه نویسنده بر زبان است. اما از این داستان به بعد، بیشتر روایت‌کردن است که برای او اهمیت دارد.
اوج داستان‌نویسی نویسنده را در داستان «دو پله گودتر» می‌توان دید. داستانی كه در كارنامه داستان‌نویسی مهیار رشیدیان می‌تواند حرفی برای گفتن داشته ‌باشد. داستان، داستان افسر جوانی است كه با یک حكم ماموریت از پایتخت وارد یكی از شهرستان‌ها می‌شود؛ در این میان اتفاقاتی دامنش را می‌گیرد و زندگی او را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد؛ داستان سرنوشت است. فضاسازی مناسب، واژه‌ها و ترکیبات هماهنگ با مضمون داستان، ایجازها و اطناب‌های به‌جا و پایان‌بندی داستانی، از «دو پله گودتر» داستانی خواندنی و ماندگار ساخته ‌است. داستانی که با یك فضاسازی به‌جا و شایسته خواننده را به داستانی راهی می‌كند كه در تاریكی‌های زندگی، قرار نیست رمانتیک باشد و صرفا مثل دنیای خودش است و نویسنده به تنها چیزی که توجه‌ دارد تعریف درست داستانش است: «سال‌ها بعد از گم‌شدن پری جان، مردانی كه به گمانش همان لخت‌های ختنه‌نشده روز اول بوده‌اند با سنگ و چماق دنبالش كرده‌اند. افسر جوان كه حالا دیگر نشانی از جوانی ندارد، با اونیفورم نظامی كه هنوز هیچ‌كس نفهمیده چه رنگی است، پیچیده در پتویی سرخ، دو پله گودتر از پُل می‌نشیند و شب‌های تاریك از برق لبه كلاه و آتش گل‌انداخته سیگارش شناخته می‌شود.»
داستــــــان بلند «آقارضا وصله‌کــار»، دومین تجربه داستانی رشیدیان است. داستان یک بازجویی؛ بازجویی رضا، آوازه‌خوانی که حالا حنجره زخمی‌اش مجال سخن‌گفتن را هم از او گرفته است. داستان، واگویه‌هایی است از روزگار گذشته، سرنوشت مردمی که زندگی هربار روی تازه‌ای به آنها نشان داده ‌است؛ داستان آنها که گاه بر پشت زین نشسته و گاه زین بر پشتشان نهاده‌اند واین طبیعت زندگی است و مهملی بر داستان‌گویی. در «آقارضا وصله‌کار» با تسلطِ گویش بومی مواجهیم که مانع از گسترش دیگر عناصر داستان می‌شود، هرچند که صحنه‌ها و کاراکترهای درخشانی در داستان وجود دارند، اما همین زبان به‌نوعی عاملی آگاهانه از سوی نویسنده است برای پیوند با برخی از ویژگی‌های زبانی در خدمت مضمون داستان؛ داستانِ فرازوفرودهای آدم‌های آشنا: «شما ندیدی... ولی صداشان عین اون روزه... عین اون روز که نشسته ‌بودن دورتادور لبه‌ پشت‌بام حیاط خونه‌ زلفی... همه، همه‌ کلاغ‌های شهر اومده ‌بودن... اولش ساکت و بی‌صدا بودن... انگار یکی خبرشان کرده ‌باشه که قراره تو ئی خانه یکی رو بُکُشه‌ن... دورتادور نشسته ‌بودن...»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی