فــریبــا مــتخصــص که ایــن روزها در دو ســریـال «روزهای آبی» به کارگردانـی محمدرضا حاجیغلامی و «افرا» ساخته بهرنگ توفیقی ایفای نقش میکند، در گفتوگویی از خاطرات سریال قدیمی «باغ گیلاس» گفته است. این بازیگر گفت: سریال «باغ گیلاس» دومین کار من در تلویزیون بود. آنقدر از حضور در این سریال و جلوی دوربین رفتن خوشحال بودم که اصلا به این موضوع فکر نمیکردم. آن سالها بازیگر جوانی بودم که در ابتدای راه قرار داشت. بسیار به کارم علاقه داشتم و دلم میخواست حضوری پررنگ و حرفهای در این عرصه داشته باشم. هم خود سریال را دوست داشتم و هم نقشم را. خوشبختانه «باغگیلاس» بهعنوان یکی از اولین تجربه بازیگریام در زمان پخش با استقبال خیلی خوب مردم مواجه شد و بسیار موفق بود. «از اولین نمایش «باغگیلاس» نزدیک به ۲۷ سال میگذرد. حالا که به تماشای دوباره این سریال مینشینید یا حتــی اسمش را میشنوید چه احساسی دارید؟»، متخصص پاسخ داد: من و بعضی از بازیگران جوان سریال مثل مهران مدیری و دانیال حکیمی اولین تجربههای بازیگریمان را پشتسر میگذاشتیم. آن زمان خیلی جوان بودیم و کلی انگیزه برای کار کردن داشتیم. قصه سریال هم جدید و جذاب بود و میتوانست با مردم ارتباط برقرار کند و از این نظر، تماشای دوباره باغگیلاس یادآور خاطرات خوش گذشته است و زندهکننده حس و حال آن روزها که جوان بودیم و پر از امید و انگیزه. او درباره تجربه حضور بازیگران جوان از جمله خودش در کنار پیشکسوتان و بزرگانی چون جمشید مشایخی، اسماعیل داورفر و فخری خوروش، یادآور شد: یکی از جذابیتهای بازی در «باغگیلاس» همین بودن در کنار بزرگانی است که از آنها نام بردید. بازی در کنار امثال مرحوم مشایخی و خانم خردمند برای ما بازیگران جوان واقعا هم افتخــار بزرگی بود و هم فرصتی به شمار میرفت که از آنها بیاموزیم. انصافا آنها هم با بزرگمنشی از هیچ کمکی به ما دریغ نداشتند. این را هم بگویم که همبازیشدن با بازیگران باتجربه سریال در عین جذاببودن نگرانیهای خاص خودش را هم داشت. بههرحال، آنها سالها در فیلمها و سریالهای مختلف کار کرده بودند اما ما جوانانی بودیم که اولین یا دومین فعالیتهای بازیگری مان را تجربه میکردیم. فریبا متخصص در پاسخ به پرسشی درباره میـزان استقبــال مخاطبان از «باغگیلاس» در اولین پخش تلویزیونی سریال، اظهارکرد: مردم واقعا باغگیلاس را دوست داشتند و تماشا میکردند. خاطرم هست که زمان پخش قسمت آخر سریال، خیابانها خلوت بود و همه خودشان را به خانه رسانده بودند تا به تماشای پایان قصه بنشینند.