آرمان ملی- امید کاجیان: انتخابات در ایران همیشه با چالشهایی روبهرو بوده است؛ چالشهایی که روزبهروز بهرغم گذر زمان نهتنها همچنان باقی هستند بلکه هربار قوانین نانوشتهای برآن اضافه میشود. از دیرباز تا امروز همواره بسیاری در این باره که آیا راهی برای عبور از نظارت استصوابی هست یا نه سخن میگفتند؛ موضوعی که جواب دقیق و روشنی برای آن یافت نشد. ردصلاحیتهای برخی کاندیداها به قوت خود باقی ماند و حتی بعضا با شدت بیشتری روبهرو شده است. اصلاحطلبان در این شرایط چند رویکرد متفاوت را در پیش گرفتهاند. دسته اول کسانی هستند که معتقدند باید در هر شرایطی در انتخابات حضور یافت؛ حتی اگر دیگر کاندیدایی برای اصلاحات باقی نمانده باشد. این جریان یا باید ائتلاف کند یا با کاندیداهای درجه 2و 3 وارد عرصه انتخابات شود تا از حضور تندروها در انتخابات مجلس یا ریاستجمهوری جلوگیری کند؛ یک استراتژی که شاید تا سال 96 جواب میداد. امروز در آستانه انتخابات ریاستجمهوری، کنارهگیری کاندیدای اصلی اصلاحطلبان اینبار خیلی پیشتر از هر اقدامی صورت گرفت؛ موضوعی که این سوال را مطرح میکند که این سیاست و به اصطلاح استراتژی اصلاحات
درباره حضور در انتخابات با هر شرایطی تا کجا باید ادامه پیدا کند؟ و آیا این راهحل است؟ امروز نامزدی سیدحسن خمینی، که بسیاری از اصلاحطلبان به آن دلخوش کرده بودند، بنابه توصیهها منع شده است و اصلا کار به رد صلاحیت نرسید. ازسویی قانون اصلاح انتخابات ریاستجمهوری توسط مجلس یازدهم عملا فضا را برای ورود اکثر نامزدها بسته است و به نوعی با این شرایط یک گروه معدود بهعنوان نامزد انتخاب شدهاند. در این راستا جریان اصلاحطلبی که دائم به خیال خودش امید داشت تا روش سابق به نوعی اصلاح شود یا حتی کنار رود تا گزینههای بیشتری حق حضور در انتخابات را داشته باشند، اکنون خود را عملا با سدهایی به مراتب دشوارتر از قبل روبهرو میبیند و البته روشهای تازهتر. در چنین شرایطی بازهم عدهای میگویند باید تحت هر شرایطی در انتخابات شرکت کرد تا از حضور تندروها جلوگیری کرد؛ این تنها بهانه این جریان برای حضور در انتخابات است. اما آیا برای مردمی که به اصلاحطلبان رای میدادند در شرایط کنونی دیگر فرقی بین تندرو و معتدل است؟ دسته دیگر جریان چپ عملا دراین شرایط همواره موضوع انتخابات مشروط را مطرح میکردند؛ یعنی اینکه شرکت یا عدمشرکت
در انتخابات بستگی به این دارد که کدام یک از نامزدهای مورد نظر آنها میتوانند از فیلتر بگذرند و اگر کاندیداهای اصطلاحا استخواندار فرصت حضور در انتخابات را یافتند پس اصلاحطلبان در انتخابات حضور بیابند و در غیر اینصورت نه. نوعی امتیاز خواهی؛ که البته تاریخ و تجربه نشان داده معمولا ثمرهای هم ندارد، چرا که این موضوع را به منزله کوتاه آمدن تلقی میکنند. دراین میان هستند تعداد معدودی از کسانی که میگویند با این رویه نمیتوان ادامه داد و شرکت در انتخابات تنها به جریان اصلاحطلب لطمه میزند. اگرچه عمده اصلاحطلبان معمولا این نظر را رد میکنند چرا که آنها معتقدند تحریم انتخابات عملا موجب فاصلهگیری این جریان از حکومت و قدرت شده و همین موضوع زمینههای محدودیتهای بیشتر در سالهای آینده را برای آنها ایجاد میکند، چرا که تحریم نوعی تقابل با نظام است و اصلاحطلبان تشنه قدرت هیچگاه نمیخواهند با این تقابل، خود را از دست یافتن به قدرت در بدنه حاکمیت در سالهای آتی محروم کنند. نتیجه این شرایط دقیقا میشود چیزی شبیه انتخابات سال 98 مجلس؛ سردرگمی اصلاحطلبان و اختلافنظرهای فراوان در این جریان، به نحوی که هم لیست
میدهند و هم لیست نمیدهند، هم میگویند در انتخابات شرکت میکنیم و هم شکست میخورند. درنهایت اینکه اصلاحطلبان بدینترتیب نه مردم را دارند و نه حکومت را.
امتیاز ردصلاحیت هم دیگر نیست
اگرچه اصلاحطلبان در تمام این سالها به نحوه بررسی صلاحیتها تا حدی انتقاد داشتند، اما خود نیز میدانند همیشه برای جذب رای مردمی، از همین منظرهم به عنوان یک امتیاز به سود خود بهره میجویند؛ امتیازی که با آن در این دوران رای هم آوردند. اصلاحطلبان در واقعیت مدیون برخی ردصلاحیتها و ممنوعالتصویریها بودند، آنها با کمک همین موضوع، مردمی را به سوی خویش کشاندند تا در انتخابات مختلف این سالها به آنها رای دهند، مردم نیز تا مدتها راهکار انتقاد عملی خود را به نهاد قدرت با رای به اصلاحطلبان نشان دادند. این موضوع اما از سال 96 به بعد که با شعارهایی چون «اصلاحطلب اصولگرا دیگه تموم ماجرا» همراه شد به مرور شکل و شمایل متفاوتتری به خود گرفت. عملکرد جریان اصلاحطلب و شخص خاتمی البته در حوادثی مثل دی 96 ، آبان 98 و... نیز مزید برعلت شده است. اتفاقات این دو سه ساله و اوج شرایط بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی هم باعث شده بخش قابلتوجهی از اوضاع کنونی به پای اصلاحطلبان نوشته شود و به همین دلیل آنها از همیشه بیشتر در محاق قرار بگیرند تا جایی که این روزها موضوع ردصلاحیتها یا توصیهها به نیامدن کاندیدای
اصلاحطلبان و... این جریان را دیگر در جایگاه مظلوم قرار ندهد و مردم کاری به اینکه چه کسی نامزد شده و چه کسی رد صلاحیت میشود، نداشته باشند. با این اوصاف متفاوت اکنون باید دید آیا جریان اصلاحطلب بازهم میخواهد به این مساله دامن بزند و همچنان مانند 98 عمل کند یا ازسویی با حداقلها وارد عرصه انتخابات شده و یک شکست دیگر را متحمل شوند؟ از تمام این موارد گذشته،آیا این مسیر و این استراتژی انتخاباتی اصلاحطلبان عایدی جز بغرنجتر شدن اوضاع انتخاباتی خواهد داشت؟ و هنوز هم اصلاحطلبان با شعارهایی مانند بهبود در اوضاع نظارت استصوابی یا از این دست حرفها میتوانند مردم را به آیندهای بهتر حواله دهند؟ درحالی که نهتنها در حوزه نظارتهای استصوابی کاری از پیش نبردند؛ بلکه اکنون با قانون جدید انتخابات ریاستجمهوری از سویی و توصیهها از سوی دیگر عملا خود را با فضایی محدودتر از همیشه روبهرو میبینند. آیا قرار است اصلاحطلبان بازهم همین روند را ادامه دهند و به امید همان روش ناشی از ردصلاحیتها به رای مردم دل ببندند؟ آن هم در شرایطی که با عدماقبال مردم روبهرو هستند؛ به نحوی که حتی با جدیترین نامزدها و کاندیداهای اصلی
خود نیز اگر به عرصه بیایند شانسی برای موفقیت نخواهند داشت؟ در چنین شرایطی تکلیف چیست؟ به نظر میآید هیچ زمانی به این حد اصلاحطلبان در عرصه انتخابات آچمز نبودهاند.