بخشی از دلایل نگاه ایران به سمت شرق امروز ناشی از فشار کشورهای غربی است. ما یک انتخاب راهبردی کردهایم و این بهخاطر اشتباه استراتژیک آمریکاست که با یک فشار حداکثری به دنبال نه تنها تغییر حکومت در ایران بلکه به دنبال شوراندن مردم علیه حکومت و فروپاشی و تجزیه کشورمان بود. غربیها عملا ایران را با این اشتباه از دست دادند و امروز حتی نه حاضر هستند نقش منطقهای ایران را بپذیرند و نه حاضر هستند منافع و اهداف سیاست خارجی ما را بپذیرد و امروز با تبدیل کردن این موارد به مسائل امنیتی به دنبال این هستند که از همانها علیه ایران استفاده کنند. ما سرمایه گذاریهایی در منطقه کردهایم و حق داریم تا از آنها به نفع خود استفاده کنیم و اقدامات ما باعث امنیت منطقه شده است که نمونه بارز آن مقابله با داعش بود. آنها یک جهت اشتباه به این مسائل دادهاند و همین سبب شده است تا نتوانیم از منافع خود استفاده کنیم. باید توجه کرد مفهوم شرق و غرب دیگر مانند زمان جنگ سرد وجود ندارد و آن تعریفی که مبنای آن لیبرالیسم و کمونیست بود دیگر وجود ندارد و دنیای امروز دنیای همکاریهای جهانیست. تلقی نه شرقی و نه غربی امروز باید از حالت ایستا به سمت دینامیکی رود تا منافع اقتصادی و رضایت شهروندی را در پی داشته باشد. این رضایت شهروندی است که ثبات و امنیت داخلی و در نتیجه منطقهای و بینالمللی را به دنبال خواهد داشت. نباید تصور کرد که تفاهم با چین باید همراه با موارد دیگری باشد. امروز هر کشوری که قصد همکاری با ایران را دارد باید به منافع ایران احترام گذاشته و ایران نیز متقابلا باید دغدغههای آنها را درک کند و صحبت طرفهای مقابل را بشنود و در طراحیهای خود لحاظ کند. ما باید مدل توسعه خود را با همکاری سایر کشورها متحقق کنیم. بحث فقط آمریکا نیست و اروپا نیز شامل این اصل میشود. اروپا نتوانست نقش تاریخی خود را ایفا کند و در دوره ترامپ منفعل بود و با وجود اینکه ایران در برجام ماند و امنیت منطقه را حفظ کرد، آنها متقابلا به تعهدات خود عمل نکردند. ایران باید با ثبات رفتار کند تا یک شریک مطمئن شناخته شود. از سوی دیگر نیز باید توجه داشت که همکاری با چین به معنای ضدیت با آمریکا و اروپا نیست و خود چین در این خصوص ادعایی ندارد و میزان تجارت آنها با اروپا و آمریکا در بالاترین سطح است. باید مزیت نسبی خود را بشناسیم و آن را به مزیت رقابتی تبدیل کرده و نقش مسئولانه خود را در منطقه حفظ کنیم تا رفاه مردم کشور خودمان در مرحله اول تامین شود. سیاست خارجی باید منافع ملموس برای زندگی مردم داشته باشد تا هم تامین منافع ملی حداکثری شود و هم میزان انسجام داخلی افزایش یافته و اعتماد به حکومت به بالاترین حد ممکن رسد.