بستن
کد خبر: ۱۰۱۰۶۳۶

شـــــــعر

شـــــــعر
هرمز علی‌پور
شاعر
بین گُلی که مُرده است
گلی که تازه بروید چه پیوندی
می‌توان یافت
که برای خود تنها می‌توان گفت
که قانع‌کردن دیگران
مثل نشان‌دادن عکس دزدی است
که در خواب خود دیده‌ای
بدون آن‌که بتوانی
صورتی از او به اختیار رسم کنی
یا چه تضمینی است که
دیگر در تمام تیترها نمیرم من
که بوی اسکلت و مرگ نمی‌گذارد
بدانم که در ردیف کدام
زنده‌هایم من که
بین خواب و بیداری‌ام پریشانم.
تعیین وقت هیچ‌چیز
دیگر نمی‌تواند با من باشد
و ساعت در خانه‌ام فقط
حکم فراهم خواب را دارد و
آرامی و سکوت
و مرگ اگر اهل گوش‌دادن بود
این‌قدر هار و دیوانه نمی‌شد
از یک زندگیِ پر از تنهایی
چه می‌توان یا که نوشت
تنهایی که گوسپند نیست
که با گله همراهش کنی به چرا.
علی‌رضا پنجه‌ای
شاعر
شناس‌نامه
ردی سُرخم
گذشته از آواره‌ زمین
خونی دلمه‌بسته
در مکدر تاریخ
ریختاریخت قهرمانی
که خاست تا خواسته‌هاش بپروازد
بگذرد از چارضلع قفس
که یعنی
تنی که همیشه جا می‌ماند
آن‌سوی وطن
و جانی که هم‌واره
آه...کشان
یاد زادبوم
در خاطر خاطرات دارد گرم
تا که هر به‌چندی بکشد لهیب و
بگذرد از ققنوس جان
بگیراند به آتش آهی
مگر که شود سبز آرزوها
در استخوان‌سوز زمستانی
که از تو تاب نه‌آورد
خفه‌خون گرفت
خفه‌خون!
ردی سرخم
هم از این سبب.
گذارم از ارج بود
از معطر یک نام
که پیچیده منخرین مرا
دارد
به بالادست‌ترین‌ها می‌سپارد
می‌گذرم
تا تو را نشانم دهد
شعبده‌ روزگار
که در آستینش
گم‌شده‌ام را
حالا در ملکوتم
ملکوت عشقی
اهورایی که از من نگذشته دارد
تورا بهانه می‌کند
بهانه‌ای سخت برای بودن
بودنی دیگر
کنار امیدهایی
که همیشه بخنداندمان
شاد
از ته ته دل‌مان.
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی