بستن
کد خبر: ۱۰۰۹۸۲۶

پرداختن به شاهنامه بازی با آتش است

پرداختن به شاهنامه
بازی با آتش است
نوید شاه‌علی/ منتقد/آرمان ملی- گروه ادبیات و کتاب: دکتر میرجلال‌الدین کزازی از چهره‌های بنام ادبیات‌پژوهی در حوزه‌های ترجمه، شرح و تحقیقات ادبی است که وجه غالب او را «شاهنامه‌پژوهی» تشکیل می‌دهد. او زاده‌ 1328 در کرمانشاه و استاد بازنشسته‌ گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی ا‌ست. رساله‌ دکتری او به‌راهنمایی دکتر حاکمی با عنوان «نهادشناسی شاهنامه» در دانشگاه تهران بوده. عمده‌ شهرت او میان اهل ادب به‌خاطر زبان اوست. به‌کارگیری واژگان فارسی اصیل و کهن و نحوه‌ بیان او، از او چهره‌ای ممتاز ساخته است. از او به‌عنوان مدافع سره‌گرایی فارسی یاد می‌شود -که البته خود او چنین نظری را نمی‌پذیرد- و دقت در به‌کارنبردن واژه‌های بیگانه اعم از فرنگی و عربی و نیز ساخت واژه‌های نو و درخشان، او را در این زمینه صاحب‌نظر و ماندگار ساخته. آشنایی او با چندین زبان، من‌جمله فرانسوی، او را با دیگر فرهنگ‌ها آشنایی داده و ترجمه‌های به‌سزایی از آن زبان به فارسی به انجام رسانیده است. آثار او در زمینه‌های بلاغت، خاقانی‌پژوهی، حافظ‌پژوهی، عرفان، سفرنامه‌نویسی، و ترجمه کارنامه او را سنگین و ارزشمند کرده است؛ اما شناخته‌شده‌ترین نوشته‌های او پیرامون شاهنامه است. کزازی بیش از بیست عنوان کتاب درباره‌ شاهنامه و اسطوره‌شناسی نگاشته؛ «مازهای راز» و «از گونه‌ای دیگر» جزو نخستین تحقیقات شاهنامه‌شناسی اوست. کتاب معروف «رویا، حماسه، اسطوره» پیرامون اسطوره‌شناسی و طبقه‌بندی میان افسانه و تاریخ و... با اینکه حجم کمی دارد، اما غالبا برای اهل فن گوشزد می‌شود. او در سال 1398 تصحیح جدیدی از شاهنامه - بعد از پنجاه سال کار روی آن- بیرون داد. پراهمیت‌ترین کار دکتر کزازی پیرامون شاهنامه، کتاب 10جلدی «نامه‌ باستان» است که انتشارات سمت آن را به چاپ رسانیده. این کتاب طی چندین و چند سال به صورت پیوسته دفتر به دفتر منتشر می‌شد و هم‌اکنون با چاپ جلد دهم -که نمایه است- به انجام رسیده است. روش ایشان بر سه نوع تحلیل زیباشناسی و لغت‌شناسی و تحلیل‌های متنی است. توجه به ریشه‌های کلمات و ویرایشِ گاه‌به‌گاه و سودمند برخی از ضبط‌ها (تصحیح) و حل مشکلات ابیات دشوار، این شرح 10 جلدی برای دانشجویان و استادان ادبیات فارسی بسیار ارزشمند ساخته است. کزازی در ترجمه‌هایی که از آثار حماسی و بازنویسی آنها داشته، همواره از لحاظ زبانی، با به‌کارگیری فرم کهن و آرکائیک، مخاطب را در فضایی نزدیک به اصل متون نگاه داشته و از این نظر، توانایی بسیار مهم و قابل‌توجهی دارد. او همواره سبب و دلیلی برای شاهنامه‌خوانی عوام شناخته می‌شود؛ جدا از کلاس‌های متعدد برای اقشار مختلف، داستانی درباره‌ زندگانی فردوسی نوشته به نام «فرزند ایران» که سطح جداگانه‌ای از مخاطبین را مد نظر داشته (غیر از تحقیقات آکادمیک) و این کار با استقبال فراوانی رو‌به‌رو بوده است. او همواره به اهمیت شاهنامه برای تربیت فکر جامعه‌ ایرانی و پرورش زندگانی مردم با داستان‌های آموزنده‌ شاهنامه تأکید می‌کند و از جمله کارهای او در این زمینه، بازنوشت شاهنامه به نثر تحت عنوان » دفتر دانایی و داد» است؛ با آسان‌کردن زبان فردوسی و شکستنِ قالب «نظم» که بتواند طیفی دیگر از مخاطبان که آشنایی چندانی با «متن» این اثر ندارند یا توانایی فهم دشواری‌های آن را ندارند را با دنیای ذهنی شاهنامه و افکار فرزانه‌ توس آشنا سازد که پلی باشد برای آشتی توده‌های جامعه با این اثر مهم. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با دکتر کزازی پیرامون کتاب «دفتر دانایی و داد» (شاهنامه به نثر) است که نشر معین آن را منتشر کرده.
همانطور که می‌دانیم، بعد از اتمامِ سرایشِ شاهنامه در اوایل قرن پنجم هجری، نسخه‌های بسیاری از آن در سراسر ایران‌شهر پخش شد و محبوبیتِ فوق‌العاده‌ای کسب کرد؛ چنانچه در همان خراسان مردم ساعت‌ها در کوچه و بازار می‌نشستند و به روایت‌های جذاب آن گوش فرامی‌دادند. شاهنامه و موضوع آن اسباب حسادت و غبطه در همان روزگار تا امروز بوده است. از سراینده‌ «علی‌نامه» در روزگار فردوسی تا اسدی طوسی شاعر نامدار که «گرشاسب‌نامه» را برای پهلوزدن با شاهنامه می‌سراید -در هفتاد سال بعد- و در لغت‌نامه‌ او نیز شواهد بسیاری از شاهنامه می‌بینیم که نشان از محبوبیت عجیب و غریب فردوسی و شاهکارش در روزگار خود داشته است. تا سالیان بسیار که هرگاه شاعری خواسته اثری حماسی-تاریخی خلق کند، با شاعر طوس سنجیده می‌شده. فردوسی و شعرش از کتب ادبی و بلاغت تا دعواهای تصوّف و ایدئولوژیک دینی تا نقالی‌ها، به طرق گوناگون میان مردم کوچه و بازار تا مکتب و دارالخلافه حضور داشته و متنی بوده که هیچ‌گاه متروک نشده با همان زبان کهنه و سنگین و فاخر و منظوم. سوال این‌ است که آیا بازگرداندن شاهنامه به نثر، در قدیم هم سابقه داشته یا مختص به دوران معاصر است؟ و اینکه نیاز به شاهنامه‌ منثور از کجا آبشخور دارد؟
تا جایی که من می‌دانم، نه. در گذشته کسی شاهنامه را از سُرودار به نوشتار درنیاورده، زیرا نیازی به چنین کاری نبوده است. سرودن در ایران پیشینه‌ای بسیار دیرینه دارد. اگر فراخ بنگریم، در تاریخ ایران، فراگیرترین هنر، هنری بوده که در زبان پدید می‌آمده؛ از همین روست که ایرانیان سَرواد یا شعر را بسیار برتر از نوشتار می‌دانسته‌اند. پس نیازی نمی‌دیده‌اند که شاهنامه را به نوشتار درآورند. این نیاز در همین روزگار پدید آمده است. از دو روی: یکی، آن پیوند که پیشینیان با سخن فارسی داشته‌اند، امروز کمتر در میان مردم، به ویژه جوانان ایرانی یافت می‌شود؛ پس خواندن سروده‌های کهن در بسیاری از آنان آسان نیست. حتی شاهنامه که زبانی روشن و روان دارد، زبانی به روشنی روز و به روانی رود! این نیاز انگیزه‌ای شده است که کسانی بر آن سر بیفتند که شاهنامه را به نوشتار درآورند، ساختارِ سرودینِ را در آن فروبنهند تا شاید خواندن آن آسان‌تر بشود. از دیگر سوی، زمان ما، زمانِ شتاب و آسیمگی و تکاپوی بسیارِ بیرونی ا‌ست. امروزیان -به دریغ باید گفت- بسیار برون‌گرای‌تر از پیشینیان هستند. خواندنِ کتاب و بهره‌بردن از هنر، کاری ا‌ست درون‌گرایانه؛ با شتاب سازگاری ندارد.
برون‌گرایی به چه معنا؟
شما برای اینکه بتوانید از آفریده‌ هنری بهره‌ای بایسته بستانید، نیاز دارید به اینکه با آن پیوند بگیرید. به جهانی شگفت، رازآلود، تودرتوی -که در هر آفریده و پدیده‌ هنری نهفته است- راهی بتوانید جست. به سخنی دیگر، آن آفریده را می‌باید، به گونه‌ای بتوانید از آنِ خود کنید؛ پیوند ویژه‌ خویش را با آن بیابید. اگر به چنین پیوندی با آن آفریده‌ هنری رسیدید، از آن بهره و کامه خواهید ستاند. هرگز نمی‌توان با نگاهی دررویه، لغزان، شتاب‌زده، با اندیشه‌ای خام، ناپرورده و آماده‌نشده با آفریده‌ هنری پیوند گرفت و از آن بهره و کامه ستاند. چنین پیوندی به ناچار، نیاز به باریک‌بینی و ژرف‌کاوی، سرانجام به درون‌نگری دارد. بی‌زمانی و آسیمگی که در جهان امروز فرمان می‌راند، درست پادینه و وارونه‌ پیداییِ آن پیوندِ درون‌گرایانه است. این بیگانگی با هنر پدیده‌ای ا‌ست جهانی. از همین‌رو است که هنر در روزگار ما هرچه بیش به سوی رازآلودگیِ ناگشادنی می‌رود. راز جانِ هنر است. خاستگاه و مایه‌ جاودانگی آن؛ اما رازی که بتوان - به هر روی- بدان راه برد، با آن پیوند گرفت و به شناخت و دریافتی از آن رسید! پیچش همواره برابر با راز نیست. از همین روست که چیستان‌ها -که بسیار پیچیده‌اند- خواستارانی پرشمار ندارند. اندکی از مردمان خوش می‌دارند که چیستان‌ها را بگشایند. دیگران هنگامی که با چیستانی بسیار پیچیده روبه‌رو می‌شوند، به ناچار آن را به کناری می‌نهند؛ زیرا چیستان سرانجام نه‌تنها کشش و گیرایی خود را از دست می‌دهد، بلکه ستوه‌آور و توان‌فرسا می‌شود. بخش‌هایی از آنچه «هنر نو» می‌نامندش، چیستان‌گونه است! آنان هم که می‌انگارند با آن پیوند می‌گیرند، به‌راستی که نمی‌‌دانند آن پیوند چیست! اگر بپرسیم که در این آفریده‌ هنری چه رازی و فسونی بوده که شما را بدان گرایانده است و به ستایش آن واداشته است و برآنید که هنرمند در آن دادِ کار را داده است، خود او هم پاسخی ندارد! من نمی‌خواهم از این بیش به این زمینه بپردازم؛ تنها، خواستِ من این بود که روشن بدارم چرا نیاز افتاده است که در این روزگار شاهنامه یا دیگر شاهکارهای ادب پارسی را به نوشتار درآوریم و با زبانی که آسان‌تر دریافته می‌شود، در پیش بنهیم. این پدیده‌ای ا‌ست که در کشورهای دیگر هم پیدا می‌شود؛ اما در میانه‌ این دو، می‌توانیم مرزی را نشان بدهیم که آنها را از هم جدا می‌دارند. در دیگر زبان‌ها که دارای ادبی دیرینه‌اند، زبان بسیار دگرگونی یافته است؛ به شیوه‌ای که امروزیان نمی‌‌توانند سروده‌های کهن را به آسانی بخوانند و دریابند. شاهکاری مانند شاهنامه -آن‌سان که یادی رفت- از این‌گونه نیست. شاهنامه متنی ا‌ست که اگر بسیار فراخ بنگریم، می‌توانیم گفت که به زبان کنونیِ فارسی سروده شده است. بیت‌هایی بسیار در شاهنامه هست که اگر بخواهند آنها را به زبان کنونی برگردانند، کم و بیش همان خواهد شد که هزار سال پیش سروده شده است. اما به هرروی، این پدیده را در دیگر سامانه‌های ادبی جهان هم می‌توان دید.
زمانی که ایده‌ این کار (برگردان شاهنامه به نثر) را داشتید، مخاطبِ کتاب را چه کسی در نظر گرفتید؟ ما در این بازنویسی شاهنامه و ترجمه‌های شما مانند ایلیاد و ادیسه یا کمدی الهی می‌بینیم که زبان نزدیک به سره (نمی‌گوییم سره‌ کامل) و فاخر و آهنگین است که بتواند پیش‌زمینه و تمِ خودِ اثرِ اصلی را در مخاطب ایجاد کند تا اینکه زبان کوچه و بازار باشد. خواستم بپرسم که برای این کار، شما چه طیفی از مخاطب را در نظر داشتید؟ دانشجو یا مردم عادی یا نوجوان...؟
پیداست که من «دفتر دانایی و داد» را برای کسانی نوشته‌ام که در مرزی از آشنایی با زبان و ادب فارسی‌اند که می‌توانند از این شیوه‌ نوشتن بهره ببرند. برای جوانان یا نوجوانان پیداست که کتاب را ننگاشته‌ام. شاهنامه متنی ا‌ست گران‌سنگ و درازدامان. خواندنِ آن کاری‌ است که نیاز دارد به برنامه‌ریزی و پیش‌اندیشی؛ زیرا چندین هفته و چندین ماه به درازا می‌تواند کشید. پیشتر گفتم که روزگار ما، روزگار بی‌زمانی ا‌ست. یکی از انگیزه‌های به نوشتار درآوردنِ سرودها همین است. من در «دفتر دانایی و داد» تنها «داستان‌ها» را به نثر درآورده‌ام؛ با بخش‌های دیگر شاهنامه کاری نداشته‌ام و بدان‌ها نپرداخته‌ام. می‌خواستم که خواننده با خواندنِ این دفتر، با داستان‌های شاهنامه آشنا بشود. از سوی دیگر، آن زبان را آگاهانه برگزیده‌ام در نوشتنِ این دفتر؛ زیرا می‌خواسته‌ام که از زبان شاهنامه بویی، نشانی و نمودی باشد. برای روشن‌داشتِ سخن می‌بایدم گفت که من با این اندیشه ننوشته‌ام که خواننده از خواندنِ شاهنامه بی‌نیاز بشود و بینگارد که با خواندنِ این دفتر با شاهنامه آشنا شده است و بیش، نیازی نیست که این شاهکار شگرف بی‌مانند را بخواند. انگیزه‌ من به درست وارونه بوده است. من می‌خواستم که خواننده با خواندنِ این دفتر برانگیخته بشود که شاهنامه را بی‌آغازد به خواندن. در آزمون هم دیده‌ام که چنین بوده است. کسانی که این دفتر را خوانده‌اند، به من گفته‌اند که خواندنِ آن مایه‌ آن شور و شرار شده است که بکوشد شاهنامه را بخواند. تا پیش از خواندنِ «دفتر دانایی و داد» چنین انگیزشی در خود نمی‌یافته است. اما نمی‌توانم روشن بدارم که برای کدامین گروه این دفتر نوشته شده است، زیرا بستگی دارد به مایه و توانِ خواننده. اگر می‌خواستم شاهنامه را به زبانی باز بنویسم که نوجوانان یا جوانان آن را بخوانند، پیداست که زبانی دیگر را به کار می‌گرفتم. آنجا می‌توان به گونه‌ای خوانندگان را رده‌بندی کرد بر پایه‌ سالیان زندگانی‌شان. آنچنان که این کار گاهی انجام می‌شود و بر پشت کتاب می‌نویسند -یا حتی روی پوشینه‌ کتاب- که کسانی که در این سالیان از زندگانی هستند می‌توانند خواند؛ اما «دفتر دانایی و داد» برای گروه ویژه‌ای نوشته نشده است. در این روزگار که به هیچ روی نمی‌توان گفت که «بهار کتاب» است، با کام‌گاری و رویکردِ خوانندگان همراه بوده و به چندمین چاپ رسیده است.
پرسش آخر: چه توصیه‌ای برای کسانی که در این حوزه کار می‌کنند، برای بازگردان شاهنامه دارید؟ مثلا کسانی که شاهنامه را برای نوجوانان یا کودکان به نثر بر می‌گردانند -با توجه به نیازهای دنیای امروز به شاهنامه و اینکه «نقّالی» کم‌رنگ شده و با عوض‌شدن رنگ و بوی جامعه که فرمودید و نیاز به شاهنامه‌ نثر که احساس می‌شود- چه کاری انجام دهند که شاهنامه تبدیل به گزارشِ تاریخِ محض نشود؟ چه نکته‌هایی از داستان‌های شاهنامه را مدنظر داشته باشند که قابل انتقال به این رده‌ سنی باشد که البته آن را گیرا نشان بدهد و مخاطب را خسته و رنجور نکند؟
من نخست باید بر این نقطه انگشت برنهم که دریغی ا‌ست بزرگ برای من که هم‌اکنون باید به چنین پرسشی پاسخ بدهم که بر آن سر افتاده‌ام که شاهنامه را به نثر درآورم! خوش می‌داشتم که چنین نمی‌شد! هرچند که این کار برای من بسیار دل‌پذیر و خوشایند بود، زیرا که خوش می‌دارم که چنین نیازی پیش نمی‌آمد. چندبار هم گفته‌ام که اگر آموزش نونهالان و نوجوانان ما به شیوه‌ای که در گذشته انجام می‌گرفت، انجام می‌شد، به گمان بسیار، نیازی بدان نمی‌بود که ما شاهکارهای ادب پارسی را به زبانی ساده و به نثر بنویسیم؛ اما به پیروی از دیگران، ما به پدیده‌ای روی آوردیم که «ادب کودکان» نامیده می‌شود. درست است که کودک در دبستان نمی‌تواند متن‌های ادبی را به درستی بخواند و دریابد اما اگر از همان سالیان با این متن‌ها آشنا بشود، گمان و انگاشتِ من این‌ است که زیان نخواهد کرد. این را من در آزمون می‌گویم؛ زیرا از زمان کودکی، من متن‌هایی را می‌خواندم که از آنِ بزرگ‌سالان بود؛ داستان‌‌هایی همچون: رستم‌نامه، جمشیدنامه، اسکندرنامه و امیرارسلان نامدار. زبان در این داستان‌ها زبانی هنرورزانه و ادبی بود. به بیت‌هایی بسیار نوشته را آراسته بودند. بسیاری از واژه‌هایی را که من در آن زمان می‌خواندم، درنمی‌یافتم، اما این واژه‌ها نه‌تنها زیان‌بار نبود، سودی بسیار برای من داشت. در سالیان سپسین، من از آنها بهره می‌بردم. در آن زمان بود که معنای آنها را می‌دانستم. آشنایی با این متن‌ها گنجینه‌ واژگانی را در من مایه و گران‌سنگی داده بود. شاید اگر من به همان شیوه‌ای در کودکی پرورده و آموخته می‌شدم که کودکان امروز می‌شوند، نمی‌توانستم آنچه هستم باشم و بدین شیوه بنویسم یا شاهکارهای ادب پارسی را بکاوم و بررسم. از همین روی، به دریغ «دفتر دانایی و داد» را نوشتم. در بزمی که در رونمایی از این کتاب سامان داده شده بود، در پاسخ به پرسشی گفتم: «اگر روزگاری من بدانم که خوانندگان با خواندنِ دفتر دانایی و داد، خود را از خواندنِ شاهنامه بی‌نیاز دانسته‌اند، خواهم گفت که بریده باد دستی که این دفتر را نوشته است!» اما به هر روی، می‌باید بدان‌چه هم‌اکنون هست، بیاندیشیم. کسانی هم می‌دانم با این دیدگاه من ناسازند. در آن زمان هم که من سخنی از آن گفتم، با آن دمساز نبودند. می‌گفتند که این روش بر پایه‌ پژوهش‌های زبان‌شناسی و از این‌گونه در پیش گرفته شده است. نمی‌خواهم بیش به این زمینه بپردازم، چون زمینه‌ای ا‌ست پیچیده و پرسمان‌خیز و درازدامان. اما آنچه در پاسخ می‌توانم گفت، این‌ است که آنان که شاهنامه را باز می‌نویسند -به ویژه برای نونهالان و جوانان- باید همواره پیش چشم داشته باشند که شاهنامه تنها شاهکاری ادبی نیست. شاهنامه نامه‌ فرهنگ و منش ایرانی ا‌ست. هزاره‌های این فرهنگ و منش در شاهنامه نهفته است. سستی، کاستی، لغزش، نابه‌هنجاری و بی‌اندامی هرچه از این دست در بازنوشت شاهنامه، در شناسانیدنِ آن به ایرانیان کنونی، پیامدها و آسیب‌ها و زیان‌هایی خواهد داشت گسترده و پردامنه؛ زیرا شاهنامه پایگاه چیستی ایرانی ا‌ست. آنچه من آن را «ناخودآگاهی تباری ایرانی» می‌نامم، بیش از هر شاهکاری ادبی یا هنجاری فرهنگی، بر شاهنامه استوار شده است. در این باره چون بسیار نوشته‌ام، بیش بدان نمی‌پردازم. اگر نویسنده‌ کودک و نوجوان هنگامی که داستانی از شاهنامه را می‌خواهد باز بنویسد و به نثر درآورد، بدین نقطه‌ باریک بیاندشید، بی‌گمان خواهد کوشید که کار او در رمز قوام و مایه‌ای که دارد، بهترین باشد. از هر دید، از دید زبان در نخست، سپس از دید نگاره‌ها و از دیدگاه‌های دیگر. آن رفتاری را که با هر شاهکاری ادبی انجام می‌دهیم، به هیچ روی روا نیست که با شاهنامه هم انجام بدهیم. با پروا و خارخار و نگرانی و پیش‌اندیشیِ دیگرسان باید به شاهنامه پرداخت. پیشتر چندبار گفته‌ام و نوشته‌ام که پرداختن به شاهنامه، بازی با آتش است؛ کسی که با آتش بازی می‌کند، می‌باید بسیار به پروا باشد و هوشیار و آنچنان که پیشینیان گفته‌اند: «آژیر». زیرا کمترین بی‌پروایی، کمترین خام‌دستی در بازی با آتش، می‌تواند زیان‌های هنگفت در پی بیاورد. کمترینِ آن این ا‌ست که دست بازیگر را می‌سوزد. شاید در جامه‌ی او درافتد و یک‌سره پیکر او را در آتش بکشد؛ به ویژه هنگامی که برای کودکان و نوجوانان داستان‌های شاهنامه نوشته می‌شود، این پروا و نگرانی باید بسیار ژرف‌تر باشد. اثر و کارکرد آن نوشته در این کسان کارکرد و اثری‌ است که سالیان بسیار بر جای خواهد ماند و در کار. در سالیان سپسین، به آسانی نمی‌توان آن کارکردِ آسیب‌رسان و زیان‌بار را چاره کرد و از میان برد.
و در آخر برشی از «به زندان افکندن افراسیاب بیژن را» می‌خوانیم: «پس گرسیوز، به فرمان افراسیاب، سراپای بیژون را در غل و زنجیر کشید و او را در چاهی ژرف درافکند و با پیلان گردون‌کش، سنگی سترگ و گران را که اکوان دیو در بیشه‌ چینستان افکنده بود، آورد و بر سر چاه نهاد. آن‌گاه منیژه را به خواری و برهنه، کشان به سر آن چاه برد و بدو گفت: «کسی را که در راه دیدی، اکنون در خانه‌اش ببین، در چاه: بهارش تُوی؛ غم‌گسارش توی/ بدین تنگ زندان، زوارش توی. منیژه گریان و غریوان بر گِردِ دشت می‌گشت و چون یک روز و یک شب گذشت، به نزدیک چاه آمد و روزنی تنگ کَند و گشود که یک دستش را از آن می‌توانست گذرانید. او هر روز به دریوزه‌ی نان می‌رفت و نان را از آن سوراخ به درون چاه می‌انداخت. چندی گذشت، بیژن در بُنِ چاه و منیژه نالان و نوان، بر سرِ آن... .»
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی