در اختلال هراس عناصر فیزیولوژیکی و روانشناختی نقش دارد اما هنوز این موضوع که آیا عوامل روانشناختی باعث تغییرات فیزولوژیکی میشوند یا بالعکس، ثابت نشده است. اما آنچه مسلم است، این است که خویشاوندان تنی افراد مبتلا به اختلال هراس، ۸ برابر بیشتر احتمال دارد که به این بیماری دچار شوند. همچنین افرادی که قبل از ۲۰ سالگی به این اختلال مبتلا میشوند ۲۰ برابر بیشتر از سایرین و خویشاوندان درجه یک، مبتلا به این اختلال دارند. تغییرات بدنی گاهی باعث بروز اختلال هراس میشود، بیماریهایی مثل آسم، سرگیجه مزمن یا دوران سر، بیماری قلبی گرایش به تعریق زیاد و اختلال تنفسی با تجربیات وحشتزدگی ارتباط داشتهاند. یکی از اولین نظریههایی که در رابطه با هراس مطرح است و به عوامل فیزیولوژیکی مربوط میشود، روی نقش لاکتیک در حملات وحشتزدگی تاکید میکند، لاکتیک مادهای شیمیایی در خون است که بهطور طبیعی مشکلات روانی تولید نمیکند اما ورزشهای هوازی مانند دویدن یا شناکردن تولید آن را تحریک میکند. در واقع طبق نظریه لاکتیک، اختلال وحشتزدگی و اضطراب شدیدی که به هنگام وحشتزدگی به فرد دست میدهد از افزایش لاکتیک در خون ناشی میشود. نظریه دیگر در این رابطه میگوید که وقتی هوای کافی برای تنفس وجود نداشته باشد فرد جلوههایی از هراس را بروز میدهد؛ بهطور مثال جلوههای شناختی و تنی استرس و اضطراب را بهصورت فاجعهآمیز تعبیر میکند. این افراد تصور میکنند از مکانیزم خفگی بسیار حساسی برخور دارند، همچنین این افراد احساس میکنند که نمیتوانند نفس بکشند؛ در مواقع عادی که دیگران هیچ چیز را احساس نمیکنند این افراد چنین حسهایی دارند. برای افراد مبتلا به اختلال هراس درمان دارویی و رفتاری توصیه میشود.