بستن
کد خبر: ۱۰۰۹۵۸۱

روشنفکرنماها از آنچه می‌بینید به شما نزدیکتر‌ند!

روشنفکرنماها از آنچه می‌بینید به شما نزدیکتر‌ند!
بهار اصلانی
دکترجان در بساط‌تان برای بدشانسی داروی مناسبی ندارید؟ دیشب مثل هرشب داشتم رویای میهمانی را می‌دیدم. با سالوادوردالی و کافکا یک گوشه مجلس گرم گرفته بودم و با فیگور روشنفکری داشتم خودم را پرزنت می‌کردم. سالی پرسید: «حالا که بحث گل انداخته می‌تونی آنلاین یه قهوه سفارش بدی؟» دکتر باورم نمی‌شد این افتخار نصیبم شده که با سالوادوردالی و کافکا قهوه بنوشم. خیلی سریع در یکی از آنلاین مارکت‌ها قهوه را سرچ کردم و بی‌درنگ سفارش دادم. چند دقیقه بعد موبایلم زنگ خورد و چون زنگ موبایلم آهنگ «شلوار پلنگی» بود سالی و کافکا به هم نگاه معنی داری کردند. کافکا گفت: «همیشه از موسیقی می‌ترسم چون نمی‌دونم قراره من رو به چه دنیایی ببره.»
گوشی را برداشتم پیک بود، گفت: «بسته‌تون رو آوردم بیاین جلوی در تحویل بگیرین.» مامی را فرستادم بسته را تحویل بگیرد. وقتی برگشت یک کیسه مشکی به سمتم پرتاب کرد و گفت: «بگیر بسته خاک‌برسری با اسانس قهوه‌ات رو!» شَستم خبردار شد که سفارش را اشتباه ثبت کرده‌ام! امان از این فروشگاه‌های اینترنتی که همه‌چیز را در هم می‌فروشند. رازی و خیام از دور غش‌غش می‌خندیدند.
رازی سوت زد و گفت: «بده این‌ور حداقل ما استفاده ‌کنیم، حیف نشه!» خیام هم ادامه داد: «پیش آر آن را که باده نوشانِ خفن، آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت.» بعد دوتایی ریسه رفتند.من هم که حیثیتم نزد سالی و کافکا به خاک رفته بود تلاش می‌کردم دوباره سفارش را ثبت کنم. خواستم علت اشتباه پیش آمده را در اپلیکیشن فروشنده به کافکا نشان دهم. تا به صفحه موبایلم نگاه کرد یکی از دوستانم در واتساپ پیام داد: «نکبت کی پس می‌خوای بدهیت‌رو تسویه کنی؟!»
کافکا گفت: «ببین ما ناراحت نیستیم. تو هم لازم نیست ناراحت باشی! داشتن نگاه متفاوت نباید باعث جدایی آدم‌های باشعور بشه! مگه نه سالی‌دالی؟». سالی‌ گفت: «آره اما این چیزی بود که نمی‌خواست بشنوه! کلی زور زد که بگه شبیه ما فکر می‌کنه. بعد تو شُستی و پهنش کردی!» کافکا گفت: «اینکه ما خیلی روشنفکرتریم که اظهرمن‌الشمسه! بهتره با یکی رقابت کنه که در حد خودش باشه!» در همان لحظه موبایلش زنگ خورد. آهنگ «پلنگ چشم قشنگه» زنگ موبایلش بود.
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی