حتما آگاهید که آنتوان چخوف، طنزپرداز را با اینکه مهمترین داستان کوتاهنویس برمیشمارند؛ اما او در زمینه نمایشنامهنویسی هم آثار برجستهای از خود بهجای گذاشتهاست و او را پس از شکسپیر، بزرگترین نمایشنامهنویس میدانند. متاسفانه عمر کوتاهی داشت و در ۴۴سالگی بر اثر بیماری سل درگذشت و حتما باز میدانید که طنز، بهترین وسیله برای سرزنش آسیبهای اجتماعی است و ویژگی خاص طنز چخوف نیز همین است. چخوف در داستانهای کمیک و طنزش، ضمن خنداندن خوانندگان، دردها و مشکلات اجتماعی جامعه پیرامون خودش را هم به تمسخر و استهزا میگیرد.
مثلا در داستان چاق و لاغرش تاکید دارد که در جامعه دوران او، انسانیتِ انسان، اصل نیست و جایگاه خود را به موقعیت، رتبه و مقام در جامعه داده است. چخوف، ضمن تمسخر قواعدی که با معیارهایی احمقانه، انسانها را دستهبندی کرده، ارزشهای فراموش شده انسانی را گوشزد میکند. قدرت و توانایی طنز چخوف در این است که در هیچجا مستقیم با قوانین اجتماعی درنمیافتد، بلکه با زباني قوی، فضای زمان دوران خودش را توصیف میکند و روحیه نوکری، تملق و احترام به منصب را مورد تمسخر قرار میدهد. گاهی اوقات، طنز چخوف در آثار اولیه او به هجو میرسد. چخوف، لاغرها و چاقها و بوقلمون صفتها را به خاطر نقایص انسانی آنها مورد تمسخر قرار نمیدهد، بلکه به خاطر نقایص نوعِِ زندگیِ اجتماعی که در جامعه معاصرش بهوجود آوردهاند، مورد تمسخر قرار میدهد. شاید برایتان جالب باشد که چخوف در داستانهایش در چند مورد اشارههایی به ایران دوران قاجار دارد که همعصر او بوده است. حتی داستانی دارد به نام «نشان شیر و خورشید» که کاملاً به ایران میپردازد. و در داستان دیگری که به ملیتهای مختلف اشاره دارد، بخشی را هم به ایرانیها اختصاص داده است و در آن به نکات
طنزآمیزی از ایرانیها و ارتباطشان با روسها اشاره میکند. او داستان شیر و خورشید را در سال ۱۸۸۷ میلادی، مطابق با ۱۳۰۵ هجری قمری؛ یعنی 9 سال پیش از کشته شدن ناصرالدینشاه نوشته است.