محمود احمدینژاد؛ پدیده ای خودمدار، خود حقپندار و کسی که روزی هاله نور مشاهده میکرد! آن روز او سوگلی بود! احمدینژاد به مسندی، محکم بیرقیب تکیه زد که توانست به واسطه آن، خساراتی را در پهنه تاریخ رقم زند! البته، هیچ کس نیز حق نداشت و ندارد که ذرهای از جناب ایشان مطالبهای رسمی کرده و او در مقام پاسخگویی هم قرار بگیرد؛ بر فرض اگر حرفی بی سند گفت، کسی با او برخورد نکرد! اگر در حوزه سیاست خارجی، هستهای، سازمان ملل، قطعنامه و همه عرصه بینالمللی سوژههایی نظیر هولوکاست، مادر چاوز و امثالهم را گل کاشت و هزینههایی قسمت منافع ملی کرد، باز هم باید ندیده انگاشته میشد! طبیعی است خروجی این اتفاق معجزه است! اما در عرصه سیاسی کشور، وضعیت کنونی، شاید شکرانه هم دارد! روایت دیالوگ یا مونولوگ او با حدادعادل نیز هم قطعا به دوره گذشته و بحث مجلس برمیگردد. اگر نگاهی تیتروار داشته باشیم، خواهید دید که در دوره حضور حدادعادل در مجلس چه ماوقعی رخ داده و بعد هم در بحث بستن لیستها با توجه به نقطه نظرات تیم احمدینژاد، همگرایی و وحدتی در ائتلاف با لیستهایی که حدادعادل و هم مسلکانشان میبستند، وجود ندارد. از دوره خانه نشینی احمدینژاد و برچسب انحرافی به وی بود که فاصله معجزه هزاره سوم اصولگرایان از این جریان، رفته رفته آغاز و تشدید شد. این ذهنیات در سالیان اخیر تداوم داشت و نهایتا در دعوای اخیر حدادعادل و احمدینژاد، تبلوری از آن را شاهد بودیم. وقتی حدادعادل، خبر داد و صراحتا، حضور احمدینژاد را در میان کاندیداهای نهایی انتخابات ١۴٠٠ منتفی دانست، پاسخ جانانه طرف مقابلش را نوش جان نمود؛ اگر نگاهی به سوابق هر کدام از این آقایان بیندازیم، هیچ یک، عقبه سیاسی و ریشهای ندارند احمدینژادیها در سپهر سیاست ایران، دار و دسته کمی ندارند و به هر حال و به دلیل درآمد بالا در دولت مهرورزان و پولپاشیهای صورت گرفته، چهرههای وفاداری برای خود دست و پا کردهاند. مضاف بر اینکه، افرادی در میان خلق خدا که نگاهی ظاهرگرا و سطحی دارند هم از دیگر طرفداران او هستند. بنابراین، فردی که این مؤلفهها را در نظر گرفته و با نظرسنجیها را مشاهده کند، بیشک خود را در میان چند کاندیدای بالقوه و برتر دیده و این باور را در خود ایجاد میکند که حتما به شرط حضور، صندلی پاستور مال من است! حق مسلم من است! در عین حال اما، اینکه برخی از حلقه اطرافیان احمدینژاد نیز با در نظر گرفتن این فاکتورها، پایگاه اجتماعی او را ثابت و البته قابل انتقال ببینند، محل بحث و تردید است. چرا که افشاگریهای احمدینژاد و ادبیات خاص او، تنها برای ایشان وحی و الهام است و نمیتوان آن را برای سایر چهرههای نزدیک در تیم وی هم باورپذیر دانست. اینکه به عنوان نمونه، عبدالرضا داوری در جایی عنوان کرده که نفرات بعدی ما در صورت عدم تائید صلاحیت احمدینژاد، میتوانند چهرههایی به مانند محصولی، ثمره هاشمی و یا ضرغامی باشند، چندان شدنی نیست. چرا که هیچ یک از این افراد و امثالهم، قابلیت و به قول معروف ظرفیت سلبریتی چون احمدینژاد را در مناظرات و سایر مراحل انتخابات نخواهند داشت. با این داستان، شاید این فرض به ذهن افراد متبادر شود که چه بسا احمدینژاد نیز بنا دارد تا با بازتولید الگوی «تَکرار» سیدمحمد خاتمی در صورت عدم تائید صلاحیت خود، فرد دیگری را در این عرصه مورد حمایت قرار داده و به پیروزی برساند. اما شاید دور باشد که احمدینژاد، بتواند به جایگاه خاتمی در میان مردم رسیده و نقش برجسته او را ایفا کند. او طرفداران خاص شخص خودش را دارد! فقط خود خودش! فردی که تا این حد هر روز یک رنگ و بویی دارد و بی پرده، مفاهیم و واقعیات را وارونه جلوه میدهد، اگر بنای حضوری اینچنین داشته باشد، مردم، بیشک تشخیص خواهند داد و اتفاقا، افکار عمومی از بسیاری از سیاستمداران جلوتر و با بینش بیشتر حرکت میکند. مردم می فهمند! مردم را دست کم نگیریم.