علاقه ایرانیان به تهدیگ بر کسی پوشیده نیست. بسیاری از مردم ایران، برنج را به عشق تهدیگش درست میکنند. باستانشناسان شواهدی در دست دارند که نشان میدهد حتی ایرانیان باستان نیز علاقه شدیدی به تهدیگ داشتند و شاهان هخامنشی، هرگاه که میخواستند مهمانی را بیشتر تحویل گیرند و محبت خاص خود را به وی نشان دهند، پس از پذیرایی با انواع اشربه و اطعمه، به عنوان سوپرایز برای او ته دیگ میآوردهاند.
برخی از مورخین معاصر حتی پا را فراتر از اینها گذاشتهاند و بر این اعتقادند که یکی از علل اساسی حمله اسکندر مقدونی، همین دست یافتن به تهدیگ برنج بوده است. صحت و سقمش را کارشناسان و تهدیگشناسان منطقه باید بررسی کنند.
شاید باور نکنید. خود بنده در سال ۶۸ که در سربازی بودم و یک چند ماهی را در واحد «ش.م.ر» (مخفف شیمیایی، میکروبی، رادیواکتیو؛ که به شوخی به آن شمر میگفتم!) در پادگانی وابسته به لشکر ثامنالائمه در مهاباد بودم؛ روزی به هنگام ناهار، صدای تیرهوایی شنیدم. بیرون دویدم. با کمال تعجب دیدم که چند نفر سرباز بر سر ته دیگ دعوایشان شده و مجبور شدند برای متفرق کردن جمعیت، تیراندازی کنند.
فلذا اگر ادعا کنم که ما ملت ایران، کشته مرده تهدیگ هستیم، حرفی به گزاف و لاف نگفتم. خود من در ایامی که در خانه پدر و مادرم بودم؛ وقتی سفره را میانداختند و مادر عزیزم برنج را میکشید؛ یکدفعه میدیدند رضا نیست و از آشپزخانه هم صدای خِر خِر ته قابلمه میآید که حاکی از حرکت شتابزده و مشتاقانه قاشق بر ته قابلمه برنج بود. و خود قاشق اندر ته دیگ میدوید!
بعضی خیال میکردند گربه از داخل حیاط خودش را به آشپزخانه رسانده، اما پدرم میخندید و میگفت چیزی نیست، رضاست! (گربهاش خودی و خانگی است).
پارسال شب اربعین توفیق شد تا در روضه عزیزی شرکت کنم. در پایان نیز سفره اطعام و نذری و قیمه دوست داشتنی!
قیمه نذری که صرف شد، لدی الخروج از منزل حسینیه شده، دوستان آشپزخانه و متصدی دیگ برنج و خورشت (قوه غذائیه!)، ظرفی از ته دیگ پر کردند و با محبت به من تعارف کردند. عزیزی که غذا میکشید و تهدیگ، گفت: دختر من خیلی منبع موثق و قندپهلوی شما را دوست دارد. خندیدم و گفتم: و حالا شد تهدیگ پهلو! و چنین شد که دیروز ناهار، فقط ته دیگ خوردم!