آرمان ملی- امید کاجیان: این روزها در آستانه انتخابات 1400 نام دو چهره بیش از بقیه برای رسانهها جذابیت دارد؛ دو چهرهای که بسیاری تنها ورود آنها و ایجاد رقابت دوگانه بینشان را باعث رویکردی متفاوت در نگاه مردم به ریاستجمهوری میدانند؛ اینکه شاید این موضوع بار دیگر بخشی از مردم را پای صندوقهای رای بکشاند؛ دو مهرهای که یکی به عنوان رهبر اصلاحات شناخته میشود و دیگری رهبر جریان سوم در کشور. سید محمد خاتمی و محمود احمدینژاد بیشتر از هر زمان دیگری خبرساز شدهاند؛ البته با یک تفاوت عمده، یکی راه تعامل با ساختار و بدنه قدرت را در پیش گرفته و منتظر نتیجه است و دیگری اما هنوز اظهارات جنجالیاش نظر بسیاری را به خود جلب میکند. از فاش شدن انتشار نامه 37 صفحهای خاتمی به رهبر انقلاب که در آن از خود و اصلاحطلبان و ارادتشان به انقلاب و نظام نوشته است اینطور برمیآید که او به دنبال نامزدی و افزایش شانس تایید صلاحیت شدنش است یا اینکه میخواهد مسیر اصلاحطلبی را هموار کند. در سویی دیگر اما احمدینژادی است که هریک از اظهارنظرهای او، وی و جریانش را از این مسیر دورتر میکند، ولی در عوض باعث میشود تا این جریان، جریانی متفاوتتر از هر جریان سیاسی دیگری به نظر برسد. آنطور که بخشی از مردم در مقابل خانهاش صف میبندند و با تجمعات مختلف، خواهان آمدنش به عرصه انتخابات میشوند. احمدینژاد هرازگاهی با اظهارنظرهایش چیزی جدید رو میکند، از مناظرههای 88 تا لاریجانیها تا جریان بهار و ... رسانهها را به خود مشغول ساخته است. اینبار درحالیکه هنوز چند روزی از گفتههایش پیرامون حدادعادل و ادعای او درباره دستبوسی فرح از سوی حداد نمیگذرد، از تهدید به ترور خودش سخن میگوید. محمود احمدینژاد در پاسخ به سوالی درباره تهدید به ترور گفت: ستاد درست میکنند، برنامه تبلیغی درست میکنند برای تخریب دیگران. خوشبختانه سهم من خیلی زیاد است، از زمین و زمان میزنند! چه خبر است؟ چه شده است؟ وی اظهار کرد: من هم معتقد هستم که بحث ترور جدی است. خودشان میکشند، خودشان هم مراسم عزاداری برپا میکنند و بعد دیگران را متهم میکنند! رئیسجمهور سابق گفت: البته من یک جان ناقابلی دارم که فدای ملت ایران است. پای ملت ایران ایستادهام، پای حقوق ملت ایران ایستادهام، کوچک ملت ایران هستم. جان ما ناقابل است، فدای ملت ایران، فدای عظمت ایران. بروید و ببینید که آن کانال تلگرامی مال چه کسی است که رسما تهدید کرده است که ما میخواهیم ترور کنیم، پیدا میشود. وی افزود: البته من مسائل را گفته و تشریح کردهام چون اطلاع دارم که کجاها، چه کسانی مینشینند و چه تصمیماتی میگیرند. اینها را گفتهام، ضبط کردهام و در چندین جای مطمئن قرار دادهام. همانهایی را که نوشتهام دنبال کنید، میتوانید متوجه بشوید که وابسته به کجاها هستند. اظهارات این روزهای احمدینژاد فاز تازهای از جنجالهاست؛ بسیار فراتر از گذشته. چهرهای که برای مدتی تلاش میکرد تا چشم به نمایش از توئیتر بدوزد و یکبار از لباس ورزشی سرنا ویلیامز، تنیسور زن آمریکایی دفاع کند و یکبار یاد توپاک شاکور از بزرگترین ستارگان موسیقی رپ را زنده نگاه دارد و بعد هم در عالم خانهنشینی، نامه به دبیرکل سازمان ملل و بنسلمان بنویسد، حالا دوباره مسیر سخنرانیهای خاص و گفتوگوهای چالشی را از سر گرفته است. در زمانهای که شعار برخی «اصلاحطلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا» شده است، محمود احمدینژاد که خود را بهعنوان جریان سوم و بعضا معترض به وقایع اخیر و برخی مسئولان نشان میدهد، در کنار دفاعهایش از یاران بهاری، با تداوم سخنرانی و فعالیتهای سیاسی، حضور در شبکههای اجتماعی و البته که گفتوگوهای حسابشده و خاص نه با روزنامهها و رسانههای رسمی، بلکه با همین شبکهها که میتوانند مسائل و مواردی را مطرح کنند که رسانههای داخلی از آن عاجز هستند، بهخوبی در عرصه سیاست داخلی و خارجی حضور داشته است. این روزها موضوع میتینگها و جلساتش نیز بدان اضافه شده. احمدینژاد که دراین مدت تلاش کرده خود را جدای از دو طیف اصولگرا و اصلاحطلب معرفی کند اکنون درصدد نمایش تصویری متفاوت از خویش به عنوان یکی از مسئولان سابق ایران به مردم است؛ تصویری که اولا خود را در ماجراهای 88 بیاختیار دانسته و اینکه در آن نقشی نداشته است، ثانیا مخالف هم طیف چپ و هم راست است؛ موضوعی که با توجه به دید منفی عامه مردم به هردو جناح فعلی در کشور قطعا که میتواند تا اندازهای به سود او تمام شود. از همینروست که بیپروا حدادعادل را میکوبد و از سویی دیگر پرده از ترور خود و کسان دیگر در گذشته هم برمیدارد. اما بعضی از اظهارات جنجالی وی را میتوان از زاویهای دیگر نیز بررسی کرد. اینکه چرا او در بیان بسیاری از این گفتههای جنجالی اصطلاحا نسیه حرف میزند؟ مثلا در مورد اقدامات لاریجانیها سخن به میان آورد و اینبار هم از نقشه ترور حرف بزند و اینکه چیزهایی درباره کسانی میداند که«خودشان میکشند و خودشان مراسم عزاداری برگزار میکنند و دیگران را متهم میکنند» چرا حالا که جان او هم در خطر است، به جای خط و نشان کشیدن و اینکه بیان کند فیلم ضبط کرده و حقایقی در آنجا گفته همین الان حقیقت را نمیگوید و دست قاتلان را رو نمیکند؟ دست کسانی که پیشتر هم آدم کشتهاند و برای همان مقتولین عزاداری گرفتهاند؟ محمود احمدینژاد اساسا با دانستن ترورهای قبلی و صحبت نکردن از آن، خود شریک جرم است. حالا این آدمها هر که هستند باشند، او باید بگوید این کدامها کی هستند؟ احمدینژاد اگرچه با اظهاراتی اینچنین میتواند در حدی در دل مردم جا باز کند، اما این ماندگاری در دل مردم زمانی بلندمدت خواهد شد که او نسیه حرف نزند و اگر واقعا چنین موضوعی را میداند با مردم در میان بگذارد تا آنها نیز واقعیات را بدانند نه آنکه صرفا بهعنوان یک اهرم فشار از آن بهره ببرد. حالا همه منتظرند تا احمدینژاد از راز ترور بگوید.