بستن
کد خبر: ۱۰۰۹۳۹۸

کمک به جامعه!

کمک به جامعه!
رضا رفیع
تفاوت نسل‌ها جالب است. زمان ما امکانات موسیقایی فقط در اختیار طبقات خاصی از جامعه بود. نه‌تنها از حیث مادی و امکانات مالی، که حتی از منظر معنوی و اعتقادی. هر خانواده‌ای جرات نمی‌کرد بچه علاقه‌مند به موسیقی‌اش را به این مسیر هدایت کند و امکانات پیشرفتش را برایش فراهم آورد. در نتیجه استعداد موسیقائی‌اش در همان کودکی سرکوب می‌شد و تا عمر داشت؛ به شکل یک حسرت و آه دائمی در دلش می‌ماند. برادرهای خودم یکی از قربانیان این نگاه هستند. برادر بزرگم وقتی در مدرسه‌اش مثنوی خوانده بود با همراهی نی، استادان موسیقی شهرمان به پدرم گفته بودند این آقا جلال شما شش‌دانگ صدا را دارد و استعداد موسیقی‌اش خیلی خوب است، بگذارید بیاید کلاس‌های آموزشی. اما پدرم هرچه فکر کرده بود، دیده بود که نمی‌شود. در شهر کوچک‌مان هو می‌پیچد که حاج آقای رفیعی (فرهنگی پیشکسوت و نغمه‌خوان اباعبدا...) پسرش را گذاشته کلاس موسیقی که مطرب بشود! غافل که می‌شود بنان و شجریان و علیزاده و ... هم شد و باعث افتخار خانواده و کشور. فلذاست که همیشه برادرم با حسرت از این آرزویش (عین آرزوهای برباد رفته دیگرش!) یاد می‌کند. چون پدرم و عمویم و دیگر برادرهایم هم خوش‌صدا بودند و آواز می‌خواندند؛ کاملا این زمینه و استعداد بود که یک تیم خانوادگی موسیقی و آواز (مثل خانواده کامکارها) درست شود. افسوس که شرایط جامعه و نگاه‌های غلط به موسیقی نگذاشت این اتفاق بیفتد. و حالا نوه‌ها و نبیره‌های پدر عزیزم انگار قصد دارند جبران کنند.
موسیقی روح انسان را تلطیف می‌کند. اهل موسیقی، اهل فحاشی و دعوا و هجو نیست. اهل منطق و محبت و خداست. اندیشه و روان او به آسمان گره می‌خورد. جامعه‌ای که موسیقی سالم در آن رشد کند؛ اجتماعی رشد‌یافته است. کسانی که با موسیقی مشکل دارند؛ در حقیقت ویندوز خودشان مشکل دارد. گویی از روز ازل، دوباره باید نصب شود. همان روز ازل و عهد الستی که حضرت مولانا تاریخچه موسیقی را بدان ایام بر می‌گرداند:«‌پس حکیمان گفته‌اند این لحن‌ها/ از دوار چرخ بگرفتیم ما/ بانگ گردش‌های چرخ است این که خلق
می‌سرایندش به طنبور و به حلق/ مؤمنان گویند کآثار بهشت/ نغز گردانید هر آواز زشت... .»
انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی