مدتی است که خبری از برخی طنزنویسان کشور نداریم، جایی ستون نمینویسند، کاریکاتوریستها هم کم کار شدهاند، حالا صفحه شهرونگ هم که دو روز در هفته شده و بوی تعطیل شدن آن میآید که جماعت این جریده هم مثل دیگر طنزپردازان و کاریکاتوریستها غیبشان بزند و احتمالا وارد بخش تصمیمگیری و خبررسانی در کشور شوند. چرا اینگونه میگویم؟!
تصور کنید عبید زاکانی یا کیومرث صابری قرار است در مورد مساله کنترل بازار مرغ تصمیمگیری کنند و راهی برای انتقال مرغ از اسکلهها به شهرها بیندیشند، نهایتا ذوق و قریحه طنزپردازیشان را هم خرج کنند عمرا خروجیاش این خبر بشود: «خروج مرغ از تهران ممنوع شد». دقت کردید؟! رفت و آمد مرغ در این مملکت داستان دارد. همین را اگر بنده در ستون طنز روزنامه مینوشتم عدهای میگفتند: «دیگه خیلی داری بزرگنمایی میکنیا، نیمار هم انقدر بزرگنمایی نمیکنه!» اما الان باور میکنید که ما برای مرغ محدودیت رفت و آمد گذاشتهایم و احتمالا به زودی:
الف- یک گونی پیاز هستم، به تعدادی بادیگارد با سابقه اجرایی نیازمندم!
ب- استخدام تکتیرانداز برای محافظت از یک قاچ پیتزا که در یخچال خانه باقی مانده،
ج- بستن قرارداد همکاری دوجانبه میان وزارت کشاورزی و رمبو!
د- تاکید بر سرطانزا بودن گوشت مرغ جهت ارسال بیخطر آن برای افرادی که همچنان توان تهیه مرغ دارند.
خلاصه هرچیزی که ما اینجا مینویسیم ممکن است از نظر شما به واقعیت نرسند، این چهار موردی که بالا نوشتم، شاید روزی به واقعیت بدل شوند. اصلا از کجا معلوم؟! بعید نیست مدیران کشور سیاستهای خود را از روی ستونهای طنز و کاریکاتورها الگوبرداری میکنند.