دکتر احمد زیدآبادی در یادداشتی در نقد ریاست مهندس بهزاد نبوی بر ناسا (نهاد اجماعساز اصلاح طلبان)، ضمن تمجید از شخصیت و خصایص فردی ایشان، گزارههایی ناواقعبینانه، سطحینگرانه و تقلیلگرایانه پیرامون اصلاحات و سیاستورزی کنونی بهزاد نبوی و اصلاحطلبان، بیان میدارد. نگارنده این یادداشت، ضمن ادای احترام به شخصیت و قلم فاخر دکتر زیدآبادی و اذعان به خوشهچینی از خرمن دانش و ادب و معرفت از آثار ایشان، بازنمایی/روایتشان از سیاستورزی مصلحانه امثال آقای مهندس نبوی را، روایتی متصلب، محصور در گذشته، تقلیلگرا، دچار نوعی منفینگری افراطی، بیالتفات به منطق درونی اصلاحات به قرائت نبوی و یارانش، بیتوجه به رویکردهای بدیل و رقیب اصلاحات، منطق و پیامدهای آنها برای ملک و ملت و درگیر به نوعی نسبیگرایی تمامعیار (از جنس پستمدرنیسم افراطی)، میداند. برای اثبات هر کدام از فرازهای فوق میتوان گزارههایی از یادداشت «ریاست بهزاد نبوی بر ناسا و معنای آن!» را شاهد آورد. زیدآبادی مینویسد: «او (نبوی) مثل بسیاری دیگر از کسانی که در دوران شاه مبارزه کرده و سپس تجربه جمهوری اسلامی را از نزدیک لمس کردهاند، دریافت و شناخت تصلبآمیزی از پدیده سیاست و اجتماع در ایران پیدا کرده است... این قبیل چهرهها با توجه به تجارت طولانی و عمدتا بینتیجه یا شکستخورده خود در امر سیاست، در درجه نخست نسبت به «تحول» نوعی بدبینی ناخودآگاه بروز میدهند. به معنای روشنتر، آنان گونهای فوبیای تحول پیدا کرده و به این باور رسیدهاند که تحولات بخصوص ناگهانی، بهخلاف انتظار عموم، معمولا وضع را بدتر و خرابتر میکند و باید از آنها جتناب کرد.» زیدآبادی در این فقره، بیش از آنکه بتواند بهصورت مستدل، دریافت و شناخت تصلبآمیز بهزاد نبوی را عیان سازد، روایت متصلب و سادهانگارانه خود از اصلاحات را پدیدار کرده است. دستاوردهای سترگ اصلاحات را نادیده انگاشته و روایت/بازنماییای سراسر شکستآمیز از اصلاحات در ایران پس از انقلاب داشته است. جالب آنکه بیالتفات به مبانی و منطق اصلاحطلبی به روایت نبوی و اصلاحطلبان همفکر و همراه، مطالبات صریح و شفاف ایشان در دو دهه اخیر، استواری و استقامت بر منطق منافع و مصالح ملی، دستگاه نظری روشمند در پیگیری اصلاحات، تبیین مرزبندی با دو دیگری برانداز و اقتدارگرا، قرائت/روایت نبوی و دوستانش از اصلاحات را به گفتمان برتر و منسجمتر تبدیل کرده است، نادیده میانگارد. نگارنده اما هرگز گفتمان اصلاحات، بالاخص اصلاحات به قرائت نبوی و دوستان ایشان را گفتمان و منطقی ورای نقد، مقدس و بیعیب و نقص نمیداند، بلکه معتقد است این خطمشی، باوجود نقاط قوت و قدرت فراوان در مسیر اصلاح امور، از منظر نظر و عمل دچار برخی نارساییها بوده است. سخن اما آن است که آقای زیدآبادی با نقد رویکرد و روایت نبوی از اصلاحات و چسباندن برچسب نچسب «ترس از هرگونه تحول»، کدام راهبرد را برای عبور از بحران پیشنهاد میکنند؟ ایشان با چشمپوشی عامدانه بر منطق، اصول و مبانی و چارچوب گفتمانی اصلاحات به قرائت بهزاد نبوی، که بیشترین قرابت را با قرائت راس اصلاحات، جناب مستطاب سیدمحمد خاتمی دارد، نبوی را به ترس از هرگونه تحول متهم میسازد. این در حالی است که نبوی در صف مقدم و از هزینهدادگان بهبودخواهی و تحولخواهی در دو دهه اخیر بوده است. جالبتوجهتر آنکه زیدآبادی، بیالتفات به صراحت نبوی در نقد اقتدارگرایی و هشدار و انذار به پیامدهای هرگونه براندازیخواهی، ملاحظات منطقی ایشان در «ضدیت با تمام انقلابها» را به «ترس از هر گونه تحول» ترجمه میکند!!! و مینویسد: «در اینجا منظورم از تحول از جمله تحول ناگهانی، انقلاب یا چیزی مشابه آن نیست، بلکه هر نوع تغییر محسوس در رویههای جاری و مرسوم در زمینههای مختلف است!» آیا واقعا این چنین است؟ تلاشهای نبوی در لزوم تن دادن به منطق جدید و الزامات و اقتضای زمان، حتی از دید منفینگر زیدآبادی پنهان نمیماند و مینویسد: «مهندس نبوی در چند دهه اخیر، بسیار بیش از همگنان خود با برخی ضرورتها و اقتضائات روز از لحاظ فکری همراه شده و حتی در مواردی پیشگام دوستان خود در این مورد بوده است.» اما بلافاصله یادآور میشود: «چارچوب و دستگاه تحلیلی او نسبت به تحولات سیاسی ایران، گویی در همان دهه شصت فریز شده و در تمام این مدت دست نخورده است!» زیدآبادی در اینجا از انصافی که از او سراغ میرفت، بهوضوح خارج میشود و دغدغههای ملی سیاستورزی دغدغهمند نسبت به منافع و مصالح کشور، به زبان طنازانه!! از تلاش برای بخشداری زیدآباد، قیاس گرفته میشود، که صد البته «از قیاسش خنده آمد خلق را». سطحینگری و تصلب در روایت زیدآبادی از سیاستورزی نبوی را میتوان در آن بخش به نظاره نشست که وی محور تحلیل سیاست نبوی در امروز را عین داستان دهه شصت و رقابت چپ و راست میبیند. این سطح از سادهنگری و ناواقعبینی، بیش از آنکه توصیفکننده سیاستورزی نبوی و اصلاحطلبی در ایران امروز باشد، بیبرنامگی و هیچانگاری تمامعیار جریانی را که همزمان خود را ضد وضع موجود میداند، نمیخواهد و نمیتواند براندازی کند و نسبت به اصلاحطلبی دچار نوعی سلبیاندیشی و منفینگری شده است، برملا میسازد. زیدآبادی در فراز دیگری از یادداشت مذکور، محافظهکاری و احتیاط در سیاستورزی نبوی را خصلت ایشان در سالیان طولانی، حتی در دوران زندان تعریف میکند. به تصریح دانشوران گرایشهای مختلف علوم انسانی، مفاهیم در کشور ما دچار کژتابی شدهاند. مفهوم محافظهکاری از اهم این مفاهیم است. مفهوم محافظهکاری در مقابل انقلاب میآید؛ بنابراین محافظهکاری مدنظر زیدآبادی، اتفاقا وجهی قوی از اصلاحطلبی بهزاد نبوی و ضدیت وی با براندازیخواهی است. اصولگرایان را محافظهکار دانستن، خطایی بنیادین و ظلمی آشکار به مفهوم محافظهکاری است، چنانکه دکتر محمدمهدی مجاهدی استاد برجسته علم سیاست در گفتوگویی با مجله اندیشه پویا میگوید: «الان در ایران، محافظهکاری وصف جریانی است که در زبان نظریه سیاسی، ضد محافظهکارتر از آن نداریم.» محافظهگرایی برآمده از تجارب گرانقدر نبوی، در دوران پس از انقلاب و آگاهی از نتایج انقلابهای مختلف، بصیرتی نظری جهت حرکت در مسیر اصولی اصلاحات را پیش پای طرفداران منافع و مصالح ملی میگذارد. این محافظهکاری، نه طرفداری از تمامیت وجوه وضع موجود، که مخالفت با براندازیخواهی و رادیکالیسم کور و تلاش برای تبدیل وضع موجود، به وضع مطلوب با لحاظ ظرفیتها، امکانات و نیکیهای وضع موجود است. نگاهی که علاوه بر تجارب گوناگون، منطق بنیادین فیلسوف-جامعهشناس بزرگی چون الکسی دوتوکویل را نیز در پس و پشت خود دارد. ختم کلام آنکه از زیدآبادی عزیز و شریف انتظار میرود وقتی با این حجم از مطلب، اصلاحطلبی را مینوازند (نه نقد)، خود را منتقد جدی وضع موجود میدانند و از طرفی براندازیخواهی را برنمیتابند، گفتمان و الگویی را که چارچوبدار، روشمند و متضمن امنیت، حافظ تمامیت ارضی و بهبود اوضاع کشور باشد و بر اصلاحطلبی ارجحیت داشته باشد در مرا و منظر عموم قرار دهند، آنگاه با شناختی که همگان از مهندس نبوی و میهندوستی ایشان و اصلاحطلبان اصیل، سراغ دارند، مطمئن باشند که ایشان آن مسیر را بر اصلاحطلبی به وقت اکنون، ترجیح خواهند داد.