مهندس بهزاد نبوی بهعنوان رئیس «نهاد اجماعساز اصلاحطلبان» برگزیده شد. نهاد اجماعساز که اختصارا «ناسا» خوانده میشود عمدتا به منظور ایجاد وحدت در صفوف پراکنده احزاب اصلاحطلب برای تعیین چگونگی ورود آنها به انتخابات ریاستجمهوری سال 1400 تشکیل شده است. انتخاب بهزاد نبوی به سمت ریاست این نهاد اما پیشاپیش از جهتگیری اصلاحطلبان در انتخابات سال آینده پرده برمیدارد. به عبارت صریحتر، احزاب اصلاحطلب با انتخاب آقای نبوی، آماده حضور کامل در انتخابات سال آینده میشوند. مهندس نبوی تجربهای طولانی در امر مبارزه و سیاست دارد و برای ناظران سیاسی در ایران فردی ناشناخته نیست. کسانی که بهزاد نبوی را از راه دور میشناسند معمولا با کسانی که با او از نزدیک آشنایند، نظر واحدی دربارهاش ندارد. او از راه دور چندان دلچسب به نظر نمیرسد! دستکم برای من اینطور بوده است! اما از نزدیک به لحاظ ویژگیهای فردی، نبوی چهرهای دلسوز و صادق و پرتلاش و پیگیر و صریح و شجاع و سادهزیست و فداکار و وطندوست و فروتن به نظر میآید؛ گرچه بهرغم فروتنی بر دریافتها و تجارب خود تعصب میورزد و به وقت ضرورت از خود اقتدار مدیریتی هم نشان میدهد. در واقع او از نقطهنظر خصایص شخصی، فرد کاملا مناسبی برای ریاست نهاد اجماعساز اصلاحطلبان است، اما به نظرم او مثل بسیاری دیگر از کسانی که در دوران شاه مبارزه کرده و سپس تجربه جمهوری اسلامی را از نزدیک لمس کردهاند، دریافت و شناخت تصلبآمیزی از پدیده سیاست و اجتماع در ایران پیدا کرده است. این قبیل چهرهها با توجه به تجارت طولانی و عمدتا بینتیجه یا شکستخورده خود در امر سیاست، در درجه نخست نسبت به «تحول» نوعی بدبینی ناخودآگاه بروز میدهند. به معنای روشنتر، آنان گونهای فوبیای تحول پیدا کردهاند و به این باور رسیدهاند که تحولاتِ بخصوص ناگهانی، بهخلاف انتظار عموم، معمولا وضع را بدتر و خرابتر میکند و باید از آنها جتناب کرد. در اینجا منظورم از تحول از جمله تحول ناگهانی، «انقلاب» یا چیزی مشابه آن نیست، بلکه هر نوع تغییر محسوس در رویههای جاری و مرسوم در زمینههای مختلف است! در واقع چهرههایی چون مهندس نبوی، آهستگی و احتیاط و تدریج و روال معمول را بر راهکارهای مستلزم تغییر و تحول در نگاه یا خطمشی مرسوم، ترجیح میدهند و بخصوص به ابتکارات جدید به دیده شک و تردید و بدگمانی مینگرند. بنابراین، از نگاه آنان همین مسیری که از دوم خرداد بدین سو در پیش گرفته شده است، عاقلانهترین و عملیترین و مجربترین راه بهبود شرایط است و بهسادگی نباید از آن دست شست. شاید گفته شود که اگر مهندس نبوی اینگونه محتاط و محافظهکار است، پس چرا بعد از وقایع سال 88 او را بازداشت و به پنج سال زندان محکوم کردند؟ این پرسش را در واقع باید از بازداشتکنندگان او پرسید! تا آنجا که من اطلاع دارم آقای نبوی حتی در طول زندان هم به این خطمشی وفادار ماند و از آن عدول نکرد. گذشته از این، مهندس نبوی در چند دهه اخیر، بسیار بیش از همگنان خود با برخی ضرورتها و اقتضائات روز از لحاظ فکری همراه شده و حتی در مواردی پیشگام دوستان خود در این مورد بوده است، اما عجیب اینکه چارچوب و دستگاه تحلیلی او نسبت به تحولات سیاسی ایران، گویی در همان دهه شصت فریز شده و در تمام این مدت دست نخورده است! آقای نبوی در کل، همان بازی و نوع تعامل دو قطب چپ و راست را که در دهه شصت در ایران رایج بود، به عنوان محور تحلیل سیاسی خود تا امروز حفظ کرده و داستان امروز را هم عین داستان دیروز میبیند. از نگاه او، جناح راست که به محافظهکار و بعد به اصولگرا تغییر نام داده است؛ فقط یک هدف دارد و آن اینکه چپهای دیروز یا اصلاحطلبان امروز را از صحنه قدرت رسمی به کلی حذف کند و برنامههای تماما افراطی خود را به اجرا بگذارد. از نظر نبوی چنین اتفاقی، کشور را به فلاکت میکشاند و به هر شیوهای باید در برابر آن ایستاد. تنها شیوهای هم که مهندس نبوی در این مورد میشناسد و بر آن تأکید اکید دارد و بدیلی هم برای آن قائل نیست، حضورِ تمامعیار در انتخابات با همه محدودیتها و شرایط آن است. از منظر بهزاد نبوی، حتی اگر بتوان از طریق انتخابات به بخشداری زیدآباد هم دست یافت، به نوبه خود غنیمت است و به اندازه خودش در خنثی کردن نقشه افراطیها برای نابودی کشور تاثیر میگذارد! با این حساب تردیدی نیست که مهندس نبوی با تمام قوای خود خواهد کوشید تا مجموعه اصلاحطلبان را به حضور در انتخابات متقاعد و هدایت کند هر چند که کاندیدای ضعیفی داشته باشند.