ادامه از صفحه یک
معتقدم که ایران و آمریکا چارهای ندارند غیر از اینکه تنشها و دیپلماسیهای بین خودشان را مدیریت مستقیم کنند. بههرحال در آمریکا زمانی که آقای بایدن بلافاصله آقای رابرت مالی را بهعنوان مسئول ویژه گفتوگو با ایرانیها مطرح کرد، علامتی به ایران داد مبنی بر اینکه ایران هم مسئول ویژه گفتوگو مشخص کند ولی ایران براساس سیاست سنتی خودش این کار را صورت نداد و ما میبینیم از طریق سخنرانیها و میانجیها مواضع ایران دارد منتقل میشود و آن دسته از مذاکراتی هم که آمریکاییها گفتهاند با ایران دارند انجام میدهند و مذاکرات پنهانی است، بر سر مسائلی است که ربطی به موضوعات اصلی ندارد بلکه مسائل دلخواه آمریکا مثل بحث آزادسازی زندانیان و غیره است. فلذا تا زمانی که تنش و دیپلماسی بین ایران و آمریکا نیابتی است، یعنی دو طرف به صورت مستقیم مدیریت نمیکنند این تنش و دیپلماسی را، نمیتوانیم شاهد باشیم که شرایطی شکل بگیرد که منابع دو طرف را تامین کند و کماکان دو طرف دچار تنش هستند ولی اگر دو طرف مشخص و مدیریت کنند با افراد و دیپلماتهای خاص و به صورت مستقیم بر سر اختلافات صحبت کنند آن موقع امکان پیروزی دیپلماسی بر تنش وجود دارد.
در نوع اول، یعنی تنش و دیپلماسی نیابتی، این تنش هست که روزبهروز پیروز میشود ولی در نوع پیشنهادی این دیپلماسی است که پیروز میشود. یکی از دلایل اصلی دیگران این است که هرگونه اختلاف و تنشی که ایران با هر کشوری در دنیا دارد باز هم خود این کشورها آن را به آمریکا وصل کردهاند. حتی سازمانهای بینالمللی مثل آژانس و شورای امنیت هم سعی کردهاند به آمریکا وصل کنند. به عنوان مثال الان دو پرونده باز وجود دارد: یک پرونده بازگشت پولهای مسدودشده ایران در کره جنوبی و دیگری پرونده ایران در شورای حکام آژانس هستهای که دوباره آمریکاییها فعال شدهاند تا قطعنامهای دهند که به معنای بازگرداندن تنش بین ایران و آمریکا به سالهای قبل از 2006 میلادی است و از طرفی هم میبینیم که کره جنوبی اعلام میکند در حال گرفتن اجازه آمریکا برای آزادکردن برخی منابع مسدودشده ایران است. بدون هر تعارفی باید بگویم که مصوبه شورای عالی امنیت ملی مبنی بر مخالفت با هرگونه مذاکره با آمریکا در شرایطی که آمریکاییها یک مسئول خاص به نام رابرت مالی برای مذاکره معرفی کردهاند، باید در این قالب ملاحظه تازهای باشد و اجازه ندهند که عوامل نیابتی، دیپلماسی
را در مقابل تنش تضعیف کنند.