آيا با روي کارآمدن دولت بعدي در ايران شاهد تغييراتي در برجام خواهيم بود؟
با نجات جهان از شر ترامپ و روي کار آمدن دولت بايدن و رويکردهايي که تيم سياست خارجي او اتخاذ خواهد کرد بار ديگر هم تعامل ايران و آمريکا در اين دوره بطور عام و هم مساله برجام بطور خاص مورد توجه افکار عمومي داخل و خارج کشور قرار گرفته و انديشمندان و مراکز مطالعاتي و دانشگاهي و نيز رسانهها سناريوسازيها و نظريه پردازيهايي در اين زمينه کرده و با توجه به تحولات داخلي ايران و مخصوصا انتخابات رياست جمهوري سال آينده در مرکز توجهات قرار گرفته است. اگرچه اصولا برجام يک مقوله حاکميتي است و دولت ها در نحوه اجراي آن شايد رويکردهاي متفاوتي داشته باشند اما اصل بر اجراي آن است به اين شکل که ديدگاه حاکميت، حفظ و به اجرا درآوردن آن به گونهاي است که همه کشورهاي حاضر در برجام به تعهدات آن پايبند باشند. به نظر ميرسد که حاکميت خواستار اين است که برجام را به يک عنصر نافع کشور تبديل کند و دولت بعدي از هر جناحي که باشد ديگر درگير مساله برجام نباشد و تلاش کند به ساير مشکلات رسيدگي و آنها را حل کند. به نحوي شايد بتوان گفت که در همين ماهها و هفتههاي قبل از انتخابات سال آينده اگر يک اراده از سوي تمامي طرفين وجود داشته باشد بتوان به يک جمع بندي در اين عرصه رسيد و جزئيات آن شايد در دولت آينده به بحث و گفت و گو گذاشته شود.
به چه علت هنوز برخي جناح ها در داخل کشور با وجود نظر مثبت حاکميت، مخالف برجام هستند؟
البته از مجموعه قرائن و موضعگيرهاي کنشگران سياسي و مخصوصا محافظه کاران داخلي لزوما رويکرد و تحليل آنها با اين ديدگاه حاکميتي منطبق نيست. در اين ميان گويا جناح محافظه کار به اين علت که حل مشکلات برجامي ايران و غرب منجر به تغييرات مثبتي ميشود که معيشت مردم را بهتر ميکند و گشايشهاي اقتصادي رقم ميخورد و در مراحل بعد نااميدي ايجاد شده در جامعه از بين مي رود و به دنبال اين اتفاق مردم به صورت جديتر پاي صندوقهاي راي حاضر ميشوند و شانس اصلاحطلبان در انتخابات 1400 بيشتر خواهد شد، خيلي موافق به سرانجام رسيدن برجام نيستند. از منظر کلي و با نگرش حکومتي و پشت سر گذاشتن مشکلات جاري کشور به نفع دولت کنوني، دولت آينده از هر جناحي که باشد، برعهده حاکميت است که برجام به سرانجام برسد و وضعيت کنوني را سروسامان دهد. يک واقعيتي وجود دارد و آن اين است که ما برجام را براي اين پذيرفتيم که يک فضاي تنفسي در سياست خارجي کشور به وجود بيايد و ما بتوانيم در همکاري با جامعه بينالمللي مشکلاتمان را حل کنيم و رفاه و توسعه کشور را روي ريل بياندازيم. متاسفانه با اقدام نابخردانه ترامپ اين روند مقداري بهم خورد و شرايطي فراهم شد که نتوانستيم از فوايد برجام به نحو مطلوب استفاده کنيم. اين روندي که امروز اروپاييها در پيش گرفتهاند و مسائلي مطرح ميکنند که به برجام مربوط نيست، به نظر ميرسد همچنان بازي در زمين ترامپ است .به اين علت که بايدن علاقه مند است، ميراث ترامپ را از بين ببرد همان طور که ترامپ علاقهمند بود و تلاش کرد ميراث اوباما را در مسائل داخلي و خارجي آمريکا از بين ببرد و دوم آنکه بايدن علاقمند است به برجام برگردد. دولت در مذاکراتي که دنبال ميکند بايد داراي سناريوهاي متعدد و طراحي مشخص باشد. ما امروز از آمريکا طلبکاريم. آمريکا به يک قرارداد بينالمللي و به يک موافقت نامه شوراي امنيت پشت کرده است. ترامپ تنها از برجام خارج نشد بلکه قطعنامه پشتيبان برجام را هم زير پا گذاشت. اينجاست که شوراي امنيت هم مسئوليت دارد. يعني مظلوميت مردم ايران فقط اين نيست که الان تحريمها را تحمل ميکنند، مظلوميت مردم ايران اين است که اين تحريم ها با چشم پوشي و اغماض شوراي امنيت بر ما اعمال ميشود.
اساسا تاثير انتخابات بر عرصه سياست خارجي چيست و آيا انتخابات پرشور در حقيقت قدرت منطقهاي ما را افزايش ميدهد؟
اتفاقاتي که طي دو سه سال گذشت در ايران به وقوع پيوسته باعث يک کم اميدي ملي شده و تاثيرات خود را در انتخابت مجلس شوراي اسلامي سال 98 نشان داد و در همين مدت نيز به دليل اقدامات ترامپ در خروج از برجام و اجراي فشار حداکثري عليه ايران نيز داراي تنشهاي فراواني در جامعه ايران امروزي بوده است و اين نقار را تشديد کرده است اما به طور کلي و به عنوان يک اصل راهنما هرگاه تحولات داخلي کشور با سياست خارجي ما هماهنگ بوده است يک هم افزايي در هر دو زمينه داخلي و خارجي شکل گرفته و داراي نيرويي شدهايم که در منطقه و عرصه بينالمللي به خوبي نقشآفريني کردهايم و به نتايج مطلوب دست يافتهايم. به دنبال اين دستاوردهاي ناشي از اثرات هم افزايي يک آرامش دروني و يک توسعه سياسي و اقتصادي نيز در کشور شکل گرفته است. در دولت اصلاحات ما توانستيم اين هم افزايي را بوجود آورده و يک نقش موثر در جهان و روابط بينالمللي ايفا کرده و به دنبال آن يک رشد خوب سياسي اقتصادي بوجود آمد و شاخصها نيز در اين زمينه نمايانگر اين ادعا هستند. هر زماني هم که اين همافزايي شکل گرفته است توانستهايم کشور را بهتر و با هزينه کمتر و صد البته بصورت غير امنيتي اداره کنيم. بطور مثال پس از اتفاقات سال 2011 يک فرصت خوب براي کشور ما بوجود آمد. اتفاقات و تحولاتي که تحت عنوان بهار عربي در منطقه رقم خورد يک زمينهاي براي سياست خارجي ما فراهم کرد و ما ميتوانستيم از اين ظرفيت در سياست خارجي و تثبيت نقش و قدرت منطقهاي خود بهره برداري و در اوضاع داخلي استفاده کنيم. اما به دليل روندي که در کشور پس از سال 88 رقم خورد، نتوانستيم از فرصت بوجود آمده استفاده کنيم.
چه عواملي سبب شد تا ما نتوانيم از اين فرصت بوجود آمده بهره جوييم؟
اقدامات عربستان و امارات در رويارويي با سياست خارجي ايران براي از سر گذراندن تحولات بهار عربي و اقدامات داعش در منطقه سبب شد تا ويرانيهاي زيادي در منطقه بهوجود آيد و مسائل منطقه را بهم زد و بر تنشها افزود. اين اتفاقات در کنار اقداماتي که ترامپ در منطقه و جهان انجام داد آينده خاورميانه را مبهم و تاريک کرد ولي هم اکنون با حذف داعش و ترامپ از معادلات منطقه بايد تلاش کنيم تا اين شرايط به تدريج از بين برود و منطقه به يک تعادل نسبي براي همزيستي مسالمتآميز برسد. حوزه پيراموني کشور ما از منظر امنيتي وضعيت خوبي ندارد و اين امر ميتواند براي کشور ما نيز مشکلات جدي ايجاد کند و به همين علت ضرورت دارد تا به روابط با پيرامون خود نيز سامان دهيم. ما بايد به اين پارامترها توجه داشته و در طراحي سياست خارجي خود آنها را لحاظ کنيم و نبايد نسبت به اين اتفاقات بيتفاوت باشيم. يکي از وسايل و اهرمهايي که دست ماست، سر و سامان دادن به اوضاع داخلي است که تبعات خارجي هم دارد و در ميان مسائل داخلي اوضاع اقتصادي و افزايش مشارکت پذيري در اداره کشور تعيين کننده هستند. مشارکتپذيري هم زماني محقق ميشود که نهادهايي که از طريق انتخابات شکل ميگيرند با رقابت حداکثري و با کمترين حرف و حديث و رعايت استانداردها و مقررات قانوني باشند.
بزرگترين آفت عدم وجود رقابت حداکثري در انتخابات 1400 چه مواردي است؟
اگر نتوانيم يک رقابت در انتخابات ايجاد کنيم که منجر به مشارکت حداکثري شود يک شرايط نامطلوب در سياست داخلي و خارجي تجربه خواهيم کرد. مشارکت حداقلي همچون انتخابات سال گذشته مجلس يازدهم به نفع کشور نيست و حتي سياست خارجي ما را تحت تاثير قرار ميدهد. بنابراين بايد به سمت مشارکت حداکثري و يک انتخابات پرشور حرکت نموده و يک گفتمان غالب از طرف گروههاي سياسي را جست و جو کنيم. در همين راستا گروههاي اصلاحطلب بايد يک گفتمان غالب را پيدا کرده تا دلزدگي مردم از اوضاع کشور را جبران کنند و از مشارکت حداکثري مردم در انتخابات در عرصه سياست خارجي و از جمله توسعه و رفاه مردم استفاده نمائيم زيرا بعيد به نظر ميرسد که محافظهکاران که فقط به برگزاري انتخابات فارغ از شکل گيري گفتماني براي ايجاد مشارکت حداکثري ميانديشند، قادر به انجام اين امر باشند.