بستن
کد خبر: ۱۰۰۸۰۹۵

عالمان پایین‌شهر

عالمان پایین‌شهر
دکتر سید ابوالقاسم حسینی پژوهشگر، شاعر، مترجم و استاد دانشگاه

نخستين‌بار که با مرحوم آقاي ضياآبادي نماز خواندم، تازه داشت بيست سالم مي‌شد. در آن ايام، پايين‌تر از ميدان شهداي تهران، خيابان به خيابان و کوچه به کوچه، عطرآگين از نفس عالمان باصفا بود.

من البته به آن حوالي تعلق خاطر دارم؛ زيرا در همان جا عاشقي کردم که زيباترين کار جهان است؛ در همان حدود زاده شدم؛ نخستين مدرسه طلبگي‌ام را رفتم؛ اولين سال‌هاي معلمي‌ام را تجربه کردم؛ به محافل ادبي سنتي پاي نهادم؛ با وارستگاني چون علامه جعفري و حسين آهي نشستم؛ و نيکاني را زيارت کردم که مي‌شد در امتداد قدم‌هايشان سرراست به کوچه آسمان رسيد. اما مي‌دانم که اکنون اين سطرها را فقط به دليل آن تعلق خاطر نمي‌نويسم.

باري؛ مسجد آقاي ضياآبادي در خيابان سقاباشي در همان حوالي، براي بسياري از اهل ‌دل، لبريز از خاطره‌هاي سبز است. فراوان بودند کساني که وقتي مي‌خواستند نماز باحال بخوانند، هرچندگاه يک بار به آن جا سري مي‌زدند يا چند قدم آن سوتر، مرغ جانشان صيد محفل مرحوم شيخ مجتبي تهراني مي‌شد.

اما دريغا که يک روز در همان خيابان و نزديک همان مسجد، درختي کهن را در آغوش گرفتم و غريبانه زار زدم. آن روز، اوايل ايامي بود که جناب ضياآبادي از آن محله به بالاشهر تهران کوچ کرد و مانند او کم نبودند عالماني که کوي و برزن‌هاي پايين‌شهر در فراقشان گريست.

البته آقاي ضياآبادي و برخي ديگر از اين عالمان، در بالاشهر نيز با همان سادگي و قناعت زيستند؛ اما حضور آنان در محله‌هاي پايين‌شهر، چيزي ديگر بود و برکت‌هاي ديگر داشت. به يُمن محافل اين عالمان وارسته، اهل ثروت و مکنت با مردم طبقه پايين، هم‌بزم و هم‌سفره مي‌شدند و از حالشان خبر مي‌گرفتند و به نيازهايشان التفات مي‌کردند. به همين مناسبت، صاحبان قدرت هم گاهي به ميان توده مردم مي‌آمدند و از حالشان بي‌خبر نمي‌ماندند. خود آن عالمان نيز پيوندشان را با بدنه دينداران جامعه حفظ مي‌کردند و از دردهاي توده مردم، نه در اخبار که در احوال، آگاه مي‌شدند. اگر کسي سؤالي، نکته‌اي، درددلي، يا واگويه‌اي داشت، دستش به آن زاهدان خداترس صاحب‌نفس مي‌رسيد و گاه با چند دقيقه حضور و تماشا، به اندازه چندسال درس و بحث، جوابش را مي‌گرفت و مي‌رفت. حتي به تناسب نوع زندگي پايين‌شهر، خود آن عالمان بيش‌تر به ميان جمع مي‌آمدند و کم‌تر در منزل و مسجد و مدرَس ، به اعتزال دچار مي‌گشتند.

وقتي اين عالمان، به هر دليل موجه يا ناموجه، از آن محله‌ها رفتند، چراغي در عمق دل شهر خاموش شد. من همان محافل و مساجد و تکيه‌ها و مدارس را در شميران و ازگل و قيطريه و ... تجربه کردم؛ اما ديگر آن صفا را نداشت.

دوست دارم روزي چشم باز کنم و باز صداي قدم‌هاي آن اولياي خدا را در کوچه‌هاي خراسان و ري و شوش و عارف و شقاقي و ... بشنوم ...

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی