اصلاحطلبان قصد دارند با يک گزينه صددرصد اصلاحطلب در انتخابات رياستجمهوري شرکت کنند. در چنين شرايطي احتمال رد صلاحيت گزينههاي خود و عدمحمايت طيف ميانه وجود دارد. به نظر شما شرايط تاريخي امروز بيشتر براي حضور صددرصدي درانتخابات مناسب است يا ائتلاف؟
مهمترين دغدغه امروز اصلاحطلبان تأييد صلاحيت گزينههاي خود براي حضور در انتخابات است. اين در حالي است که بدعت ردصلاحيت چهرههاي سياسي از مجلس ششم آغاز شده و اگر در آن زمان با اين موضوع تسامح نميشد و رويکرد جديتري در پيش گرفته ميشد کار به اينجا نميرسيد. بنده با دعوا موافق نيستم و معتقدم بايد با روشهاي مسالمتآميز کار جلو برود. به همين دليل نيز در آن زمان به دوستان اصلاحطلب پيشنهاد کردم با مسالمت در مقابل ردصلاحيت اصلاحطلبان مقاومت کنيد و اجازه ندهيد اين رويکرد در آينده به يک الگوي رفتاري براي نهادهاي نظارتي تبديل شود. بنده خوب به خاطر دارم که دو نفر با قضيه مخالف بودند که آقاي بهزاد نبوي و خانم الهه کولايي بودند.در نهايت نيز اصلاحطلبان تسليم اين وضعيت شدند و نتيجه آن شد که تا امروز اين وضعيت ادامه دارد و ردصلاحيتها به يکي از مهمترين دغدغههاي جريان اصلاحات تبديل شده است. اصلاحطلبان در سال92 و96 از آقاي روحاني حمايت کردند و عملکرد ايشان به شکلي بوده که ريزش سرمايه اجتماعي اصلاحطلبان را بيشتر کرده و امروز کشور با چالش مشارکت مردم در انتخابات مواجه شده است. در انتخابات مجلس اخير ميزان مشارکت مردم در انتخابات به پايينترين حد خود برسد که در تاريخ انقلاب اسلامي سابقه ندارد.
جريان اصلاحات در مقابل چالش ردصلاحيتها چه رويکردي بايد در پيش بگيرد؟ آيا نميتوان با چانهزني با نهادهاي تصميمگير و قرابت بيشتر مفاهيم مورد مناقشه شرايط را براي حضور اصلاحطلبان در انتخابات فراهم کرد؟
اصلاحطلبان بايد در مقابل رويکرد ردصلاحيتها موضع قاطع و روشني اتخاذ کنند که اگر در گذشته چنين اتفاقي رخ داده بود کار به اينجا نميکشيد. واقعيت اين است که پايگاه اجتماعي جريان اصلاحات از همه جريانهاي سياسي کشور در جامعه بيشتر است و بيش از70 درصد مردم ايران داراي دغدغههايي هستند که اين دغدغهها توسط جريان اصلاحات نمايندگي ميشود. به همين دليل نيز جريان اصلاحات بايد به سرمايه اجتماعي خود احترام بگذارد و شرايط خود را براي حضور در انتخابات به صورت رسمي اعلام کند. در چنين شرايطي اگر شرايط براي حضور اصلاحطلبان در انتخابات فراهم بود بايد در انتخابات شرکت کنند، در غير اين صورت بايد کنارهگيري کرده و دلايل کنارهگيري خود را نيز به صورت رسمي اعلام کنند. جريان اصلاحات بايد تکليف خود را با سرمايه اجتماعي خود مشخص کنند. واقعيت اين است که در شرايط کنوني بخشهايي از مردم از اصلاحطلبان نااميد هستند و معتقدند جريان اصلاحات نيز نميتواند مشکلات آنها را حل کند. اين در حالي است که در گذشته مردم به جريان اصلاحات به چشم منجي نگاه ميکردند. نمونه بارز اين رويکرد در دوم خرداد سال76 و خرداد سال92 رخ داده که مردم با اعتماد به جريان اصلاحات از رئيس دولت اصلاحات و آقاي روحاني حمايت کردند .با اين وجود عملکرد اصلاحطلبان در سالهاي اخير به شکلي بوده که مردم از آنها مأيوس شدهاند. نکته ديگر اينکه اصلاحطلبان در شرايط کنوني به مردم برنامه ارائه نميکنند که موضع آنها در مسائل داخلي و خارجي چيست و چه آلترناتيوي براي مشکلات جامعه دارند. هنوز مشخص نيست موضع جريان اصلاحات در مقابل بايدن به عنوان رئيسجمهور جديد آمريکا چيست؟ اين وضعيت درباره شرايط ايران در منطقه خاورميانه نيز وجود دارد.
چرا با پيروزي بايدن در انتخابات تحرک اصلاحطلبان براي حضور در انتخابات آينده بيشتر شده است؟ آيا بيم روي کار آمدن يک دولت راديکال راست در ايران تحرک اصلاحطلبان را بيشتر از گذشته کرده است؟
واقعيت اين است که ما در شرايط جنگ هستيم و در چهار سالي که ترامپ رئيسجمهور آمريکا بوده هر لحظه امکان درگيري نظامي بين ايران و آمريکا وجود داشته است؛ کمااينکه اين اتفاق نيز در نهايت رخ داد. به همين دليل اگر از شرايط به وجود آمده پس از پيروزي بايدن در انتخابات رياستجمهوري آمريکا استفاده نکرده و به سمت مصالحه و گفتوگو حرکت نکنيم شرايط براي ايران همچنان نامناسب باقي خواهد ماند. ادامه وضعيت تنش و جنگ به هيچعنوان پيامدهايي خوبي براي کشور نخواهد داشت و اين احتمال وجود دارد که اتفاقاتي در خاورميانه بين برخي کشورها به خصوص ايران و اسرائيل رخ دهد که تا مدتها پيامدهاي ناگوار آن متوجه کشور باشد. برخي در ايران بدونتوجه به شرايط و آينده کشور تنها به فکر جنگ هستند و به همين دليل به ديگر جوانب چنين جنگي فکر نميکنند. اين در حالي است که اين جنگ ميتواند آينده کشور را با مخاطرات بسيار جدي مواجه کند. در چنين شرايطي اصلاحطلبان بايد برنامهها و راهکارهاي خود را مشخص کنند و به صراحت عنوان کنند به دنبال مصالحه جهاني و منطقهاي هستيم و در صورتي که در انتخابات پيروز شويم در اين مسير حرکت خواهيم کرد. اصلاحطلبان بايد پيامدهاي جنگطلبي را براي تندروهاي داخلي تشريح و تببين کنند و به مردم بگويند طرفدار جنگ با هيچ کشوري نيستند؛ بلکه به دنبال مصالحه و دوستي با کشورهاي منطقه و جهان هستند. در چنين شرايطي دنيا تکليفش را با ما خواهد دانست و متوجه خواهد شد که ملت ايران به دنبال جنگ با هيچ کشوري نيست. در چنين شرايطي کشورهاي مختلف جهان نيز تکليف خود را ميدانند که با ملتي مواجه هستند که به دنبال جنگ نيست؛ بلکه در مسير صلح و دوستي با ملتهاي جهان قرار دارد. سازش اصلاحطلبان با وضعيت موجود و تصميمگيراني که شرايط جامعه را به وضعيت امروز رساندهاند، اعتبار اصلاحطلبان را زير سوال برده و امروز جريان اصلاحات با ريزش سرمايه اجتماعي مواجه شده است. به همين دليل اصلاحطلبان بايد تکليف خود را با داخل و خارج از کشور مشخص کنند.
اگر جريان اصلاحات مواضع خود را مشخص کند، اين احتمال وجود دارد که با واکنش نهادهاي نظارتي مواجه و به حاشيه رانده شود. در چنين شرايطي چه چشماندازي پيشروي جريان اصلاحات و کشور متصور هستيد؟
در چنين شرايطي اين احتمال وجود دارد دولتي در ايران روي کار بيايد که دولت اصولگرايي باشد. وضعيت اصولگرايان نيز در پيشگاه مردم مشخص است. اگر يک دولت اصولگرا روي کار بيايد به نظرم سرمايه اجتماعي کاهش پيدا ميکند. در تاريخ اسلام مثالهاي زيادي است که نشان ميدهد پيامبر اسلام و ائمه اطهار در مقاطع مختلف صلح را به جنگ ترجيح دادهاند و هيچگاه به دنبال جنگ نبودهاند و از آن استقبال نکردهاند. پس از رحلت پيامبر اسلام برخي به حضرت علي(ع) پيشنهاد جنگ با مدعيان خلافت دادند که حضرت اين پيشنهاد را نپذيرفتند. حضرت علي(ع) حتي در کار خلافت به خلفا مشاوره ميداد و به آنها کمک ميکرد. در جنگ صفين نيز که قرآنها را بر سر نيزه کردند هنگامي که اصحاب حضرت علي(ع) طرفدار مصالحه شدند ايشان در نهايت نظر اصحاب خود را پذيرفت. نمونه ديگر در جنگ حديبيه است که پيامبر اسلام پيشنهاد قريش را براي مصالحه قبول کرد. اسلام طرفدار صلح و سازش است و پيامبر اسلام هيچگاه از جنگ استقبال نميکرد. اصلاحطلبان بايد موضع خود را نسبت به اين مساله مشخص کنند و به کشورهاي جهان معرفي کنند. کمک کردن به ملتهاي ديگر امر پسنديدهاي است. ما وقتي ميتوانيم اسلام را داشته باشيم که اعتماد مردم را داشته باشيم.
با توجه به شرايط کنوني کشور، اصلاحطلبان بايد با چه استراتژياي در انتخابات رياستجمهوري آينده شرکت کنند؟
ملت يک امر نامعلوم و نامشخص نيست. ملت واقعي تنها در يک رقابت آزاد انتخاباتي خود را بروز ميدهد. ملت در انتخابات آزاد از صندوق آرا بيرون ميآيد. به همين دليل هرکسي خود را مدافع منافع ملت بداند اما برخلاف اين رويکرد رفتار کند ملت واقعي را نشناخته و با کلمه ملت بازي کرده است. تجربه تاريخي در برخي کشورهاي جهان نشان داده که هر کسي اراده ملت را جدي نگرفته يا بازي نگرفته است محکوم به فنا بوده است. به عنوان مثال در دوران حکومت استالين در اتحاد جماهير شوروي يا در عراق در زمان صدام انتخابات به شکلي برگزار ميشد که همه مردم بايد به يک فرد يا جريان خاص که مورد تأييد حکومت بود رأي ميدادند. مردم ايران ميخواهند زندگي کنند اما هنگامي که در اين مسير دريچه و روزنهاي پيشروي خود نميبينند در انتخابات شرکت نميکنند. زماني مردم در انتخابات شرکت ميکنند که اراده آنها جدي گرفته شود و آنها بتوانند در يک رقابت آزاد اراده خود را نشان بدهند. جريان اعتدالگراي موجود در ايران برخلاف گروه تندرو معتقد هستند تا زماني که مشکلات داخلي کشور حل نشود و سوءمديريتها از بين نرود و از سوي ديگر رابطه صحيحي با کشورهاي جهان برقرار نشود مشکلات اقتصادي، سياسي و امنيتي کشور حل شدني نيست. نکته داراي اهميت اين است که بايد بين جريان دلسوز نظام که خود را درجريان اصلاحات و اعتدالگرا خلاصه کرده با براندازان حتي اگر حسن نيت نيز داشته باشند تفکيک قائل شد. بنده تفکر براندازي را به هيچ عنوان محق نميدانم. مشکلات کشور تنها از راه اصلاحات داخلي و به صورت مدني و مسالمتآميز حلشدني است. کساني که به دنبال براندازي هستند يا به پيامدهاي کار توجه نميکنند يا اينکه داراي سوء نيت هستند و منافع ملي براي آنها اهميت ندارد. در انتخابات مجلس يازدهم موجي در جامعه وجود نداشت و به همين دليل نيز ميزان مشارکت در اين انتخابات با ادوار گذشته تفاوت داشت. امروز اغلب نخبگان داخل و خارج از کشور روي دو نکته اساسي اتفاق نظر دارند. نخست اصلاح مديريت داخلي است که با انتخابات آزاد تحقق ميپذيرد و دوم باز کردن راهي براي ارتباط با مجامع بينالمللي و تعال سازنده و پويا يا جهان است. بنده هيچ راهي به جز اصلاح از درون براي نجات کشور نميبينم. اين مساله مهمي است که مسئولان جامعه بايد به آن توجه کنند وگرنه کشور در آينده با بنبست مواجه خواهد شد. راه نجات کشور حضور همه نيروي علاقهمند به کشور در عرصه تصميمگيري است. شرايط بايد به شکلي باشد که همه گروهها و افرادي که به سرنوشت کشور علاقهمند هستند بتوانند در تصميمگيريهاي مهم نقشآفريني کنند. راه نجات اين است که همه مردم کشور در اداره کشور مشارکت داشته باشند. در چنين شرايطي ميتوانيم مدعي باشيم که يک دموکراسي واقعي در کشور ايجاد شده است. بدونشک هر راهي جز اين، کشور را به بنبست ميکشاند.