بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۶۰۲

در آمیختگی ما ایرانی ها با شعر

در آمیختگی ما ایرانی ها با شعر
رضا رفیع

اينکه ناگهان در باب شعر در زبان فارسي بنويسم؛ مصداق همان تابلو نصب شده در انتهاي پلي است که رويش نوشته بودند: پلي که از روي آن عبور کرديد، احتمال ريزش داشت!

اما خب، شعر و ادب با زندگي هر شب و روز ما ايراني‌ها درآميخته است و حتما که نبايد در روز خاصي در خصوص آن نوشت.‌

هرچند درباب نامگذاري اين روز هم حرف و حديث بسيار است. عده‌اي بر اين قولند که خب شهريار والاگهر، شاعري زلال و خوش طبع بود با شعرها و غزل‌هايي دلنشين و ماندگار به زبان فارسي و ترکي؛ اما واقعا در سرزميني که شاعر سترگي همچون حکيم ابوالقاسم فردوسي بر بلنداي سازه رفيع ادبيات منظوم ايران قرار دارد و خود به درستي گفته است:

پي افکندم از نظم کاخي بلند

که از باد و باران نيابد گزند

آيا سزاتر و بخردانه‌تر و به انصاف نزديک‌تر نبود که مثلا فرخنده روز ولادت حکيم طوس، روز ملي شعر و ادب پارسي ناميده و اعلان جهاني مي‌شد؟!.... حتي اگر از خود استاد عاشق‌پيشه و صافي مرد شعر امروز در زمان حياتش پرسيده مي‌شد که به نظر شما روز ملي شعر به کدام شاعر اين سرزمين بايد متعلق و منتسب باشد؛ آيا با آن صفا و خلوص و مردانگي که در وجود زلال شهريار شعر فارسي سراغ داشتيم و داريم؛ جز فردوسي و رودکي و حافظ و سعدي و مولانا و... کسي از معاصران را معرفي مي‌کرد؟!

من که اين سخن مي‌گويم و مي‌نويسم، خود از عاشقان و علاقه‌مندان به شعر محکم و لطيف شهريار و شخصيت زلال و عاشق اويم و بسيار اتفاق مي افتد که بيتي از غزل‌هاي زيباي او را هميشه زمزمه مي‌کنم:

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا

بي وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

اما خب فقط عشق و علاقه که دليل منصفانه‌اي براي يک انتخاب نيست. استاد هوشنگ ابتهاج در ذيل عکسي از خودش و مرحوم شهريار، نوشته است که در کنار هم داشتيم از اشعار حافظ مي‌خوانديم که شهريار گفت: هوشنگ؛ واقعا اگر ما حافظ را نداشتيم، چه خاکي بر سرمان مي‌کرديم؟! (قريب به اين مضمون).

خب از اين بحث و نظر بگذريم. من نيز همچون عموم ايراني‌ها از کودکي به شعر و ترانه علاقه‌مند بودم و در خانواده‌اي بزرگ شدم که با شعر و ادب درآميخته بود. و اين شد که از نوجواني شعر از بر مي‌کردم و از مقطع راهنمايي به سرودن شعر پرداختم. گاهي در يک کتابفروشي، کتابي را تورق مي‌کردم و از يک بيت شعر خوشم مي‌آمد. پول نداشتم کتاب را بخرم، پس دزدکي شعر را از بر مي‌کردم و تا به خانه برسم، زير لب تکرارش مي‌کردم که به خاطر سپارمش. و ساخت قندپهلو هم تلاشي بود براي يادآوري بيشتر اين موضوع به مردم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی