از سازوكارهاي حيات و زندگي، اميدواري است. از نظر جهانبيني توحيدي، اميد تحفه الهي است كه چرخ زندگي را به گردش واميدارد و موتور تلاش و انگيزه را پر شتاب ميكند. اگر روزي اميد از انسان گرفته شود، دوران خمودگي و ايستايي او فراميرسد. انسان به اندازهاي ميتواند براي خود اميدسازي كند كه به مرز خيالپردازي نرسد. از آنجا كه جوان سرشار از انرژي است، توان رسيدن به آرمانها و اهداف بلند را در خود ميبيند و افق بالاتري را براي خويش ترسيم ميكند و در انديشه فرداهاي بهتر است. براي او همواره خطر افتادن در دام اوهام وجود دارد. اميدسازي هميشه با در نظر گرفتن واقعيات، امكانات و توان و طاقت فردي صورت ميگيرد، درحاليكه خيالپردازي فاقد اين ويژگيهاست؛ پس بايد در اميدهايمان تجديدنظر كنيم. بايد مرز بين اميدواري و خوش خيالي را بهخوبي دانست تا يكي در جاي ديگري قرار نگيرد. اميدواري، مقولهاي است كه با فعاليت و تلاش همراه است و به بيان بهتر ميتوان گفت: اميدواري از سه جزو شناختي، عاطفي و حركتي تشكيل ميشود. باغباني در ذهن خود، ثمرات و نتايج كارش را كه باغستان سرسبز و آباد است، تصور ميكند و آن را مطلوب ميبيند؛ از اين رو در او نوعي دلدادگي پديد ميآيد و آرزوي داشتن چنين باغي را ميكند. سپس براي تحقق آن به فعاليت ميپردازد. دانشآموزي كه بدون تلاش و مجاهدت در انتظار كسب مدارج علمي و پذيرش در دانشگاه به سر برد، در حقيقت به خيالپردازي افراطي روي آورده و از اميد واقعي فاصله گرفته است. اين مساله در جهات معنوي نيز صادق است. رسول اكرم (ص) ميفرمايد: نادان كسي است كه از هواي نفساني خود پيروي كند و در عين حال از خداوند انتظار بهشت را داشته باشد. هرچند در نااميدي بسي اميد است، ولي با اين بهانه نميتوان دست از كار و تلاش كشيد و به اميدِ ياري ديگران چشم دوخت. ميوه شيرين و گواراي درخت اميد آنگاه به بار مينشيند كه با تلاش و فعاليت آبياري شده باشد. بنابراين اگر انسان انتظار و اميد چيزي را دارد، بايد خود را براي استقبال از آن آماده كند. كسي كه ادعا ميكند انتظار چيزي دارد و اثري در عمل او نمايان نيست، در واقع به ادعاي دروغيني دست زده است. مولوي در قالب داستاني كوتاه دل بستن بيهوده به امور واهي و دور از حقيقت را چنين ترسيم كرده كه مضمونش اينگونه است: شخص غريبي با شتاب به دنبال خانهاي ميگشت، دوستش كه خانه خرابي داشت، وي را با خود برد و به او گفت: اگر اين خانه سقف ميداشت، تو را در كنار خود جاي ميدادم. اگر در اين خانه اتاق ديگري ميبود، همسرت نيز آسوده در اينجا اقامت ميكرد. اگر اتاق ديگري بود، ميهمانت را نيز در آن جاي ميدادي و آن شخص در پاسخ گفت:
گفت آري پهلوي ياران خوش است
ليك اي جان در «اگر» نتوان نشست
آفات اميد و آرزو
اميد و آرزو آسيبها و آفاتي دارد كه مهمترين آن، عدم آگاهي و اطلاع از واقعيات، غفلت از وظيفه اصلي، بلندپروازي، فاصله گرفتن از مباني ديني و عوامل اجتماعي فرهنگي حاكم بر جامعه است.
در اينجا به مهمترين موارد آرزوهاي آفتزده اشاره ميكنيم:
1 - آرزوي واهي
اميدواريم درحاليكه اميدهاي خيالي داريم. گاهي اميده، كاذب و واهي و غيرواقعي است و بيشتر به توهم شباهت دارد كه شاعر ميگويد:
اميـد نيسـت كـه عمر گذشتـه باز آيد
در اين اميد به سر شد، دريغ عمر عزيز
امام علي (ع) آرزوهاي كاذب را به سراب و آبنمايي تشبيه كرده كه تشنهكامان را به دنبال خود ميكشاند، ولي هر لحظه آنها را تشنهتر ميكند. بر اين اساس، در آموزههاي ديني، از آرزوهاي دراز، به دليل آثار و پيامدهاي شوم آن، به آرزوهاي غيرمنطقي تعبير و نكوهش شده است. اميرالمومنين (ع) ميفرمايد: از آرزوهاي دراز بپرهيزيد كه زيبايي نعمتهاي الهي را از نظر شما ميبرد و آنها را نزد شما كوچك ميكند و به كمي شكر فرا ميخواند.
2 - آرزوي تعديلنشده
ييكي از آفات اميد و آرزو، خروج از مدار اعتدال است. اگر اميد و آرزو از حد اعتدال خارج شود و رنگ افراطي به خود بگيرد، مفاسد جبرانناپذيري به دنبال خواهد داشت. امام علي (ع) ميفرمايد: از تكيه كردن بر آرزوها بپرهيزيد كه همانا سرمايه احمقان و مانع خير آخرت و دنياست.
اگر در بعضي آيات و روايات، آرزو مذمتشده، همين آرزوهاي دور و دراز است كه پشتوانه عقلاني ندارد. اميرالمومنين (ع) ميفرمايد: شرف الغني ترك المُني; برترين بينيازي، ترك آرزوهاست. در روايتي ديگر آثار زيانبار آرزوهاي واهي را اينگونه ترسيم فرمودهاند: آرزوهاي دراز، عقل انسان را ميبرد، وعده آخرت را دروغ ميشمرد، انسان را به غفلت واميدارد و سرانجام آن، حسرت و ندامت است.
آرزو بد نيست طغيانش بد است
هست دريا خوب و طوفانش بد است
گرچه هر ميلي همايون مركبي است
خارج از اندازه جولانش بد است
نگاه اميدوارانه، آري
هرگز نبايد به بهانه اميدوارانه زيستن، انجام امور را به آينده موكول و اكنون را رها كنيم؛ يعني نبايد (حال ممكن) را فداي آينده نيامده كرد. نگاه اميدوارانه با تلاش و فعاليت توأم است، درحاليكه كارها را به آينده واگذار كردن، رخوت و سستي به دنبال دارد. بعضي كلمه (وقتي كه) را زياد به كار ميبرند؛ وقتي كه پولدار شدم، وقتي كه به دانشگاه راه يابم، وقتي كه ازدواج كنم، اما براي شرايط فعلي خود هيچ برنامه مشخصي ندارند. اگر توجه به گذشته و آينده به خاطر فرار از دشواريهاي زمان حال باشد، به نظر روانشناسان، بيماري يا مقدمه بيماري رواني است؛ چنانكه ميگويند: اگر قرار باشد كه به زمان حاضر توجه نشود و از فرصتهايي كه براي شخص فراهم ميشود استفاده نگردد و دايما به خود و ديگران بگويد: راست است كه من در درس خود خوب نيستم ولي صبر كن وقتي وارد زندگي شدم ببين چه خواهم كرد! اين نوع تفكر ميرساند كه شخص ميخواهد از زندگي حقيقي و زمان خودش فرار كند. روانشناس بهخوبي ميداند كه اين مطالب با حقيقت وفق نميدهد و جز استدلال غيرمنطقي چيز ديگري نيست. اين نوع تفكر راجع به آينده، مضر است و به احتمال قريب به يقين، شخص صاحب اين طرز تفكر، مانند زمان حاضر با عدم موفقيت مواجه ميشود.
مولوي ميگويد:
هين مگو فردا، كه فرداها گذشت
تا بـهكلـي نگـذرد ايـام كشـت