بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۴۸۵

صدای ادبیات

صدای ادبیات
مونا آلاشتی مترجم

صادقانه مي‌توان گفت كه هيچ‌کس، كودك نابغه ادبي را دوست ندارد. آيا بچه‌هاي بيست‌و‌هشت‌ساله‌اى كه به اندازه کافي بد هستند همان‌هايى هستند که اولين کتاب‌هايشان تبديل به فيلم‌هاي پرفروش مي‌شوند؟ اين موضوع به نظر فقط تحريک‌کننده است. ژوئل ديکر، نويسنده سوييسي وقتي بيست‌وهشت سال داشت، در پشت «حقيقت ماجراي هري كيوبرت»، حتي شأن نوشتنِ سكوت را ندارد. اولين تريلر کميک تاريک او (که يکي از پرفروش‌ترين‌ کتاب‌هاي اروپا است!) به‌طرز غيرقابل تصوري فوق‌العاده است.

«حقيقت ماجراي هري كيوبرت» با صداي ادبيات، مارکوس گلدمن نوشته شده. اولين کتاب او که در بيست‌وهشت‌سالگي منتشر شد، با موفقيت چشمگير و ستايش جهاني روبه‌رو شد. او مالك يك «آپارتمان باشكوه و مجلل» در دهکده، يک رنج‌روور، قرارداد چند کتاب، و يک مهلت قانوني است و يک منشي به نام دنيس دارد. او معامله‌گر بزرگي است: «حتي شديدترين منتقدان در سواحل شرقي همگي موافق بودند: تقدير شد که مارکوس گلدمن جوان به يکي از نويسندگان بزرگ ما تبديل شود.»

اما اثر مارکوس يك مشكل دارد و آن اين است كه کتابي که عموم، او و ناشرش با نگراني در انتظار آن هستند، او ننوشته، بلكه مارکوس بلوک نويسنده آن است. او به ما مي‌گويد: «وحشت من از صفحه خالي ناگهان مرا نكشت، ذره‌ذره روي من فروريخت، انگار که مغز من به آرامي يخ مي‌زند.» مارکوس که نااميد از بازيابي خود است، از مشاورانش يعنى هري كيوبرت دوستدار نورمن ميلر، شخصيتي عاشق، عبوس، پرشكوه و سخت صحبت مي‌كند كه براي نشان‌دادن نكات نوشتاري از بوكس استفاده مي‌كند و بيشتر به خاطر كتابي كه در دهه هفتاد نوشته بود، شهرت داشت. او به ماركوس توصيه مي‌كند: «فقط داستان بنويس. هر چيز ديگري فقط باعث دردسر شما خواهد شد.»

در جايى ديگر مي‌نويسد «هري در دهکده ساحلي سامرست زندگي مي‌کند، جايي‌كه با يك رسوايي در تابستان 2008 تا مرز نابودى پيش مي‌رود.» ديكر مي‌نويسد «شهري که هيچ‌کس هرگز از آن چيزي نشنيده بود.» او مارکوس را به خانه‌اش دعوت مي‌کند. او به‌خاطر اشتياقش براي نوشتن يک شاهکار، فلج شده است. هري به او مي‌گويد: «بيش از حد جاه‌طلبي شما هميشه اعصاب مرا از بين مي‌برد. دقيقا چندساله هستيد؟»

مارکوس به نيويورک بازمى‌گردد، دنيز کار ديگري را پيدا مي‌کند و از اميد به تعيين مهلت قانوني خود منصرف مي‌شود. سپس نماينده او با اخبار تکان‌دهنده‌اي تماس مي‌گيرد. «خداي من، تلويزيون را روشن کن! اين در مورد هري كيوبرت است! اين کيوبرت است!» يک دختر نوجوان مرده کشف شده که در دارايي هري دفن شده و هري دستگير شده، «بزرگ‌ترين رسوايي تاريخ نشر!» آن را لگدکوب مي‌کند و سرانجام به مارکوس چيزي مي‌دهد تا درباره آن بنويسد.

دختري که در حياط هري به خاک سپرده شده، نولا کلرگان، نوجوان پانزده‌ساله محلي است که از تابستان 1975 مفقود شده. هري در تابستان براي اولين‌بار به سامرست آمد و بزرگ‌ترين اثر خود كه درحقيقت الهام‌گرفته از کشف يک نسخه خطي تايپ‌شده با خون انسان بود را خلق كرد.

آيا داستان عاشقانه‌اش با عنوان «ريشه‌هاي شر» درواقع روايتي واقعي از رابطه هري با نولا است؟ اگر اينطور باشد آيا وحشتناک نيست؟ خوشبختانه همه از سال 1975در شهر مانده‌اند و براي مصاحبه با مارکوس در دسترس هستند. آنها فقط مي‌خواهند در تقديرنامه‌ها ذکر شوند.

عناصر داستانى در اثر ديکر شامل كمى بازيگوشى، چرخاندن داستان با جمعى از مظنونان، چندين جدول زماني، داستان‌هاي متناقض، گناهان گذشته، اسرار شهر، عقده‌هاي شخصي و مجموعه‌اي از افراد محلي رنگارنگ (رفتار مشکوک)، از جمله يک راننده بدشکل، يک پليس عاشق و يک افسرده موتورسوار است. نورمن ميلر به قتل متهم مي‌شود و ترومن کاپوتي با دومينيک دان در گفت‌وگو در اين‌باره همکاري مي‌كند. و نتيجه درست چيزي است كه در انتهاى داستان مي‌بينيم.

همه‌چيز بسيار زشت است در يک لحظه يک زن و شوهر محلي ظرف غذايى براى هري پرتاب مي‌کنند. در سمتى ديگر مهمانى در حال برگزاري است و همسر آن مرد که به مهمانانش قول داده خبرى را در آن روز به مهمانانش اعلام كند، اطلاع مي‌دهد كه: «رابرت سرطان دارد و به‌زودى مي‌ميرد.» ديکر ادامه مي‌دهد: «همه به شدت تحت‌تأثير قرار مى‌گيرند، از جمله خود رابرت که هيچ ايده‌اي ندارد و متعجب است که دکتر چه موقع تماس گرفته و چرا همسرش به او نگفته است.»

مارکوس درحالي‌که تكه‌هاى پازل را كنار هم مي‌چيند، در خانه ساحلي هري منتظر نتايج تحليلي کاملا نابجا از دستخط است. اما وقتي او شروع به دريافت تهديد مي‌کند، فشار بيشتر مي‌شود. او درحال رقابت با زمان است. اما اين قاتلي نيست که نگرانش باشد و در اصل ناشر اوست. مطالب در حال درزکردن است. نويسندگان بيشترى منتظر جزييات خبر هستند.

مارکوس حق‌به‌جانب و خستگى‌ناپذير در تلاش براي محافظت از هرى و ميراث اوست. او با نگارش هري زندگي مي‌کند، و اين موضوع در تمام کتاب به چشم مي‌خورد. از نظر او بوکس و نوشتن بسيار شبيه به‌هم هستند. هرى پر از گوهر است. او با انتقاد از توصيه استاندارد براي نوشتن آنچه در جريان است به ماركوس مى‌گويد: «اگر فقط يتيمان كتاب‌هايي را درباره يتيمان مي‌نوشتند، هرگز به جايي نمي‌رسيديم. شما هرگز نمي‌توانيد در مورد مادر، پدر، سگ، خلبان هواپيما يا انقلاب روسيه بنويسيد مگر اينکه به‌طور اتفاقي مادر، پدر، سگ، خلبان هواپيما يا شاهد انقلاب روسيه باشيد... ادبيات فقير خواهد شد و معناي خود را از دست خواهد داد.»

مفاهيم سرسختي در اين زمينه وجود دارد: حقيقت و داستان‌سرايي، مربيان و دانشجويان، نويسندگان و ناشران، شايد حتي يک يا دو فکر درباره وضعيت ادبيات آمريکا. اين‌همه بسيار متاثركننده است. خوانندگاني که با نژاد خاصي از غول‌‌هاي ادبي آمريکايي در اواسط قرن آشنا هستند، ممکن است برخي از منابع را هيجان‌زده کنند. اگر اين موضوع بسيار رفيع به‌نظر مي‌رسد، آن را در برابر کتاب قرار ندهيد. حتي افراد 28ساله نيز گاهي هوشمند به‌نظر مي‌رسند. ديکر هرگز باعث احساس حماقت در مخاطب نمي‌شود. اين يکي از درخشان‌ترين خصوصيت او به‌عنوان نويسنده است. همين اشاره آرام و صداي جذاب بدون نقص از فرانسه ترجمه شده - باعث مي‌شود که نوشتار بسيار جذاب بوده و پرفروش شود.

مامور مارکوس به او گفت: «هيچ‌کس انتظار ندارد که شما برنده جايزه پوليتزر شويد. آنها کتاب‌هاي شما را دوست دارند، زيرا جالب، سرگرم‌کننده و بدون اشكال هستند.» ماركوس وحشت‌زده پاسخ مي‌دهد: «آيا اين واقعا همان چيزي است که شما فکر مي‌کنيد؟ که من يک نويسنده سرگرم‌کننده هستم؟!»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی