نوشتن در روزهاي قرنطينه چطور است؟
من هم مانند بسيارى از افراد معتقدم كه براى خواندن و نوشتن در اين دوران خيلى مشكل داشتم، حال و حوصله هم نداشتم. حتى كوچكترين مورد هم به من كمك نكرد، مثلا همه كتابهايى را كه قصد داشتم بخوانم، آمادهسازى و تَلانبار كردم، قرار بود از دو ماه پيش شروع به خواندن كنم، فقط آنها را از پاريس با خود به ژنو آوردم، ولى آنها در دوران قرنطينه نخوانده همينجا باقى ماندند!
هريك از آثار شما باعث جذب خواننده مىشود و بسيارى از خوانندگان كتاب به ملاقات شما مىآيند، چگونه اين لحظات را زندگى مىكنيد؟
اين يك سعادت است! نوشتن براى من نشان از يك انزواى دو يا سه سال گذشته، بدون تعامل زياد با خوانندگانم است؛ بنابراين مىتوانم فرصت صحبت رودررو با آنها را بهدست آورم! بايد تجربه خوانش آنها را جمعآورى كنم. اين لحظات براى من معانى زيادى دارد. بنابراين امروز در شرايط کرونايي از عدم امكان ملاقات با آنها بسيار نااميد شدهام. و احتمالا به اين زودى ها هم ديدار مجدد آنها امكانپذير نخواهد بود. من با تصور مراسم امضاى پشت جلد كتاب با فاصله دو متر بين افراد منتظر در صف، خوانندگان دستكش به دست و ماسك به صورت مشكل دارم... از صميم قلب آرزو مىكنم كه خيلى زود دوباره مثل سابق با آنها ارتباط برقرار كنم.
نــظر شما در مورد مــلاقاتهاى مجــازى ماننــد آنچه در بخشى از واقعيت يعنى «مكانى براى ملاقات» روى مىدهد و به نويسندگان و خوانندگان اجازه مىدهد از طريق پرسش و پاسخ با كتابفروشان، روزنامهنگاران يا وبلاگنويسان، گِرد هم بيايند چيست؟
البته اين ابتكاراتِ مجازى جالب هستند و به ما امكان مىدهند پيوندمان را با خوانندگان حفظ كنيم. بسيارى از فروشها يا رونمايىها توسط كتابفروشىها به صورت زنده در فيسبوك انجام مىشود، ولى آنها جايگزين ارتباطات انسانى نمىشوند. امروزه سفر و ديدارهاى عمومى براى ما غيرممكن است. اين واقعيت كه نمىتوانم به ديدن مردم بروم بزرگترين حسرت من است.
دنياى نشر بهويژه تحتتأثير بحران ويروس كرونا قرار گرفته، موسسات انتشاراتى كه درحال بررسى برنامههاى انتشاراتى خود هستند و بسيارى از آنها روى بهترين نويسندگان و پُرفروشترين كتابهاى اعلامشده براى احياى موسسات انتشاراتيشان شرط مىبندند از جمله نويسندگانى مانند: گيوم موسو، اِلنا فِرانته و مخصوصا شما... آيا اين فشار را روى شانههايتان حس مىكنيد؟
نه، واقعا نه، فشار خاصى احساس نمىكنم. از طرف ديگر، براى نويسندگان ديگر نگرانى زيادى احساس مىكنم؛ نويسندگان كمترشناختهشده، كسانى كه اولين رمان خود را منتشر مىكنند خيلى وحشتناك است كه ماهها يا سالها براى نوشتن يك كتاب وقت صرف كردهاند، اما كتابشان از طريق امواج كتابهاى منِ نوعى غرق مىشود، اميدوارم ناشران اجازه دهند نويسندگان هرچه كه مربوط به تنظيم زمانبندى براى نگارش كتاب است خودشان انجام دهند و به هيچوجه سعى نكنند همه آنچه را كه در پاييز برنامهريزى شده بود، انجام دهند، زمانه سختى است، همهچيز بايد دوباره اختراع شود.
و از سوى كتابفروشىها چه؟
آنها دو ماه يا بيشتر مغازههاى خود را تعطيل كردند، ولى امروز بايد اجارهبها و حقوق كاركنان خود و ديگر هزينهها را بپردازند. آنها عناوين كتابهايى را كه اميدوارند بيشتر از آن نسخه بفروشند، برجسته مىكنند و اين كاملا قابل درك است. اوضاع براى اين حرفه هم بسيار دشوار خواهد بود.
نظرتان در مورد شبكههاى اجتماعى چيست؟
شبكههاى اجتماعى براى تعامل با خوانندگان در هر جاى دنيا ضرورى شدهاند، براى من هم ضرورى است، حتى اگر دوباره، مخاطبينم شور و حرارتِ ملاقات واقعى را نداشته باشند. ادبيات بايد مدرن باشد و به مردم برسد. امروزه خوانندگان زمان زيادى را در شبكههاى اجتماعى مثل فيسبوك، اينستاگرام و... مىگذرانند و ما بايد آنها را روى اين شبكهها ملاقات كنيم؛ چراکه ادبيات مطالب زيادى براى جلب مردم دارد؛ وقتى موفقيت نتفليكس و ديگر سيستمهاى عامل را مىبينيم متوجه مىشويم اين مجموعهها همهچيز را اختراع نكردهاند و اغلب از ادبيات بهره گرفتهاند، بهويژه رمز موفقيت سريالهاى محبوب، ادبيات است.
شما درجايى نوشتيد كه مردم اغلب فكر مىكنند نوشتن يك رمان با يك ايده شروع مىشود. درحالىكه نگارش يك رمان بيش از هرچيز با تمايل آغاز مىشود. آيا اين روش شخصى شما براى ديدن چيزهاست؟
بله، دقيقا همينطور است. من خوانندگانى را ملاقات كردهام كه به من مىگويند: من يك ايده دارم، ده صفحه نوشتم، اما ديگر نمىتوانم به نوشتن ادامه بدهم، پس آنها فاقد اين اصل اساسى يعنى ميل به نوشتن هستند. اگر اين ميل وجود داشته باشد، پس مىتوانيم در حرفه نويسندگى به همهچيز برسيم.
شما با رمزوراز به نوشتن يك رمان ادامه مىدهيد و اين بسيار جالب است؛ اشتياق يا ميل به نوشتن و سپس يك داستان شكل مىگيرد. آيا اين روش شما براى نوشتن رمان است؟
بله، اگر تمايل به نوشتن داريد، كافي است چون بقيهاش بهراحتى مىآيد. وقتى شروع به نوشتن كتاب مىكنم، نيازى به دانستن داستان ندارم. درواقع، اين عامل باعث پيشرفت زيادى مىشود و حتى بعضى اوقات مجبورم كه از كل معابر عبور كنم تا بتوانم در زمانى كه مناسب من نيست، بنويسم.
بهطوركلى، ايدهاى كه فكر مىكنيد براى تبديل آن به يك رمان مناسب است، چه زماني است؟
وقتى به آخر كتاب مىرسم! اين جادوى نوشتن است، تا زمانى كه راضى نباشيد مىتوانيد به عقب برگرديد و دوباره بنويسيد. اين مانند يك خانه با فوندانسيون يك طبقه و غيره نيست، كه بايد براى ساختن از ابتدا شروع كرد، ادبيات دقيقا برعكس است و اين همان چيزى است كه من دوست دارم.
شرايط لازم براى اينكه شما شروع به نوشتن كنيد چيست؟
بيش از همه به آرامش و تمركز احتياج دارم. مثلا هرگز در يك كافه نخواهم نوشت. ممكن است اتفاقى رخ دهد كه وقتى در بعضى از تحولات گير مىافتم براى الهامگرفتن به آن نگاه مىكنم، اما هرگز براى نوشتن آن اقدام نمىكنم. بايد در جا و مكان خودم باشم. نمىدانم چرا ولى اينطورى است. فقط پشت ميزم كار مىكنم.
اقتباس تلويزيوني از «حقيقت پرونده هرى كيوبرت» را چگونه دريافتيد؟
اين يك تجربه شگفتانگيز بود! 300 نفر كه تحت عنوان يك مرد كار مىكنند شگفتانگيز است! عاشق تماشاى شكلگرفتن كتاب به صورت فيلم در مقابل چشمهايم بودم. ژان ژاك آنود (كارگردان) به من گفت كه او يك اقتباس وفادارانه از كتاب خواهد داشت، در اين صورت حتى ممكن است مورد خاصى را تصور كرده باشد چون من همهچيز را توصيف نمىكنم. همچنين در جريان اين تطابق بسيار حضور داشتم، از محدوديتهايى كه در يك دستآورد مشترك مىشناسيد، آگاه شدم. اين كار با نوشتن در مكانى كه با يك ورق كاغذ و يك مداد همهچيز ممكن است بسيار متفاوتتر است. واقعا از اين تجربه لذت بردم.
شما دورههايى را در رشته حقوق دنبال كرديد. از كجا مىدانستيد كه مىخواهيد نويسنده شويد؟
هميشه از بچگي مىنوشتم. آن زمان كه كتابهايم با موفقيت در نظر مخاطبان روبهرو مىشد، آنجا بود كه فهميدم براى نوشتن ساخته شدهام.
ناشرتان برنارد دو فالوآ مىگويد: ميزان موفقيت يك رمان نه با تعداد نسخههاى فروختهشده از يك كتاب، بلكه با لذت چاپ آن سنجيده مىشود. از نظر نويسنده چطور؟ فكر مىكنيد چه زمانى رمان شما موفق است؟
دقيقا همين است! من مدت دو يا سه سال، دوازده ساعت از شبانهروزم را صرف نوشتن كتاب مىكنم. اگر از اين دوران كه مانند يك سفر است لذت ببرم موفقيتآميز خواهد بود! هرگز نمىتوانيد از قبل بدانيد كه واكنش خواننده چگونه خواهد بود؟ نمىتوانم صبر كنم تا بفهمم چه اتفاقى درمورد رمان جديدم مىافتد!
كتاب «حقيقت پرونده هرى كيوبرت» در ابتدا به اشتباه به عنوان يك داستان «كارآگاهى» معرفى شد، ولى آكادمى فرانسه در اعطاى جايزه بزرگ خود اشتباه نكرد. با وجود اين، داستان پليسى در زير فضاى صاف، بيرونى و دنجش موضوع اصلي است، ژنو بسيارى از معماهاى پليس را شناخته است. چرا محل وقوع حوادث رمان خود را در ايالات متحده قرار داديد؟
مىخواستم محل وقوع حوادث كتابم را در نيوانگلند قرار دهم تا به خوانندگان فرانسوى و اروپايى و كلا كشورهاى ديگر در مورد اين منطقه باشكوه و استثنايى بگويم. همچنين مىخواستم به اين مكانها كه الهامبخشهاى من بودند اداى احترام كنم. حق با شماست مىتوانستم محل وقوع داستان خود را به صورت كامل در ژنو يا جاهاى ديگر سوئيس قرار دهم، ولى تمايل داشتم از شخصيتهاى رمانم از لحاظ بُعد مسافت و با طرح رمانم كمى فاصله بگيرم. نيوانگلند به من اجازه جداشدن خاصى از كتاب را داد و احساس كردم به آن احتياج دارم.
بهنظر مىرسد رمانتان «حقيقت پرونده هرى كيوبرت» داراى بسيارى از عناصر زندگينامه است. قهرمان رمان شما، ماركوس گلدمن، نويسندهاي است كه اولين كتابش با موفقيت چشمگيرى روبهرو شده و باعث شهرت او مىشود، او درد و ركود را مىشناسد-سندرم صفحه خالى- درحالىكه ناشرش كار دوم را از او مىخواهد، شروع به نوشتن مىكند يعنى «انجام كار فقط براى اينكه انجام شود و اين هرگز منطقى نيست.» نظر شما درمورد اين قراردادها كه نويسندگان را ملزم به نوشتن يك كتاب در سال مىكند، چيست؟ آيا نويسنده مىتواند به صورت مداوم و به درخواست ناشرش بنويسد؟
مىدانيد در اين كتاب زندگينامه زيادى وجود ندارد. ماركوس با اولين كتابش موفقيت كسب مىكند. از آنجايىكه كتاب ششم من است، اگر در قراردادهاى ناشران كه در آن ذكر شده نويسنده ملزم به تحويل يك كتاب در سال است، به دليل اين است كه نويسندگان آن را مىخواهند. انعكاس واقعى درمورد علائق من رابطه نويسنده و خواننده بود. گاهى اين ترس وجود دارد كه نويسندگان ارتباط بين خود و خوانندگان را از دست بدهند. درواقع، اين جذابترين بخش ماجراست، البته بهنظر من اين رابطه تقريبا وابسته به مخاطب آن نويسنده است كه مىتواند دليل موفقيت او شود. ماركوس مىترسد اين پيوند قطع شود. اما اين كتاب است كه بايد پيوند را ايجاد كند نه برعكس.
استاد هرى به شاگردش ماركوس گفت: «انتشار بهمعناى اين است كه آنچه در تنهايى نوشتى ناگهان از دست شما خارج مىشود و در فضاى عمومى به گردش درمىآيد. اين زمان خطر بزرگى است: شما بايد كنترل وضعيت را همواره حفظ كنيد. از دستدادن كنترل كتاب خود يك فاجعه است.» آيا براى يك نويسنده بهجز در كارهاى محرمانه يا پس از مرگ مانند كافكا، امنيت و آرامش وجود نخواهد داشت؟
نه، من اينطور فكر نمىكنم. موضوع به اندازه خودانتشارى(اشاعهگرى) مهم نيست، بلكه خود انتشار مهم است. به محض عمومىشدن يك متن، صرفنظر از مخاطبانى كه آن متن را مىخوانند، نويسنده تا حدى كنترل خود را از دست مىدهد، براى اين كار يك نفر يا يك تعبير كافى است. بنابراين مساله مهم توانايى نويسنده در بُروز واكنشهاى خود به تفسيرهايى است كه شخص از متن او مىكند. به محض اينكه او ديگر در موقعيت چنين كارى نباشد، فكر مىكنم، مىتوانيم درنظر بگيريم كه او كنترل متن خود را از دست داده است.