بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۴۶۱

تحريم‌ها با توسعه روابط خنثی می‌شود؛ نه با انسداد سياسی

تحريم‌ها با توسعه روابط 
خنثی می‌شود؛ 
نه با انسداد سياسی
آرمان ملی- محمدهادی علیمردانی: بازگشت به برجام، مذاکره با آمریکا، رفع تحریم‌ها و بسیاری مسائل دیگر موضوعات داغ سیاست خارجی ایران در روزهای پس از انتخابات آمریکا هستند. هم‌زمان با این رویداد، ایران در حال رایزنی‌هایی با طالبان است که مورد انتقاد بسیاری از افراد قرار گرفته است. تمامی این رویدادها در یک قدمی انتخابات ریاست جمهوری سیزدهم رخ داد و شرایط پیچیده‌تر از پیش شده است. در همین خصوص «آرمان ملی» گفت‌وگویی با رامین مهمان‌پرست، سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه ایران داشته است که در ادامه می‌خوانید.

پس از استقرار دولت جو بايدن، زمزمه احياي برجام در ايران شدت گرفت. انتصاب رابرت مالي، از اعضاي تيم مذاکره کننده آمريکايي در برجام و مدافع اين توافقنامه به عنوان نماينده ويژه آمريکا در امور ايران به عنوان چراغ سبز آمريکا به ايران ارزيابي شد. آيا اين تحليل را صحيح مي‌دانيد؟

زماني که آقاي بايدن بازگشت به برجام را در شعارهاي انتخاباتي خود مطرح کردند، همان زمان نيز ابهامي در نحوه بازگشت به برجام وجود داشت. آن اظهارنظرهايي بود که او و بعضي اطرافيانش راجع به برجام و پرداختن به مسائل موشکي و منطقه‌اي ايران را مطرح مي‌کردند و اشاره داشتند که به برجام بازمي‌گرديم اما بايد آن را در دايره وسيع‌تري بررسي کنيم. اين موضوع ناقض مفهوم برجام و موافقتنامه‌اي است که به صورت چندجانبه به بررسي رسيده. آقاي بايدن تيم خود را پس از قطعي شدن پيروزي در انتخابات براي سياست خارجه چيدند و افرادي را به کار گرفتند که قبلا نيز به شکلي در دولت آقاي اوباما در رابطه با برجام و موضوع ايران مسئوليتي داشته‌اند و ظاهر صحبت‌ها نيز نظر مثبت راجع به بازگشت به برجام است. با اين حال به‌نظر مي‌رسد در حال اشتباه رفتن مسير هستند. آن‌ها براي بازگشت به برجام نبايد منتظر مذاکره يا شرط و شروطي باشند. اگر اعتقادي به بازگشت به برجام دارند، بايد فورا تحريم‌هايي که در زمان ترامپ وضع شد را بردارند، شرايط را به قبل از روي کار آمدن ترامپ برگردانند و علاوه بر اين اقدامات ديگري نيز انجام دهند. زماني که در دولت آقاي اوباما برجام به امضا رسيد، قرار بر اين بود که روابط تجاري ايران با ساير کشورها تسهيل شود، عمليات بانکي به راحتي صورت بپذيرد، سرمايه‌گذاري شرکت‌هاي مختلف در کشور ما به راحتي صورت بپذيرد و نقل و انتقال‌هاي ارزي ما به راحتي انجام شود. در همان زمان نيز موانعي را در اين خصوص حس مي‌کرديم که عملا اجازه نداد بتوانيم از فوايد همکاري‌هاي اقتصادي در برجام بهره ببريم. آقاي بايدن و تيم او بايد در عمل نشان دهند که چه ميزان اعتقاد به بازگشت به برجام دارند. براي اينکه فضا را مجددا به فضايي هموار تبديل کنند، بايد اقدامات مشخصي مبني بر لغو تحريم‌هاي تجاري کشورها با کشور ما انجام دهند. آمريکا خود از برجام خارج شده است و خود او نيز بايد براي بازگشت به برجام اقدام کند. در اين مرحله نبايد شرط و شروطي قرار داده شود. اگر آنها به برجام بازگشتند، تحريم‌ها را لغو کردند و شرايط را تسهيل کردند، ايران نيز مي‌تواند در گام‌هايي که در مسير کاهش تعهدات برداشته بود، تجديدنظر کند.

اشاره کرديد که آمريکا بايد گام اول در مسير بازگشت به برجام را بردارد. انتصاب رابرت مالي که خود معتقد است بايد فشار حداکثري از روي ايران برداشته شود را نمي‌توان‌ به عنوان گام نخست بايدن براي بازگشت به برجام ارزيابي کرد؟

اينها کفايت نمي‌کند. شخص بايدن با شخص ترامپ تفاوت ظاهري زيادي در موضع‌گيري دارند. ترامپ مي‌گفت برجام را قبول نداريم و بايد موافقتنامه جديدي را امضا کنيم که بحث فعاليت موشکي و حضور منطقه‌اي ايران نيز گنجانده شود. بايدن مي‌گويد برجام را قبول داريم و بايد به برجام بازگرديم اما بايد بحث فعاليت موشکي و حضور منطقه‌اي ايران را نيز به آن اضافه کنيم. در واقع يک مطلب را با دو شيوه مختلف بيان مي‌کردند. به همين دليل صرف ديدگاه‌هاي مختلف کفايت نمي‌کند. آنچه بايدن بايد در عمل نشان دهد و انتصاب افرادي که براي موضوع مرتبط با برجام مي‌تواند تاثيرگذار باشد، عملکرد آنها و رفتارشان در لغو کردن تحريم‌ها و بازگشت عملي به برجام است. صرف حضور افراد و ديدگاه‌هايي که داشته‌اند ديگر کفايت نمي‌کند. شرايط تغيير کرده، 4 سال گذشته، آقاي ترامپ با حضور خود بسياري از مسائلي که بايد در برجام ديده مي‌شد را زير پا گذاشته و تحريم‌‌ها را مجددا بازگردانده است. آقاي بايدن براي بازگشت به آن نقطه بايد اقدامات روشن و مشخصي را انجام دهد. اگر مي‌خواهند از تيمي که همراه خود کرده‌اند براي اين کار استفاده کنند، بايد در عمل اقداماتي را انجام دهند. صرف مواضع پيشين آقايان کفايت نکرده و حتما بايد عملکرد آنان ارزيابي شود.

با اين وجود در دولت ترامپ حدود 700 تحريم جديد عليه ايران وضع شد. اينکه با قاطعيت بگوييم مذاکرات مجدد را انجام نخواهيم داد، آسيب‌هاي بيشتري را متوجه کشور نخواهد کرد؟

اين اقدامي است که طرف آمريکايي بر اساس تعهدات اخلاقي و موافقتنامه‌اي که به صورت چندجانبه امضا شد، عمل کرد و مقصر اصلي در اين بي‌تعهدي آمريکا است. اگر قرار باشد طرف آمريکايي ما بخواهد بي‌تعهدي خود و خسارتي که به کشور ما وارد مي‌کند را دليلي بر اين بگيرد که ناچاريم مذاکره را بپذيريم، اين از موضع ضعف وارد همکاري‌هاي خارجي شدن است. تا زماني که بخواهيم از موضع ضعف وارد هر مذاکره‌اي بشويم، نتيجه آن شکست قطعي است. اگر آمريکايي‌ها معتقدند موافقت‌نامه‌اي را امضا کنند و طرف مقابل تعهداتي را انجام دهد ولي هر زمان که خواستند تعهدات را بر هم بزنند و مجددا بخواهند فشار را افزايش بدهند، اين رفتار اگر با نرمش و کوتاه آمدن ما همراه باشد، اين شيوه هميشه به کار گرفته مي‌شود. بنابراين اگر قرار باشد برجامي داشته باشيم که هيچ خاصيتي براي ما نداشته باشد، همراه با تحريم، فشار، بي‌اعتمادي و عدم پايداري باشد، چه دليلي دارد که به تعهدات خود پايبند بمانيم؟ اينجا بايد منصفانه قضاوت کرد. رفتار آمريکايي‌ها هيچ جاي اعتمادي را در آينده براي ما نخواهد گذاشت، مگر اينکه در عمل نشان بدهند که مي‌خواهند به تعهدات چند جانبه پايبند بمانند. چه براي رويکرد جديد آمريکا موافقت کنيم و چه اين کار را نکنيم، اگر آن‌ها بخواهند با فشار حداکثري و همان روش‌هاي آقاي ترامپ کار را ادامه دهند، هيچ تفاوتي در وضعيت کشور و مردم ما ايجاد نمي‌شود. تنها راه اين است که آمريکايي‌ها به سرعت تحريم‌ها را لغو کنند. لغو بعضي از تحريم‌ها احتياج به زمان ندارد و خيلي سريع مي‌توان آن را انجام داد. لغو بعضي از تحريم‌ها ممکن است، قدري زمان بر باشد اما مي‌توانند اقدام عملي آن را شروع کنند. مي‌توان مشاهده کرد که آن‌ها در اين کار جدي هستند. اگر آمريکايي‌ها اين کار را شروع و دنبال کردند، آن زمان مي‌توان درباره بازگشت آمريکا به برجام و تعهداتي که داشته است، ارزيابي بهتري صورت داد.

پيش از تصويب برجام شاهد بوديد که حتي کشور چين چندين قطعنامه عليه ايران تصويب کرد و شاهد فشار همه جانبه‌اي عليه ايران بوديم. با اين حال اکنون ايران تا حدي از انزوا خارج شده است. به‌نظر شما ادامه روند تنش‌زدايي از روابط ديپلماتيک، به نفع کشور نيست؟

تنش‌زدايي هميشه در دستور کار سياست خارجي ما بوده و هست ولي راه تنش‌زدايي در پذيرفتن فشارهاي طرف مقابل نيست. تنش‌زدايي به اين بازمي‌گردند که شما نقاط آسيب‌پذير داخلي خود را برطرف کنيد، اجازه ندهيد ضعف‌هاي داخلي سبب شود، طرف مقابل هر زمان که اراده کرد به شما فشار آورده و شما را مجبور به انجام کاري کند. معني تنش‌زدايي با تسليم شدن و تعهد يکجانبه فرق مي‌کند. تنش‌زدايي زماني قابل اجرا است که دوطرف به نقطه‌اي مشترک رسيده و رفتاري محترمانه از موضع برابر داشته باشند. اگر طرف مقابل شما مانند آمريکا فشارها را وارد کند، تحريم‌هاي ظالمانه و غيرقانوني را برقرار کند و شما فقط يکطرفه انعطاف نشان دهيد، تنش‌زدايي انجام نشده است. نام اين موضوع تسليم فشارهاي طرف مقابل شدن و ضعف شديد ديپلماسي خواهد بود.

دنيا اغلب طالبان را به عنوان يک گروه تروريستي مي‌شناسد. ايران نيز در سال‌هاي پيش نسبتا همين موضع را داشت. با اين حال و در حال حاضر شاهد مذاکرات ميان ايران و طالبان هستيم. کاربران شبکه‌هاي اجتماعي و برخي منتقدان نيز در اين خصوص اعتراضاتي انجام داده‌اند. علت اقدامات ايران در اين خصوص چيست؟

در جريان جزئيات اين مسأله نيستم اما در هر صورت اين را مي‌دانم، بحث‌هايي که به امنيت ملي ما مربوط مي‌شود، ما را در اينکه شرايط را ارزيابي کنيم و بخواهيم درباره اين موضوع ارزيابي‌هايي انجام دهيم، محق مي‌کند. زماني که شرايط منطقه‌اي ما با دخالت خارجي روبه‌رو مي‌شود، آمريکايي‌ها با طالبان مذاکره مي‌کنند، بدون توجه به نظر دولت افغانستان با آن‌ها برنامه‌ريزي مي‌کنند، تلاش مي‌کنند، سعي مي‌کنند زنداني‌هاي آنان را آزاد کنند و به توافقاتي برسند، اين مخل امنيت منطقه است. ما معتقد به امنيت منطقه‌اي و همکاري‌هاي امنيتي منطقه‌اي هستيم که براي اين کار بايد بازيگران اصلي، کشورهاي قدرتمند منطقه باشند و همه موضوعاتي که مي‌تواند به امنيت کشورهاي منطقه ما يا خود ما بازگردد را در دستور کار بگذاريم. براي رسيدن به امنيت منطقه‌اي بايد همه عوامل دست اندر کار در منطقه را مورد ارزيابي قرار داد و با همکاري دست جمعي با آن کشورها به نقطه مطلوب رسيد. هر نوع دخالت کشورهاي فرامنطقه‌اي در مسائل امنيتي منطقه ما، خدشه به ثبات و آرامش منطقه را به همراه خواهد داشت.

حاکميت ملي افغانستان تا حدي تحت تاثير ورود طالبان به مسائل سياسي خدشه‌دار شده است. به‌نظر شما رسميت بخشي به همين حاکميت دوگانه موجب خدشه‌دار شدن روابط ايران و افغانستان نمي‌شود؟

مسأله‌اي که در حال آسيب وارد کردن به شرايط امنيتي منطقه و روابط همسايگان با يکديگر است، دخالت مستقيم کشورهاي خارجي از جمله آمريکا است. هرموقع آن‌ها اين دخالت را قطع کنند، بهتر مي‌توانيم به برنامه‌اي عملي براي تعامل با همسايگان خود و رسيدن به ثبات دست پيدا کنيم. در اين صورت مي‌توانيم مشکل هر گروه و جرياني که بخواهد اين امنيت را به خطر بياندازد، با تفاهم کشورهاي منطقه‌ و در چارچوب همکاري منطقه‌اي رفع کنيم.

با توجه به نزديکي انتخابات و احتمال حضور يک اصول‌گرا در دولت سيزدهم، شما سپهر روابط خارجي ايران در مسائلي مانند برجام و روابط منطقه در سال‌هاي آتي را چطور ارزيابي مي‌کنيد؟

جداي از اينکه در دولت بعدي يک جريان اصول‌گرا روي کار خواهد آمد يا جرياني اصلاح‌طلب پيروز خواهد شد، معتقدم شرايط کشور به نقطه‌اي رسيده که به دولتي ملي و جرياني که جداي از گروه سياسي به دنبال منافع ملي باشد، هستيم. بايد از همه نيروهاي دلسوز و متخصص استفاده کرد تا اشکالاتي که در بخش‌هاي مختلف کشور وجود دارد، برطرف شود؛ سياست خارجي مي‌تواند يکي از اين اشکالات باشد. سياست خارجي ما، حتما بايد به اندازه روابط بين‌المللي به روابط دوجانبه اهميت بدهد. روابط با همسايگان بايد اوج بگيرد، حتما بايد به دنبال بهترين روابط سياسي و اقتصادي با کشورهاي مختلف باشيم. در اين ميان تنها رژيم صهيونيستي به دليل نامشروع بودن، جدا و خارج از اين بحث قرار دارد. آمريکايي‌ها نيز تا زماني که در عمل نشان ندهند، مي‌خواهند رويکرد غلط گذشته را اصلاح و رفتار خود را بر مبناي احترام متقابل پايه‌گذاري کنند، خارج از اين بحث هستند. جز اين دو مورد، بايد با بقيه کشورها بهترين روابط سياسي و اقتصادي را بر مبناي ظرفيت‌هايي که در کشور مي‌تواند وجود داشته باشد، طراحي کنيم. روابط سياسي زماني پايدار خواهد بود که در هم آميخته با روابط اقتصادي با منافع دوجانبه باشد. بايد در رويکردهاي سياست خارجي خود تغييرات اساسي ايجاد کنيم. روابط دو جانبه خوب و مفيد براي کشوري مانند ايران که با 15 کشور از طريق مرزهاي آبي و خاکي همسايگي دارد، مي‌تواند شرايطي عالي را ايجاد کند. بحث خنثي‌سازي تحريم‌ها و با توسعه روابط دوجانبه بهتر شکل خواهد گرفت. لغو تحريم‌ها زماني صورت خواهد گرفت که در داخل کشور به نقطه مطلوب اقتصادي در داخل دست پيدا کنيم، رضايت حداکثري مردم را به عنوان پشتوانه اصلي نظام افزايش دهيم و آن زمان از هر کشوري که آمادگي ورود به رابطه‌اي مناسب و در چارچوب منطقي با کشور ما را داشته باشد، مي‌توانيم استقبال کنيم. آن زمان مي‌توان بر اساس منافع ملي، بهترين برنامه‌ريزي را در چارچوب بهبود روابط خارجي داشت.

گفته شده مذاکره با آمريکا از سوي اصول‌گرايان ايرادي ندارد. ارزيابي‌ها بر اين مبنا بود که اصول‌گرايان بنا دارند، افتخار رفع تحريم‌ها را به نفع خود ثبت کنند. تحليل شما در اين خصوص چيست و آيا با توجه به بي‌اعتمادي موجود به آمريکا دولت سيزدهم به سمت مذاکره حرکت مي‌کنند؟

بحث سياست خارجه بحثي جناحي نيست. بحث سياست خارجه بحث منافع ملي است. کساني که خطوط اصلي و کلان سياست خارجي را طراحي مي‌کنند، فراتر از جناح‌هاي سياسي در کشور هستند. خطوط اصلي حتما بايد در شوراي عالي امنيت ملي با حضور چهره‌هاي کشوري، لشکري و همه صاحب‌نظران انجام شود. نهايتا بايد رئيس جمهوري آن را تاييد کرده و پس از آن به تاييد مقام معظم رهبري برسد. خطوط کلان سياست خارجي فراتر از جريانات سياسي است و معناي سياست خارجي منافع ملي است. بنابراين وارد کردن بحث گرايشات سياسي به سياست خارجي و منافع ملي را اساسا درست نمي‌دانم. هر دولتي که در آينده شکل بگيرد، اگر به دنبال منافع ملي باشد، بر اساس خطوط کلان سياست خارجي بايد همه مسائل را ارزيابي کند. اگر در شرايط مناسبي احساس شود، مصالح کشور بر اين است که مي‌شود مذاکره‌اي از موضع برابر و با احترام انجام داد و اين کار بايد در جهت احقاق حقوق ملت انجام شود. اگر شرايط به گونه‌اي باشد که احساس کنيم مذاکرات از موضع برابر انجام نمي‌شود و نمي‌تواند منافع کشور را تامين کند، در آن مقطع نبايد مذاکره انجام شود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی