آرمانملي- محمدميلاد عبداللهي: بسياري از کارشناسان بازار سهام بر اين باورند رئيس جديد سازمان بورس بايد حل و فصل موارد مهم را براي بهتر شدن وضعيت بازارسرمايه در اولويت کاري خود قرار دهد. مسائلي که تاکنون مشکلات بسياري را براي بازار در پي داشته است. از طرفي دخالتها در بازار تخصصي سهام بايد به حداقل برسد، چراکه بازارسرمايه در شرايط کنوني به هر تصميم اشتباه واکنش منفي نشان ميدهد و معضل دخالت براي حمايت از سهامداران هيچ نفعي به دنبال نخواهد داشت. در واقع قدم اصلي حل ريشهاي برخي مشکلات همچون تعيين حجم فروش، حجم مبنا و دامنه نوسان است که از گذشته گريبانگير اين بازار بوده است. در همين خصوص عباسعلي حقانينسب، تحليلگر ارشد بازار سرمايه، گفتوگويي را با «آرمانملي» انجام داده که در ادامه ميخوانيد.
وضعيت بازار سرمايه به حدي پيچيده شد که قاليباف اصل از سمت خود استعفا کرد و اکنون دهقان دهنوي بهعنوان رئيس جديد انتخاب شده است، به نظر شما اين وضعيت را از چه منظري ميتوان تحليل کرد؟
بايد متذکر شوم، آقاي قاليباف در اوايل با نگاه مدارا به سازمان بورس آمد و متاسفانه در آن زمان با توجه به رفتن آقاي شاپور محمدي، شرايط حاکم بر بازار و شناخت او از بازار سرمايه، زمانيکه او رياست را قبول کرد، عملا نظر وزارت اقتصاد و بانک مرکزي در خصوص اجازه دادن به رشد سريع بازار را پذيرفته بود؛ چراکه مصوب دوم کنترل بازار در آن زمان لغو شده بود و اين در حالي است که مصوبه مذکور روش خيلي صحيحي را در برگرفته و در آن بحث افزايش چند برابري حجم مبنا مطرح بود. در حقيقت اين يکي از اشکالات اساسي بود که شواهد نشان ميدهد که او در اوايل در زمين سهامداران بازي نميکرد و بلکه تابع دولت و بانک مرکزي بود. متاسفانه اين مساله به بازار ضربه بزرگي زد و ميانه راه ديديم که بانک مرکزي در تابستان سود بانکي را به شدت افزايش داد و همين مساله يکي از عوامل اصلي ريزشها در بازار سهام بود. اين در حالي است که ما ميديدم که هيچ واکنشي از رئيس قبلي در آن زمان نبود، از طرفي بهرغم آنکه گفته ميشد بازار از طريق عرضه سهام کنترل ميشود، اما ديديدم که همين مورد هم با تاخير انجام و زماني که سهام به قيمت بالاتر رسيده بودند، عرضهها شروع شد. من اعتقاد دارم آقاي قاليباف تا همين اواخر با سياست صبر و انتظار يا تامل فشارها ادامه داد، تنها جايي که ميتوان گفت او در دفاع از بازار سرمايه بهتر عمل کرد، مقابله با شيوهنامه قيمتگذاري فولاد بود. اين به معناي آن نيست که او به قضايا آگاه نبود بلکه او به شرايط واقف بود و در نهايت به اين نتيجه رسيد که کاري از دست او ساخته نيست و گمان ميرود او با استعفاي خود در صدد خدمت به بازار سرمايه بوده است و به عبارت دقيقتر اعلام کند که از دخالتهاي نابهجا خسته شده است. در حالت کلي من عملکرد رئيس قبلي را قابل تاييد نميدانم.
خيلي از فعالان معتقدند متولي بازار سرمايه مشخص نيست و هر نهادي که تريبون دارد صحبتهاي غيرکارشناسي را نسبت به بازار بيان ميکند. نظر شما در اينباره چيست؟
بازار سرمايه يک فرقي با ساير بازارها دارد و آن اين است که يک طرف سومي به نام فعالان و سرمايهگذاران وجود دارد. در حقيقت بالاي 50 ميليون سهامدار در بازار ما وجود دارد که متاسفانه به نظرات آنها از سوي مديران دولتي توجهي نميشود و آن را لحاظ نميکنند. موضوع بازار سرمايه با انتخاب يک نماينده يا وزير متفاوت است، به دليل اينکه يک نماينده اگر درست کار نکند دوره بعدي توسط مردم انتخاب نميشود، اما مديران بورسي و عملکرد آنها هر روز توسط سهامداران رصد ميشوند و مورد ارزيابي قرار ميگيرند. به عبارت دقيقتر تبعات هر تصميم اشتباهي در بورس ظرف دو روز مشخص ميشود. ضمن اينکه بازارسهام غيردولتي است و در راستاي حمايت از حقوق سرمايهگذاران با ايجاد يک بازار عادلانه است. واقعيت آن است که مسئولان به دنبال استفاده سياسي از بازار هستند و به نظر من يک رقابت سخت وجود دارد که گروههاي سياسي به طريق مختلف به سهامداران بگويند ما مدافع حقوق شما هستيم. به عبارتي محتواي اظهارات نظرهاي اين افراد با ظاهر آن متفاوت است. نکته در اين صحبتهاي غيرکارشناسي بيشتر موجسواري سياسي است، از طرفي به دليل آنکه بازارسرمايه وجهه تخصصي دارد و اثرات هر اظهار نظري بر روند آن مشهود است و بازار سرمايه ما تودهواري است، اين حرفهاي غيرمسئولانه ضربههاي سنگيني را به بازار تحميل ميکند و منافع مردم را به خطر مياندازد.
اخيرا صحبتهايي مبني بر جداسازي بازارها به منظور حفظ منافع سهامداران کوچک مطرح شد تا آنها از عملکرد سهامداران بزرگ لطمه نبينند. به نظر شما آيا اين راهکار مفيدي است؟
لازم به ذکر است ما در بازار سرمايه مشکلات اساسي داريم که به آنها نميپردازيم و شاخهها را بررسي ميکنيم. نميتوان با نگاه حل مساله ريشهاي گفت که اين تصميم درستي است، ولي ميتوان گفت شرايط را تا حدي تلطيفتر خواهد کرد. گرچه اين مورد هم تبعات خاص خود را دارد و با ماهيت واقعي بازار نميخواند. من در کل جداسازي سهامداران عمده از خرد را مفيد نميدانم و لازم است تبعات اين مورد به طور کامل بررسي شود. من اعتقاد دارد اين تصميمات کارشناسانه نيست و مسئولان بازارسرمايه اگر ميخواهند قدم اساسي براي بهبود روند بازار بردارند بايد مشکلات را ريشهاي حل کنند و متاسفانه در دوره رياست قبلي هيچ اقدامي براي مرتفع شدن آنها انجام نشد. به عبارت دقيقتر جداسازي سهامداران به هيچ عنوان روش مناسبي نيست. در پايان لازم است بگويم بايد خيلي از مسائل و مشکلات مبهم همچون دامنه نوسان، حجم مبنا و حجم معاملات حل و فصل شود. از طرفي آموزش در بازارسهام بايد افزايش يابد و به علاوه تکليف دخالتهاي نابهجا در اين بازار نيز بايد مشخص شود تا نتيجه خوبي در پي داشته باشد.