وزير خارجه آلمان پس از پيروزي جو بايدن موضوعاتي را مطرح کرد که کار را تا حدودي سخت نشان داد اما با واکنش صريح ايران مواجه شد. آنها بهخوبي به اين نکته واقف هستند که اگر بخواهند موضوعاتي فراتر از برجام را مطرح کنند قطعا اين توافقنامه به شکست کشيده خواهد شد. آمريکاييها حداقل در کوتاهمدت اين هدف را دنبال نميکنند و اروپاييها هم بهدنبال اهداف حداکثري و برجام پلاس هستند اما برجام را به سمتي پيش نميبرند که اهداف حداقلي خود را نيز از دست بدهند. البته همچنان همه چيز نسبي است و تا زماني که تيم سياست خارجي و بايدن اقدامي نکنند، ممکن است هر گونه اتفاقي بيفتد. آمريکاييها نيز در مواضع مذاکراتي که با رسانهها و شخصيتهاي مختلف مطرح کردند بر حفظ برجام تاکيد کردند و در مواردي به موضوع توان دفاعي و حضور منطقهاي ايران نيز اشاره کردند اما به اين معنا نبوده که بخواهند بازگشت آمريکا به برجام را مشروط به گسترش مذاکرات با ايران کنند. از اين رو بايد منتظر ماند و ديد که بايدن آنگونه که مواضع خود را در مصاحبهها و سخنرانيهايش مطرح کرده است اين اراده را دارد که به برجام برگردد يا خير. سياست خارجي تيم بايدن متفاوت از سياست ترامپ است و بايد با توجه به اين تفاوت بازگشت آمريکا به اين توافقنامه را تقريبا قطعي دانست. بايد توجه داشت که اگرچه ما نتوانستيم در پنج سال گذشته، منافع اقتصادي لازم را از برجام داشته باشيم اما به لحاظ سياسي، ايران با برجام توانست حقانيت خود را به اثبات برساند. برجام توانست اجماع عليه ايران را بشکند و اين آمريکا بود که اينبار در انزوا و تنهايي قرار بگيرد. در سال 1394 يعني در سال 2015، وقتي برجام امضا شد در شرايط سختي بوديم، ايران تحت تحريمهاي سازمان ملل قرار داشت و دولت باراک اوباما توانسته بود با يک اجماع جهاني عليه ايران قطعنامههاي زيادي را به تصويب شوراي امنيت برساند و سختترين تحريمها در شش قطعنامه عليه ايران تصويب شده بود و به شکل بيسابقهاي تمام معاملات نفتي، پولي و مالي ايران را مسدود کرده بودند اما اين دولت روحاني بود که موفق به امضاي برجام شد. هرچند که اگر ما استفاده مناسب و کافي را از همان دو سال اوليه برجام کرده بوديم، شايد اتفاقات خوبي ميتوانست بيفتد و شايد ترامپ با آن سادگي نميتوانست از برجام خارج شود.