ادامه از صفحه اول/ با اين وصف آسيب اصلي هم متوجه ريشههاي مردمسالاري ميشود و هم انتخابات را از وزانت و عقلانيت لازم تهي ميکند. وقتي قرار است طي يک انتخابات رئيسجمهور کشور مشخص شود و به تبع آن، انواع سياستهاي اقتصادي و فرهنگي و خارجي دوباره مورد ارزيابي مردم قرار گيرد و همچنين صدها مدير ارشد تغيير کنند، فرصت و زمان زيادي لازم است که کانديداها برنامههاي خود را ارائه کنند و بحثها صورت بگيرد و صحيح از سقيم تشخيص داده شود. در بسياري از کشورهاي دموکراتيک بعضا يک سال مانده به انتخابات کانديداها مشخص ميشوند و فعاليتهاي انتخاباتي خود را آغاز ميکنند و بدين ترتيب مردم نه صرفا براساس هيجانات روزهاي انتهايي بلکه براساس بررسي برنامهها و شخصيت کانديداها و ياران او تصميم ميگيرند و راي ميدهند. اين روزها که اصلاح قانون انتخابات در دستورکار مجلس است متاسفانه براي اين عيوب اساسي چارهانديشي صورت نميگيرد و آنچه تا کنون گذشته است قبايي است که براي افراد مشخصي دوخته ميشود! اين اصلاحات در قانون انتخابات ميتوانست نقطه عطفي در جريان مردمسالاري کشورمان باشد و مشارکت مردم را به حداکثر برساند و عقلانيت انتخاب را به بالاترين نقطه خود سوق دهد. اگر قانون انتخابات صراحتا کانديداتوري همه پذيرندگان قانون ساسي را تضمين ميکرد و زمان بررسي صلاحيتها را حداقل چندماه افزايش ميداد، مردم از هماکنون ميتوانستند بهطور جدي به رويداد مهم تعيين رئيسجمهور وارد شوند و بهجاي بروز احساس خود، فکر کنند و با انتخاب خويش نقاط ضعف مديريت کشور را شناسايي و بر نقاط قوت بيفزايند. در حال حاضر اصلاحطلبان که حتي در بدترين شرايط پايگاه اجتماعي قابل ملاحظهاي در جامعه دارند با سد بزرگ تعيين صلاحيتها روبهرو هستند و دغدغه اصليشان به اين موضوع اختصاص دارد. آنها نميدانند در چند ماه آينده با چه وضعي روبهرو خواهند بود که جلوي مردم حاضر شوند و به ارائه افراد و برنامههاي خود بپردازند. احتمالا الگوي موفق! اقتدارگرايان در انتخابات مجلس براي تضمين نتيجه انتخابات در همهپرسي رياستجمهوري هم تکرار ميشود و ممکن است اصلاحطلبان هر فعاليتي در چند ماه آينده انجام دهند با بنبست روبهرو شود. از همينجا بيم آن ميرود که کمترين مشارکت مردمي در انتخابات رياستجمهوري هم تکرار شود و خود به بحرانهاي نهفته در جامعه بيفزايد. وقتي تريبونهاي اقتدارطلب علنا شوراي نگهبان را به کنار گذاشتن ملاحظات و ردصلاحيت دعوت ميکنند، وقتي رئيسجمهور کشور امکان عملي ساختن برنامههاي خود را نمييابد، وقتي از صداوسيما بدترين اهانتها به شخص دوم مملکت ميشود، وقتي اميدآفرين و مهمترين و مقبولترين برنامه رئيسجمهور کنوني يعني برجام علاوه بر مشکلات خارجي از درون هم بهشدت و عملا تضعيف شد چرا بايد انتظار داشته باشيم که شوق و اميد انتخاباتي در مردم ايجاد و انسجام و استحکام داخلي به رخ بيگانگان کشيده شود؟ متاسفانه گفته شده و برخي آشکارا تاکيد کردهاند که رقابت در اين انتخابات ميان گزينههاي اصولگرا ميچرخد؛ در چنين شرايطي مشخص است خطرات حتمي تقليل مشارکت مردم در فرايند سياسي کشور براي عدهاي اهميت چنداني ندارد. در روزگار بيرحم و مناسبات خشک و تهديدآساي بينالمللي کنوني غيبت يا کمانگيزه شدن مردم در دفاع از کيان کشور خطري کوچک و قابل عبور نيست و قطعا بر پست و مقام گرفتن عدهاي رجحان ندارد. آنان هم در کشتي نشستهاند که حياتشان به ثبات و قرار همين کشتي بسته است. شايد دير شود ولي روزي مشخص خواهد شد که يخبندان انتخابات به نفع هيچکس نخواهد بود.