ارزيابي شما از شرايط جريانات سياسي در ماههاي منتهي به انتخابات چگونه است و اصلاحطلبان براي موفقيت در انتخابات 1400 بايد چه اقداماتي را صورت دهند؟
با وجود اينکه زمان زيادي تا ثبتنام نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري نمانده ولي متاسفانه همچنان فضا فريز شده، يخ زده و هيچ چشمانداز روشني پيش رو نيست. در اردوگاه اصولگرايان تکثر نامزدها ناشي از توهم آسانبودن بدست آوردن رياست جمهوري 1400 توهم تکثر نامزدها را رقم زده و به همين دليل فضاي اردوگاه اصولگرايان به خاطر اين تکثر سنگين مبهم است. در طرف مقابل در اردوگاه اصلاحطلبان به خاطر نا اميدي از ميزان مشارکت و به تبع آن نا اميدي نسبت به نتيجه هيچ چشماندازي وجود ندارد. به همين دليل هم اکنون فضا بسيار غبار آلود، يأسآور و غيرمشارکتي است. البته پيشبيني من است که در اردوگاه اصولگرايان حتما بر روي آيتا... رئيسي اجماع صورت خواهد گرفت. چون آيتا... رئيسي ظرفيت اين را دارد که انتخابات مشارکتي را ايجاد کند چراکه ظرفيت رايآوري بسيار بالا و ظرفيت اجماعسازي دارد. لذا برداشت من اين است که به خاطر اين ظرفيتهايي که آيتا... رئيسي دارد اصولگرايان در نهايت بر روي ايشان اجماع خواهند کرد. در اردوگاه اصلاحطلبان هم دامنه يأس خيلي گسترده و عمق اين يأس نيز بسيار بالا است.
چه مسائلي ميتواند انتخابات پيش رو را تحتالشعاع قرار دهد که جريانات سياسي براي حل آنها و موفقيت در 1400 پيش قدم شوند؟
مجموع متغيرهايي که ميتوانند اين شرايط را تغيير دهند تا گامهاي تاثيرگذاري از طرف اصلاحطلبان برداشته شود متغيرهاي بسيار زيادي است. يکي از آن متغيرها معيشت مردم است. اين روزها شاهد ريزش قيمتها در حوزه ارز، سکه و خودرو هستيم که اين نشانه بسيار خوبي است، اما اين ريزش قيمتها با اتفاقاتي در بازار سرمايه و مالي روبهرو شده که ارزش اين ريزشها را زير سوال برده که آن هم کاهش وحشتناک شاخصهاي بورس است. بورس تنها بستر کسب و کار طبقه متوسط بود که در همه شاخصها فرو ريخت و طبقه متوسط به طبقه ضعيف جامعه نزديک شدند. تنها جايي که پناهگاه اقتصادي طبقه متوسط به حساب ميآمد بورس بود که البته فراگيري بورس فراتر از طبقه متوسط است. اما به هر حال بورس تکيهگاه طبقه متوسط جامعه بود که در اين مدت شاخصهاي منفي زيادي را تجربه کرد و به رغم اينکه ما شاهد ريزش قيمت دلار هستيم و به تبع آن شاهد ريزش قيمتهاي کاذب در بلوکهاي مختلف بازار مثل بلوک خودرويي، مسکن و بلوکهاي مختلف هستيم ولي با اين حال که بورس با ريزش قيمت شاخصها مواجه شده اما همچنان اين قدرت را دارد که بر سر جامعه سايه بيندازد و سايه نا اطميناني، نا امني و نااميدي را بيشتر کند بهطوري که ميتوان گفت اگر کسي در جامعه امروز ايران 2 کار انجام داد رئيس جمهورياش در سال آينده قطعي است. نخست اينکه بورس را نجات دهد و دوم اينکه راهحلي براي کرونا ارائه کند. لذا اين دو مساله پاشنه آشيل انتخابات آينده هستند و اگر کسي يا هر جرياني براي اين دو مساله راه نجات داشته باشد راه خود را براي حضور در پاستور هموار کرده است. به عبارت ديگر در شرايط پيشا حل بورس و پيشا حل کرونا راه ورود آيتا... رئيسي براي کسب رياست جمهوري هموار است. اما در شرايطي که کسي بتواند براي نجات بورس و کرونا راهکارهاي مشخص و کارآمدي را ارائه داده و مردم را از اين دو بحران رهايي بخشد تقريبا ميتوان گفت که راه آن شخص يا جريان براي موفقيت در انتخابات رياست جمهوري 1400 و حضور در پاستور هموارتر شده است. بنابر اين اصلاحطلبان جداي از مسائل درون گروهي که دارند و حرفهاي گاها فانتزي که در درون اين اردوگاه گفته ميشود؛ اگر فرض بگيريم که همه مسائل درون اردوگاهي حل شده باشد و ما نه با مشکلاتي از جنس ردصلاحيت و نه سرمايه انساني براي ارائه و عرضه نداشته باشيم دو مانع بزرگ پيش روي اصلاحطلبان خواهد بود. نخست مانع بحران بورس که بستر طبقه متوسط است و طبقه متوسط نيز پايگاه و خاستگاه اصلي جريان اصلاحطلب به حساب ميآمد. از طرفي بحران کرونا نيز مساله دوم است. لذا نجات طبقه متوسط از بحران بورس و بحران کرونا ميتواند اصلاحطلبان را به موفقيت در انتخابات 1400 اميدوار کند.
برخي معتقدند که اصلاحطلبان هر کانديدايي با هر شاخصهاي معرفي کنند نماينده وضع موجود خواهد بود و اين فاکتوري منفي در نزد جامعه قلمداد خواهد شد؛ اساسا بايد چه رويکردي اتخاذ شود تا اين مساله رخ ندهد و نامزد اصلاحطلبان با اين مشکل مواجه نشود؟
من معتقدم که در حال حاضر شرايط بهنحوي شده که ديگر راه چارهاي نداريم و بايد به همين نحو ادامه دهيم و پيش برويم. اصلاحطلبان زماني که بايد با دولت و عملکردهايش مرز بندي ميکردند و سهم خود را از دولت جدا ميکردند از اين کار غفلت کردند و ناخواسته جامعه اقدامات دولت را به پاي اصلاحطلبان نيز نوشت. در نتيجه امروز ديگر تفاوتي نميکند که اصلاحطلبان بخواهند به مرز بندي با دولت بپردازند و به عبارتي امروز ديگر وقت مرزبندي با دولت نيست. امروز ديگر جداسازي سهم و اينها در فضاي عمومي جامعه قابل پذيرش نيست و نگاه جامعه را نسبت به آنچه رخ داده تغيير نميدهد. سرنوشت اصلاحطلبان با دولت گره خورده و هر کسي که از سمت اصلاحطلبان با دولت نزديک باشد در آينده از شانس کمتري بر خوردار خواهد بود. مگر اينکه دولت بتواند با اقدامات موثر در حوزه حل بحران بورس و بحران کرونا با اين دو برگ برنده که ميتواند انتخابات و راي آوري کانديداها را تحت تاثير قرار دهد چهره خود و به تبع آن چهره اصلاحطلبان را بازسازي کند. اگر دولت براي حل اين مشکلات تا پيش از انتخابات 1400 راهي پيدا کند ميتواند بگويد کانديداي مورد حمايت خودش و اصلاحطلبان از شانس پيروزي بالايي برخوردار است. اگر نه جريان اصلاح طلب هيچراه فراري نسبت به سرنوشت مشترک خود با دولت ندارد.
از ديدگــاه شما به لــحاظ کــارشناسي چرا در زماني که اصلاحطلبان ميتوانستند با دولت مرزبندي کنند مثل بعد از اتفاقات آبان 98 يا حتي پيش از آن به اين امر همت نگماردند که اکنون به پاي عملکردهاي دولت نسوزند؟
آن روز اميد ما به اين بود که دولت ميتواند شاخص کارآمدي به حساب بيايد و فکر ميکرديم حمايت از دولت ميتواند يک پرونده و کارنامه کارآمدي براي اصلاحطلبان شکل دهد، اما آن روز نميدانستيم که اين حمايتمان از دولت چقدر از نظر افکار عمومي پرهزينه خواهد شد و چه ميزان نمرات پايين در اين کارنامه عملکردي ثبت خواهد گرديد. اکنون نيز ديگر چارهاي نداريم و اگر هم در فاصله 5 ماه تا انتخابات بخواهيم با دولت مرزبندي کنيم از نظر مردم قابل قبول و باورپذير نيست و جواب نميدهد.
چندي است که از چهرههايي مثل آقاي جهانگيري، آيتا... سيد حسن خميني و حتي رئيس دولت اصلاحات براي کانديداتوري در انتخابات 1400 سخن به ميان ميآيد؛ از ديدگاه شما اساسا اين گمانهزنيها امکان تحقق دارد يا صرفا گمانهزني رسانهاي است؟
بهنظر من اصلاحطلبان ابتکار عمل دست خودشان نيست که بخواهند بر مبناي آن خودشان براي خودشان تصميم بگيرند و زمين بازي را تعريف کنند. متغير اصلي اصلاحطلبان دو چيز است. نخست شوراي نگهبان در احراز صلاحيت کانديداهاي اصلاحطلب و ديگري ميزان رايآوري کانديداي معرفي شده از سوي اصلاحطلبان. اولا اصلاحطلبان بايد ببينند که کدام يک از گزينههايشان شانس عبور از فيلترهاي نظارتي شوراي نگهبان را دارد. ثانيا بايد اين مساله مهم را در نظر بگيرند به فرض اينکه کانديداهايشان مورد تاييد شوراي نگهبان قرار گرفت کدام يک ظرفيت رايآوري دارند. با اين دو شاخص اصلاحطلبان کار بسيار سختي براي رسيدن به گزينه نهايي جهت حضور در انتخابات دارند. اما هيچ اشکالي ندارد که چهرههاي مختلفي در اين راستا مطرح شود و افراد مختلفي که در مظان تاييد صلاحيت هستند و داراي حداقلي از شرايط رايآوري باشند خودشان را عرضه کنند. اما اگر ما نهاد اجماع ساز داشته باشيم که در نهايت همه به انتخابات آن نهاد اجماعساز تمکين کنند و به يک گزينه برسند که از اين دو شرط بهرهمند باشد اين شرط عقل است که از وي حمايت شود.
برخي از احتمال بالاي حضور آقاي عارف در انتخابات 1400 صحبت ميکنند در حالي که انتقاداتي به عملکردهاي وي در فراکسيون اميد و شوراي عالي سياستگذاري وارد است، مثل اظهارات آقاي صادقي که آقاي عارف را موجب عقب ماندن اصلاحطلبان از انتخابات دانستهاند؛ اساسا کنش آقاي عارف را چگونه ارزيابي ميکنيد؟
اولا بهنظر من اين حرفها بيانصافي است. آقاي عارف در جايگاه خود شخصيت شناخته شدهاي است. بايد انتظارات از آقاي عارف در حد وي باشد. بهنظر من آقاي عارف در ظرف مقدورات خود کارنامه قابل قبولي داشته است. اينگونه بياعتنايي و بيحرمتي به ايشان نه به سرمايه اجتماعي اصلاحطلبان ميافزايد و نه شانسي براي آنها ايجاد خواهد کرد. من معتقدم آقاي عارف همانطوري که تاکنون نقش کارگرداني ايفا ميکرد اکنون نيز درست اين است که نقش مديريتي و کارگرداني ايفا کند. يعني تلاش کند از شيخوخيت و مقبوليتي که در درون حاکميت و در نزد احزاب اصلاح طلب دارد از اين ظرفيت براي اجماع و انسجام در اردوگاه اصلاحات استفاده کند. اگر آقاي دکتر عارف اين کارکرد را داشته باشد هم اصلاحطلبان از اين کارکرد بهرهمند خواهند شد و هم کارويژههاي آقاي عارف ارتقا پيدا ميکند. اشکال اين است که آقاي دکتر عارف را همواره بهعنوان بازيگر در وسط صحنه قرار ميدهند. در حالي که اين کار غلط و اشتباهي است و چه دوستان در مقام حمايت و چه مخالفان در مقام نقد اين کار را انجام دهند اشتباه است. آقاي عارف ظرفيت شيخوخيت، محوريت و کارگرداني دارد که بايد با استفاده از آن به انسجام جريان اصلاحطلب کمک کند. آقاي دکتر صادقي و برخي دوستان با مقايسه آقاي خاتمي؛ آقاي عارف را ارزيابي ميکنند در حالي که اين کادرستي نيست. يا آقاي عارف را با يک چهره از مجلس ششم مقايسه ميکنند در حالي که آقاي عارف ويژگيها و شخصيت خود را دارد. بهنظر من با ويژگيهايي که آقاي عارف دارد در ظرف آن ويژگيها کارنامه خوبي از خود بر جاي گذاشته است. بالاخره ما تحت تاثير منش آقاي عارف هر کدام نرفتيم يک فراکسيون بزنيم. اگر کسي غير از دکتر عارف بود ممکن بود نه من آقاي دکتر صادقي را اصلا قبول ميکردم؛ نه آقاي صادقي من را قبول ميکرد؛ نه هر دوي ما آقاي کواکبيان را قبول ميکرديم و نه هر سه ما آقاي حضرتي را قبول ميکرديم و... لذا اين انسجام اجمالي که ميان اصلاحطلبان در مجلس دهم وجود داشت محصول منش اخلاقي آقاي عارف بود. ما نبايد اين را خراب کنيم بالاخره آقاي عارف از ظرفيت اخلاقي خوبي برخوردار است. اينگونه برخورد صفر و صد پيرامون افراد کار درستي نيست. اشکال اين بود که ما آقاي عارف را در دست انداز رئيس مجلس کردن ميانداختيم که کار غلطي بود. در حالي که هر کسي را بهر کاري ساختند. اصلا انرژي بسيار سنگيني در مجلس از ما گرفته شد براي اينکه در جهت کسب کرسي رياست مجلس با آقاي لاريجاني رقابت کنيم. بهنظر من اين کار درستي نبود چراکه هم چهره آقاي عارف را خراب کرد و هم ظرفيت و انرژي بسيار سنگيني از ما گرفت. چه ضرورتي داشت که آقاي عارف رئيس مجلس باشد. اين دوستاني که شعارهاي حداکثري ميدهند هيچگاه ننشستند بحث کرده و ما را قانع کنند که رئيس مجلسي به نفع ما است يا حرفهاي ما را بشنوند که معتقد بوديم رئيس مجلسيبودن به نفع ما نيست. ولي با ضرب و زور و شعار ميخواستند که اين اتفاق بيفتد. در صورتي که اين اتفاق رخ نميداد براي اينکه ما 100 نفر بوديم و آقاي عارف هم يک شخصيت اخلاقي داشت و در يارگيري و تاکتيکهاي مبارزه حتما ويژگيهاي آقاي لاريجاني را نداشت. حال با آن خصوصيت آقايان به مقايسه ميپردازند که کار غلطي است. نبايد آقاي عارف را بهعنوان بازيگر در ميدان قرار دهيم بلکه بايد از ظرفيت مديريتي او بهرهمند شويم. گاهي ممکن است شخصي ظرفيت بازي نداشته باشد اما ظرفيت مربيگري بالايي داشته باشد. لذا جاي مربي و بازيکن را نبايد تغيير دهيم.
چندي پيش از نهاد اجماعساز اصلاحطلبان براي انتخابات 1400 رونمايي شد؛ اساسا با توجه به فرصت کوتاه باقي مانده تا انتخابات چه ميزان ميتوان به کارآيي و کارآمدي اين سازوکار اميد داشت؟
اگر سياستهاي مبنايي و حاکم سياستهايي درست باشد نهاد اجماع ساز ولو اينکه در دقيقه نود هم شکل بگيرد کار آساني دارد. سياستهاي حاکم نيز از اين قرار است که نخست؛ ميخواهيم در انتخابات شرکت کنيم يا نه؛ دوم اينکه به شرط شرکت ميخواهيم با سياست نابگرايي شرکت کنيم و سراغ گزينه حداکثري اصلاح طلبي برويم يا به سوي ائتلاف حرکت کنيم. اگر بر روي اين سياستها اجماع کنيم نهاد اجماعساز براي رسيدن به گزينه خود کار سختي ندارد. اما اگر نهاد اجماعساز داشته باشيم ولي سياستها مورد اختلاف باشد. هيچ نهاد اجماع سازي قدرت اجماع نخواهد داشت. اگر اصلاحطلبان دنبال حرکتي عقلايي و مبتني بر حساب و کتاب باشند بايد با همان مدل سال 92 و ائتلاف در انتخابات حاضر شوند.